در اوایل زمان عباسی اشخاصی مثل بایزید بسطامی (م 261 ق) و جنید بغدادی (م 267 ق) و ابوبکر شیعی (م 334 ق) در تصوف مشهور شدند. این شرکت معتقد بودند که نحوه وصال به واقعیت کمال مسجد بابا قدرت مشهد انسانی و استحصال حقایق معارف، آمدن به وادی طریقت است و طریقت، ریاضت کشیدن مبنی بر شریعت است.
این تیم کم کم دست به اعمالی زدند که با ظواهر دین و حکم عقل مسجد بابا غدیر مشهد غیر قابل توده بود که نام آن را «کرامات» گذاشتند و در عوض زیرا و چرای فقها اظهار داشتند کهاین کارها از اسرار شریعت می باشد و شمارا از آن خبری وجود ندارد؛ چون شریعت پوست می باشد و واقعیت نسبت به آن، مغز میباشد. مسجد غدیر فلاحی مشهد
این عدّه پس از قرن سوم بهتدریج به تایپ کردن رساله هایی در باب با امور و اعمال خویش پرداختند و در شهرهای گوناگون اشاعه دادند. در قرن ششم و هفتم این نوشته ها به اوج خویش رسید و در طول این مقطع برای سلوک، شیوه و قانونی را تدوین کردند و گفتند: این ها اموری میباشد که در شریعت از آنها خبری وجود ندارد و مسجد غدیر بلوار معلم مشهد سنّتی تازه میباشد.
این فرمان منجر شد که آنها شریعت را یک طرف و طریقت را طرف دیگر قرار دهند و به اکثری از محرّمات شغل کرده و از بسیاری واجبات دست بکشند و این روش سبب به ظهور دسته های مختلفی از اهل تصوف شد.[27]
ضمن آنچه گفته شد، بیان این نکته نیز قابل توجه میباشد که خفقان حکم دهنده بر جامعه از طرف حکومت بنی امیه و بنی عباس نسبت به اهل شریعت، برای مثال عواملی میباشد که قضیه های درون گرایی را آماده آورد. در واقعیت تصوف در اسلام، شروع با اعتزال سیاسی و پارسایی انسانی شروع شد و به یک مضمون، نوعی نهضت اخلاقی ـ انسانی بود. این نهضت در بالا کوشید تا انسانیت و مفاهیم انسانی اسلام را از مرداب عفن و مرگ زای
خلافت که پس از کودتای سقیفه به وجود آمد، نجات دهد و چهرۀ اشرافی، بدوی، خشن و مکّاری که از فرستاده و اولیای الهی در افکار عموم رسم گردیده بود را نفی و محو نماید و در اولیه روز ها پیدایش، حرف از وجود رموز بغرنج ای نبوده میباشد.[28]
بنابر آنچه بیان شد، پیدایش پندار تفکیک و اظهار مطالبی که با شریعت و امرها الهی سازش ندارد از دو تیم صادر گردیدهاست:
گروه نخستین: جاهلان عارف که به جهت عدم تسلط به طرز و ترسیم سلوک، در طریقت دچار اعوجاج شخصیتی شدند و به اظهار «شطحیات» پرداختند.
گروه دوم: عارفان واصل و سالکان وادی معرفت که به اظهار متشابهات پرداختند که می بایست گفته های متشابه آنهارا به محکمات برگرداند و آن را تفسیری هماهنگ نمود.
آنچه مستلزم پژوهش و تبیین است سخنانی هست که از مجموعه دوم صادر گردیده است. آغاز در تحقیق سخنان این بزرگان به نقل آنها می پردازیم و در پی، آن را عیب گیری و رسیدگی کرده و لحاظ امام خمینی رحمه الله را ذکر میکنیم.
6. نقل سخنانی که در آن، شریعت، طریقت و واقعیت قابل تفکیک میباشند
ابن سینا: او در فصل بیست و ششم از نمط نهم کتاب اشارات و تنبیهات میگوید:
گاهی عارف از چیزی که به وسیلۀ آن به سوی پروردگار تقرّب جسته می شود غفلت دارااست؛ پس وی از هر چیزی غافل میباشد و در حکم کسی میباشد که تکلیف ندارد، و چه طور ملزم باشد در حالی که تکلیف برای کسی میباشد که تکلیف را تعقّل نماید؛ آن هم در به عبارتی اینک تعقّل و درایت از تکلیف؟!
مراد وی این میباشد که عارف گاهی در حال اتصال به حق، از فقیه محسوس غافل میشود و تکالیف فقهی را جاری ساختن نمی دهد. وی گناه کار وجود ندارد؛ به دلیل آن که در حکم غیر مکلفین میباشد و تکلیف به کسی تعلّق می گیرد که از تکلیف باخبر باشد؛ آن هم در طول تدبیر و یا این که به کسی تعلّق میگیرد که عملاً باعث رخنه تکلیف خواهد شد.[29]
به حیث میرسد این حرف، الهام قسمت اکثری از سخنانی میباشد که بین شریعت، طریقت و واقعیت، نوعی مرز رسم نموده اند؛ بهاین معنی که با استارت طریقت و تحقّق سیر و سلوک و غور در داخل، به ندرت نیاز به شریعت نادر خیس میگردد؛ تا به جایی میرسد که سالک هیچ سیرتکامل نیازی به رعایت شریعت نخواهد داشت.
مولوی: او در مقدمۀ محل کار پنجم مثنوی معنوی در جایگاه شرح و توضیح شریعت و طریقت و واقعیت برآمده و با تبیین تمثیلی آن، نظری ارایه داده است که عدّه ای با تمسک به آن به تفکیک شریعت و طریقت و واقعیت فتوا داده اند؛ وی میگوید:
شریعت همچو شمعی میباشد که ره می کند و بی آنکه شمع به دست آوری، منش رفته نشوی و کاری کرده نگردد. زیرا در شیوه آمدی این رفتن تو طریقت میباشد و زیرا به مقصد رسیدی آن واقعیت میباشد و جهت این گفته اند: «لو ظهرت الحقائق بطلت الشرائع». همچنان که زیرا مس، زر شود و یا این که خویش از اصل زر بود اورا خیر دانش کمیاب حاجت میباشد که آن شریعت میباشد، و خیر خویش در کمیاب مالیدن که آن طریقت میباشد.
نتایج آن که شریعت همچو دانش کیمیا تعلیم می باشد از مدرس یا این که از کتاب، و طریقت به کار گیری کردن داروها و مس را در کم یاب مالیدن، و واقعیت زر شدن مس.
کیمیادانان به دانش کیمیا شادند که ما دانش این می دانیم، و شغل کنندگان به شغل شادند که ما اینگونه امور میکنیم، و واقعیت یافتگان به واقعیت شادند که ما زر شدیم و از دانش و عمل کم یاب آزاد شدیم.
یا این که نمونه شریعت همچو دانش طب آموختنی میباشد، و طریقت، غربت کردن به موجب طب و تناول کردن داروها میباشد، و واقعیت، صدق یافتن ابدی و از آن دو خارج از شدن. زیرا آدمی از این حیات می رود شریعت و طریقت از وی جدا از هم شود و واقعیت ماند.[30]
از عبارت نام برده اینگونه بر می آید که رابطۀ در بین شریعت، طریقت و واقعیت رابطۀ وسیله و غرض است؛ وسیله تا هنگامی قیمت فایده مندی دارد که آدم را به غرض برساند و آنگاه که بشر به غرض مناسب خویش دست یافت، دیگر نیازی به رعایت وسایل وجود ندارد.
شریعت فرمان سلوک میباشد؛ با رعایت فرمان سلوک تکان در راه و روش شروع میشود؛ با حرکت، بشر به غرض خویش می رسد و با وصول به غرض بی نیازی از آنان نتایج می گردد.
شبستری: برای مثال عرفایی که در خصوص رابطۀ شریعت، طریقت و واقعیت به صراحت صحبت گفته است، روضه خوان شبستری می باشد. وی در یکسری مکان باغ سر به تبیین رابطۀ شریعت و طریقت و واقعیت پرداخته اند. ظواهر برخی از اشعار باغ سر طلاق پذیری شریعت، طریقت و واقعیت در پروسه سلوک است.
شبستری در پاسخ این سؤال که مرد کل و بی نقص که می باشد؟ میگوید:
مرد بی نقص کسی می باشد که:
شریعت را شعار خود سازد طریقت را دثار خود سازد[31]
درپی جهت توضیح مقاله، مثالی میآورد که در آن نمونه به صورت مصرح در امر شریعت و واقعیت و طریقت حیث میدهد:
شریعت پوست، مغز آمد واقعیت دربین این و آن باشد طریقت
ایراد در نحوه سالک نقص مغز می باشد چو مغزش پخته شد بی پوست نغز می باشد
چو عارف بدون شک خود پیوست رسیده گشت مغز و پوست بشکست
وجودش اندرین فقید نپاید برون رفت و دگر هیچ وقت نیاید[32]
لاهیجی در تفصیل خویش بر باغ سر درین رابطه می گوید:
بدان که نزد پژوهشگران هدف از شرایع و اجرا و عبادات ظاهری و باطنی، تقرّب به حق میباشد و روندگان این راه زیرا با وسایل عبادات و متابعت باید ها و نباید ها به غایت کمال می رسند بر دو گروهند:
دسته اول: اشخاصی که تجلی فروغ و روشنایی الهی، نوروفروغ عقل اورا بپوشاند و در دریای وحدت محو و مستغرق شدند و از آن استغراق و بی خویش شدن به کنار دریا محو و مرتبۀ عقل گشوده نیایند؛ زیرا مسلوب العقل گردیده اند. به رخداد حیث اولیا و علما تکالیف شرعیه از این طایفه ساقط هست؛ چون
تکالیف شرعیه بر عقل است و این ها از والهان طریقتند.
تیم دوم: کسانی که بعداز استغراق در دریای وحدت و کسب به منزلت توحید و بهره مندی از سُکر بقا به حق، به دلیل موعظه خلق به جایگاه صحو بعد از محو (هشیاری بعداز استغراق) گشوده میشوند. این موسسه اگر در صدر قیام به ادای حقوق شرعیه می نمایند، از فرایض و نوافل در نقطه پایان نیز منفعت مندند.[33]
طبق تفسیر لاهیجی گروهی از سالکان در مرحله ای از سیر خویش به بی نیازی از شریعت دست می یابند. این بی نیازی خیر صرفا نقص بر آنان وجود ندارد، بلکه نوعی کمال نیز است.
حافظ: او نیز دارنده سخنان متناقض نما میباشد. ادعای بی نیازی از شریعتی که از طرف معبود به وسیله پیامبر صلی الله علیه و آله بر بشر عرضه گردیده است از سخنان متناقض نمای وی میباشد.
دراین جا تعدادی مثال از سخنان حافظ را بیان میکنیم:
ـ پیر ما اظهار کرد خطا بر اتومات صنع نرفت
آفرین بر حیث تمیز خطاپوشش باد
ـ ثروت در آستین و کیسه تهی
بحر توحید و ما غرقۀ گنهیم
ـاین چه استغناست یا این که رب وین چه کم حکمتست
کاین همگی جراحت نهان میباشد و زمان آه وجود ندارد[34]
با بیان مثال هایی از سخنان رمزآلود بزرگان وادی عرفان در صدد ذکر این نکته بودیم که وجود اینگونه سخنانی از طرف بزرگان، موجب این گردیده است که عدّه ای در مرحله ای از سلوک از کار به شریعت دست بکشند و به زعم خویش از ظواهر عبور کرده و به درون گام بگذارند، کهاین مقاله رهزن افرادی شده است که در اوایل سلوک هستند. و چه بسا عدّه ای با تمسک بهاین سخنان، کار به شریعت را امری عارضی دانسته و آن را در مقطعی از معاش لازم دانسته و به درنگ جایگزین بیفتند.
نکته ای که دراین جا اعتنا به آن لازم میباشد این که منشأ صدور این سخنان چیست؟ آیا همۀ بزرگان وادی سلوک که بخش اعظمی از آنها حافظان شریعت الهی بوده اند اینگونه تعلیماتی دارند؟ و دیگر این که می اقتدار از اینگونه سخنانی قاعدۀ کلی به دست آورد و بر طبق آن فعالیت کرد یا این که خیر؟
7. حرف بزرگان عرصۀ سلوک که به عیب گیری و پژوهش نگرش فوق برخاسته و ارائۀ طرز نموده اند
1. جنید (م 297 ق) از پیشگامان تصوف اسلامی، در بایستگی و بها شریعت و ضرورت متابعت از آن در همۀ روند سلوک میگوید:
همۀ روش ها به بن بست می رسند، مگر راهی که درپی پیامبر معبود صلی الله علیه و آله باشد؛ پس کسی که حافظ قرآن و کاتب حدیث نباشد، تاسی از او درین فعالیت جایز وجود ندارد؛ زیرا عمل و مذهب ما در قید کتاب و سنّت میباشد.[35]
2. غزالی (م 505 ق) دراین ارتباط میگوید:
در حالتیکه همۀ عقلا و حکما و عالمان اسرار شرع دست به دست هم بدهند تا چیزی از طریق و کردار صوفیه را به خوب از آن تغییر تحول دهند، نخواهند توانست، به این دلیلکه کل حرکات و سکناتشان در ظواهر و باطن از روشنایی مشکاة نبوّت اقتباس شده و جز فروغ و روشنایی نبوّت در عالم نوری وجود ندارد تا به نوروروشنایی آن هواخواهی توفیق.[36]
از سخنان این بزرگان بر میاید که عدّه ای از متجاهلان سلوک با مرزبندی فی مابین شریعت، طریقت و واقعیت، نسبت به شریعت الهی در مرحله ای بی مهری کرده و با برداشت نادرست، خویش را بالاتر از قید و سد تکالیف قلمداد کرده اند. روی این مبنا بزرگان سلوک اینگونه سخنانی را رد کردند و ساحت بزرگان وادی عرفان و تصوف را از اینگونه سخنانی پاک نمودند.
3. حیدر آملی (م 782 ق) به گستردن بدون نقص این مسأله پرداخته و میگوید:
مراتب عموم مجموعاًَ ـ اعم از عوام و خاصیت و خاصیتِ خاصیت ـ از سه شکل خارج وجود ندارد: حالت آغاز، شرایط میانه و موقعیت غایت. ولی حصر مراتب به حیث کلیات و اجمال
است و گرنه به حیث جزئیات و شرح، حصر نمی پذیرد.
پس «شریعت» اسم و عنوانی هست برای حال و روز الهی و شرع نبوی از دید بدایت، و «طریقت» نام آن است از دید میانه، و «واقعیت» نام آن میباشد به حیث غایت. و مراتب ـ هر یک سری که بسیار باشند ـ از این سه درجه خارج نیستند؛ پس شریعت نام کاملی [است] برای همۀ مراتب، و مراتب خیال گردیده بر آن مترتّب است.[37]
4. جلال الدین همایی در توجیه آنچه در مقدمۀ محل کار پنجم مثنوی معنوی آمده میباشد می گوید:
قشر و مغز و روغن بادام، لازم و ملزوم یکدیگرند؛ به این دلیلکه قشر، حافظ مغز و مغز، حافظ روغن است. همچنان شریعت و طریقت و واقعیت نیز لازم و ملزوم یکدیگرند؛ چون که شریعت محفظۀ طریقت و طریقت بانک دار واقعیت است.
نکته این جا میباشد که در زمانّ پروسه طریقت و وصال به رمز خانه واقعیت، در همه فعلا و هر مرحله و منزلت که باشیم، رعایت آداب شریعت و عمل کردن و تقیّد به تکالیف و وظایف فقهی مذهبی، واجب و لازم است و در هیچ موقتا و مقامی اسقاط تکلیف نمی شود؛ مگر در جایی که خویش شارع رفع خودکار و اسقاط تکلیف نموده باشد.
و به باور اینجانب واقعیت امر این میباشد که وصال به مرحلۀ طریقت و واقعیت جز از طریق شریعت و التزام عبادات و مقررات احکام و رعایت حلال و حرام شرعی، به هیچ عنوانً و اصلاً ممکن و میسر وجود ندارد. کدام ریاضت سنجیده فراتر و بهره نصیب خیس از مواظبت بر فرایض و اجتناب از محذورات و محرّمات مذهبی می باشد؟! هرگاه پای مندوبات و مکروهات را هم به بین بکشیم و خویش را مقیّد به جمیع این قبیل کارها و آداب نیز در اختیار بگذاریم، بلندمرتبه ترین و دشوارترین ریاضت های سنجیده سودمند را متحمّل گردیده ایم. و بالجمله: چهت نیل به سرمنزل واقعیت که رده مقربان الهی میباشد: اطاعت دستور و ملاحظه مقررات شریعت، فرض عین و واجب مؤکّد است و در حالتیکه کسی از این قاعده مستثنا باشد، به عبارتی طایفۀ دیوانگان و مجذوبان را توان اذعان کرد که در تاثیر علاقه مشقت بار الهی در حالت سکر و محو و استغراق به رمز می برند.
ویّلاً: نیل به واقعیت فارغ از طریقت متناسب با شریعت ممکن وجود ندارد.
ثانیاً: تکلیف صرفا از دیوانگان و مجذوبان ساقط می باشد که در اکنون سکر و محو و استغراقند.
ثالثاً: شاید خواسته مولوی نقل پیمان دیگرافراد بوده و یا مقصود وی به عبارتی طایفۀ مجذوبان است که تکالیف فقهی و آداب طریقت از وی ساقط میباشد.[38]
گرچه سخنان امثال جنید، غزالی، حیدر آملی، و همایی تمامی در توجیه و تفسیر و تأویل سخنان امثال ابن سینا، مولوی، شبستری، لاهیجی و سایرافراد میباشد که شریعت، طریقت و واقعیت در همۀ پروسه سلوک قابل تفکیک نیستند و درصورتی که سخنانی شطح سیرتکامل مشاهده میگردد که در آن اظهار بی نیازی از شریعت گردیده مرتبط با گروهی از سالکان ویژه است، البته آنچه در این مکان مورد نیاز میباشد گفته خواهد شد این میباشد که استثنای سالکان مستغرق وجه درستی ندارد؛ چون ما نباید واقعیت را در نقطه ای بعد از طیّ فاصله های روضه خوان تلقّی نموده، شریعت و طریقت را در نقاط مسیر واقعیت تلقّی کنیم؛ بلکه هر قدمی که بر طبق امر الهی بر میداریم به به عبارتی اندازه از واقعیت مطلق برخوردار می شویم. این سیر و دگرگونی نمی تواند در نقطه ای به اسم «وصول به واقعیت» ختم گردیده و محدودیتی برای خویش واقعیت ساخت نماید. این سیر بی غایت که با دگرگونی کمال روحی یاور میباشد، در هر رتبه ای روح انسانی را کیفیت خوب خاصی روبه رو می سازد که از قلمرو پیشین عمیق خیس و خوب خیس می باشد.
نقطه نهایی این سیر و سلوک را مانند نقطه پايان سیر طبیعی و تکان ساده فرض کردن، از غایت بی خبری هست؛ چون تصور نقطه نهایی و شروع و میانه در «بی غایت»، آن اندازه بی محور است که فرو رفتن در تناقض! روح آدمی، آن بارقۀ الهی، در مسیر خویش به عظمت ها و نورانیت هایی نایل میگردد که در صورتی برگردد و به مراتبی که در پشت سر نهاده میباشد بنگرد و آن مراتب پست را شئون انسانی خیال و خاطر نماید، آن مرتبۀ وسیع و نورانیت فوق معمولی را وصول به معبود می شمارد و این تخیل، کشف کننده از بی گنجایشی انسان میباشد که معنای «ثُمَّ أنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ» و «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» را نمی داند.
8. تحقیق ویژۀ امام خمینی رحمه الله
اعتنا محوری نوشتهعلمی، نظارت نظر و بینش حضرت امام خمینی رحمه الله راجع به با رابطۀ شریعت، طریقت و واقعیت است. تا به امروز با نظریات برخی از سالکان و عارفان رویه رسیدن آشنا شدیم و تعبیروتفسیر و محاسبه آنهارا بازگو کردیم. دراین بخش به تعدادی و زیرا استیناف حضرت امام رحمه الله میپردازیم.
در بالا بیان این نکته مورد نیاز میباشد که حضرت امام رحمه الله در علم ها متعدد بعد از ظهر خویش سرآمد بودند؛ و وجود کتاب ها عرفانی و نیز حاشیه ها وی بر کتاب ها اصیل عرفانی، نشان ای از رمزّ و درون عرفانی آن حضرت میباشد؛ تایپ کردن کتاب عمیقی زیرا شرح دعای سحر در 29 سالگی و پیاده سازی کتاب دیگری زیرا مصباح الهدایه الی الخلافة والولایه در 39 سالگی حکایت از احاطه امام در عرفان داراست.
از طرف دیگر سیرۀ عملی آن مرد بزرگ در عرصۀ خوی شخصی و تحقّق دگرگونی عمیق و اعجاز آسا در عرصۀ اخلاق و رفتار جمعی و به وجود آوردن موج نو فرهنگی در فرا روی بشریت عصر امروزی و فرامدرن، نمایانگر تجربه عمیق عرفانی وی در عرصۀ عرفان عملی می باشد.
صاحب فتوا بودن در فقه در همۀ قلمروهای معاش و احیای آن در ساحت های جدیدی از معاش بشر و تصلّب در رعایت حدود شریعت در معاش شخصی و جمعی، در کنار سیر و سلوک عارفانۀ حقیقی وواقعی و اعتنا به داخل با سرودن سروده های عرفانی، موجب حیرت می باشد. تحت عنوان مثال، امام رحمه الله در دیوان خویش اینگونه میگوید:
ـ اسفار و شفای ابن سینا نگشود
با آن کلیه جر و دعوا ها مشکل ما
ـ از درس و بحث مکتب ام حاصلی نشد
کی می قدرت رسید به دریا از این سراب
ـ آنچه روح افزاست استکان باده از دست نگارست
نی مدرّس، نی آموزگار، نی حکیم و نی خطیب میباشد
ـ گفته های فیلسوف و صوفی و درویش و روحانی
در خور وصف جمال دلبر فرزانه وجود ندارد
ـ در استاد دانا به جز قیل و قال وجود ندارد
در دادگاه هیچ از وی داستان عدم وجود
در محضر ادیب شدم، بلکه یابمش
دیدم صحبت جز ز معانی ذکر عدم وجود
ـ ابن سینا را بگو در طور سینا ره نیافت
آن که را دلیل سرگردان ساز تو گیج نمود[39]
این ها مثال ای از اشعار امام رحمه الله است که در جنبه های عرفانی امام رحمه الله بدیهی است.
امام رحمه الله در کتاب قیّم مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایه منزلت خلافت و امامت در نشئۀ ظواهر و غیب را تبیین کرده و در بخش نهایی کتاب به تبیین و تحقیق «اسفار اربعه» پرداخته اند. در این بخش شروع سفرهای چهارگانه در سیر و سلوک را از نگرش مرحوم حکیم قمشه ای نقل و نقد می نمایند؛ آنگاه به طرح نظریۀ خویش در اسفار اربعه میپردازند که به نظر نگارندۀ نوشتهیعلمی از آن می شود به محاسبه رابطۀ شریعت، طریقت و واقعیت از طریقه امام رحمه الله دست یافت.
به لحاظ حضرت امام رحمه الله سفرهای چهارگانه در سیر و سلوک الی الله عبارتند از:
نخستین: سفر از اخلاق به سوی حق مقیّد
دوم: مسافرت از حق مقیّد به حق مطلق
درین هجرت، تعیّنات فقیه خلقی و هویات وجودی به تدریج در نظر وی مستهلک میگردد و سالک از ظهور فعلی حق عبور کرده و حق گران قدر با وحدانیت بر وی تجلّی پیدا می نماید و سالک شی ها را به هیچ وجهً نمی بیند و از ذات و صفات و افعال خویش فانی میگردد. درین هجرت در شرایطیکه از اَنانیّت وی چیزی باقی مانده باشد شیطان به صفت ربوبیت بر وی ظهور می نماید و موجب صدور «شطح» از وی خواهد شد.
بنابراین بایستی دانست که کل شطحیات که از اشخاص صادر می توان به نقصان سلوک (رعایت نکردن آداب و رسوم طریقت و شریعت) و یا این که به نقصان سالک (نداشتن گنجایش وجودی) بر میگردد؛ چون در وجود اینگونه عده ای هنوز از اَنانیّت بقایایی وجود دارد و به همین عامل اهل سلوک معتقدند که سالک بایستی دارنده مدرس و رهبر باشد تا بتواند او را نسبت به طرز سلوک آگاهی دهد تا از فی مابین راههای فراوان سلوک باطنی از جادۀ ریاضات شرعی (مراقبت شریعت) بیرون نشود؛ به پیمان حافظ:
انقطاع این مرحله بی همرهی خضر نکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی[40]
پس در این مرحله در صورتیکه التفات الهی در موضع تقدیر استعدادها دربرگیرنده اکنون وی گردیده باشد، پروردگار اورا از فقیه نیستی به خویشتن بر می گرداند و مهاجرت سوم را استارت می نماید.
سوم: سفر از حق به سوی اخلاق و رفتار حقّی به واسطه حق
چهارم: سفر از خلقی که به عبارتی حق میباشد به سوی اخلاق و رفتار
درین سفر، سالک از اعیان ثابته (غیب ـ ملکوت) به اعیان فرنگی مهاجرت می نماید، در حالی که در تمامی چیز جمال حق را مشاهده می نماید و مقاماتی که اعیان فرنگی در نشئۀ علمی دارا هستند را می شناسد و نحوه سلوک آنهارا به حضرت اعیان ثابته و فراتر از آن میداند و از چگونگی وصول آنها به وطن مهم شان باخبر است. در این هجرت میباشد که آئین و شریعت می آورد و احکام ظاهری بدنی و احکام باطنی قلبی جعل می نماید و از خدای تبارک و صفات و اسماء و معارف الهی ـ به اندازۀ شایستگی مستعدان ـ خبر میدهد.[41]
بنابر حیث امام رحمه الله در صورتی، در طریقت، سخن و یا این که عملی از سالک سرزند که با منطق نظری سلوک و با ساحت ربوبی حق تعالی سازگار نباشد، دو انگیزه دارااست: اول این که سالک از شیوه و ترسیم خانه ها خبر ندارد و یا خبر دارد اما گنجایش وجودی اش قدرت و کشش این توشه را پیدا نکرده میباشد و در طی سلوک، کاسۀ وجود وی مالامال گردیده و به شطحیات امان آورده می باشد. و «الشطحیات آحادّها اینجانب نقصان السلوک و السالک» طبق این ذکر، سخنان بزرگانی زیرا لاهیجی که می بیان کرد: «کسانی که پس از استغراق در دریای وحدت و حصول به رده توحید گشوده نیایند از تکالیف شرعیه معاف می باشند» و شبستری که می اذعان کرد:
جز از حق وجود ندارد دیگر هستی الحق هوالحق گوی و گو خواهی انا الحق
و مولوی که شریعت را یاد دادن و طریقت را استفاده کردن و واقعیت را شدن میداند و استاد همایی که گروهی را از شریعت مستثنا می نماید، مثال های دیگر شطح خواهند بود.
نوشتهی علمی اصلی دیگری که مؤیّد این طریقه میباشد این که در صورتیکه با طیّ طریقت، بی نیازی از شریعت نتایج خواهد شد، انبیای الهی و اولیا و اوصیا که خویش از آورندگان شریعت میباشند باید در مرحله ای از مراحل سلوک، خویش را غنی از کار به شریعت چشم و یا این که لااقل درین گزینه توصیه ای به شاگردان خاص خویش کرده باشند؛ البته در تاریخ معاش پیامبران و پیامبر اسلام و امیرالمؤمنین علیهم السلام و ائمۀ هدی تحت عنوان حاملان سپرده الهی هیچ سیرتکامل اثری از اینگونه مطالبی نیست.
حضرت امام رحمه الله در اثر ها دیگر خویش نیز به این نوشتهعلمی اشاره دارد. در کتاب شرح دعاء السحر میفرماید:
کیف، و دانش ظاهر الکتاب و السنّة اینجانب أجلّ العلوم قدراً و أرفعها منزلةً، و هو أساس الأعمال الظاهریة و التکالیف الإلهیة و النوامیس الشرعیة و الشرائع الإلهیة و الحکمة العملیة، التی هی الطریق المستقیم إلی أسرار الربوبیة و الأنوار الغیبیة و التجلّیات الإلهیة. و لولا الظاهر لَما وصل سالک إلی کماله و لا مجاهد إلی مآله[42].
امام رحمه الله در پایان این فراز، اصلی کلی ارائه داده میباشد که سوای شریعت و حفظ ظاهر، هیچ سالکی به کمال خویش و هیچ مجاهدی به غرض خویش نمیرسد.
وی در تعلیقات خویش بر تفصیل فصوص الحکم در «فصّ ایوبی» در توضیح ضرورت حفظ شریعت در همۀ ادیان میفرماید:
طریقت و واقعیت صرفا از روش شریعت به دست میایند؛ چون ظواهر، نحوه داخل میباشد.
و در نقطه پايان میفرماید:
و اینجانب أراد أن یصل إلی الباطن اینجانب غیر طرز الظاهر ـ کبعض عوامّ الصوفیة ـ فهو علی غیر بیّنة اینجانب ربّه.[43]
امام رحمه الله در کتاب ها عرفانی خویش که به لهجه فارسی نگاشته گردیده است نیز متذکر این مسأله شدهاست. در کتاب گستردن چهل حدیث در امر با رعایت آداب فقاهتی، آن را تا پایان سلوک موردنیاز دانسته، میفرماید:
بدان که هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمیشود مگر آن که آغاز نماید آدم از ظواهر شریعت و تا آدم متأدّب به آداب شریعت حقّه نشود، هیچ یک از رفتار حسنه از برای وی پیدا نشود و ممکن وجود ندارد که نوروفروغ معرفت الهی در قلب وی جلوه نماید و دانش باطن و اسرار شریعت بر وی منکشف شود و بعد از انکشاف واقعیت و بروز انوار معارف در قلب نیز متأدّب به آداب ظاهره خواهد بود.
حضرت امام رحمه الله دراین مورد که ممکن میباشد اشخاصی که نسبت به مسائل عرفانی بیگانه میباشند نتوانند برخی از تفسیرهای عرشی عارفان را فهم و شعور نمایند، میفرماید:
از کارها اساسیّه ای که تنبّه بر آن موردنیاز میباشد آن میباشد که در صورتیکه کلامی از بعض علمای نفس و اهل معرفت دیدند، فارغ از حجت فقهی رَمی به خرابی نکنند و گمان نکنند که کسی که نام از مقامات اولیا پیروزی، صوفی میباشد یا این که مروّج دعاوی آن. به جان دوست عهد و پیمان! لغت ها نوع آنها تفصیل گفته ها قرآن و حدیث میباشد.[45]
با وجود آنچه گفته شد، این حقیقت را نمی قدرت انکار کرد که عدّه ای از عرفا سخنان رمزآلودی دارا هستند که از آن تعبیر و تفسیر به «شطحیات» شدهاست. عدّه ای از عرفا و صوفیان وجود شطح را ناشی از اکمال و اتمام اوامر و اتصاف ذاتی به آن شمرده و در قبال طعن سایر افراد، آن را اقتضای سیر در منازل در قبال ناپختگان دانسته اند و می اقتدار این شعر حضرت امام رحمه الله را نیز بر این طرز حمل کرد که فرمود:
سوای خویش شدم و کوس اناالحق بزدم همچو منصور خریدار راز دار شدم
در میخانه گشایید به رویم شب و روز که اینجانب از مسجد و از مکتب بیزار شدم[46]
سود گیری
بی نیازی از شریعت در کسب به واقعیت بعداز طیّ وادی طریقت، از طرف دو تیم مطرح گردیده میباشد:
اولیه: جاهلان به منش و ترسیم منازل و عرفان گرایان عارف نما که در دفاع سیر و سلوک به دنبال گریزو فرار از فعالیت به شریعت الهی میباشند. این تیم در توجیه فراروگریز از تکالیف الهی، ایدۀ بی نیازی از فعالیت به ظاهر آئین را طرح می نمایند.
دوم: سالکان و والهان و شیفتگان واقعیت که از طرفی در عرفان نظری به خط مش و ترسیم
خانه ها وقوف بی نقص دارا هستند و ظاهر و بواطن سیر در طریقت را میشناسند و از سایر سو در عرفان عملی سال ها بر جادۀ طریقت گام زده اند که به حیث این عدّه، بی نیازی را فقط برای عدّه ای خاص که مستغرق انوار الهی می باشند و از رده عقل عبور کرده و جزو والهان انوار ذات الهی گردیده اند، مطرح می نمایند.
در نوشته ی علمی گفته شد که ارزیابی ویژۀ حضرت امام رحمه الله این میباشد که در هیچ حالی و در هیچ منزلی از منازل سلوک نمی اقتدار از بی نیازی کلام اعلام کرد؛ چون این صحبت شطحی بیش وجود ندارد و حکایت از نقصان سلوک و سالک داراست. به عبارت دیگر: هرگونه ادعای بی نیازی از ریاضات شرعیه، حکایت از دو مقاله دارااست: نخستین نقصان نتایج در سیر و سلوک؛ دوم نقصان نتایج در سالک؛ بدین ترتیب قابل تایید وجود ندارد و درحالتی که دراین باره سخنی از بزرگی رسیده باشد می بایست آن را تأویل نمود.
در اوایل زمان عباسی اشخاصی مثل بایزید بسطامی (م 261 ق) و جنید بغدادی (م 267 ق) و ابوبکر شیعی (م 334 ق) در تصوف مشهور شدند. این شرکت معتقد بودند که نحوه وصال به واقعیت کمال مسجد بابا قدرت مشهد انسانی و استحصال حقایق معارف، آمدن به وادی طریقت است و طریقت، ریاضت کشیدن مبنی بر شریعت است.
این تیم کم کم دست به اعمالی زدند که با ظواهر دین و حکم عقل مسجد بابا غدیر مشهد غیر قابل توده بود که نام آن را «کرامات» گذاشتند و در عوض زیرا و چرای فقها اظهار داشتند کهاین کارها از اسرار شریعت می باشد و شمارا از آن خبری وجود ندارد؛ چون شریعت پوست می باشد و واقعیت نسبت به آن، مغز میباشد. مسجد غدیر فلاحی مشهد
این عدّه پس از قرن سوم بهتدریج به تایپ کردن رساله هایی در باب با امور و اعمال خویش پرداختند و در شهرهای گوناگون اشاعه دادند. در قرن ششم و هفتم این نوشته ها به اوج خویش رسید و در طول این مقطع برای سلوک، شیوه و قانونی را تدوین کردند و گفتند: این ها اموری میباشد که در شریعت از آنها خبری وجود ندارد و مسجد غدیر بلوار معلم مشهد سنّتی تازه میباشد.
این فرمان منجر شد که آنها شریعت را یک طرف و طریقت را طرف دیگر قرار دهند و به اکثری از محرّمات شغل کرده و از بسیاری واجبات دست بکشند و این روش سبب به ظهور دسته های مختلفی از اهل تصوف شد.[27]
ضمن آنچه گفته شد، بیان این نکته نیز قابل توجه میباشد که خفقان حکم دهنده بر جامعه از طرف حکومت بنی امیه و بنی عباس نسبت به اهل شریعت، برای مثال عواملی میباشد که قضیه های درون گرایی را آماده آورد. در واقعیت تصوف در اسلام، شروع با اعتزال سیاسی و پارسایی انسانی شروع شد و به یک مضمون، نوعی نهضت اخلاقی ـ انسانی بود. این نهضت در بالا کوشید تا انسانیت و مفاهیم انسانی اسلام را از مرداب عفن و مرگ زای
خلافت که پس از کودتای سقیفه به وجود آمد، نجات دهد و چهرۀ اشرافی، بدوی، خشن و مکّاری که از فرستاده و اولیای الهی در افکار عموم رسم گردیده بود را نفی و محو نماید و در اولیه روز ها پیدایش، حرف از وجود رموز بغرنج ای نبوده میباشد.[28]
بنابر آنچه بیان شد، پیدایش پندار تفکیک و اظهار مطالبی که با شریعت و امرها الهی سازش ندارد از دو تیم صادر گردیدهاست:
گروه نخستین: جاهلان عارف که به جهت عدم تسلط به طرز و ترسیم سلوک، در طریقت دچار اعوجاج شخصیتی شدند و به اظهار «شطحیات» پرداختند.
گروه دوم: عارفان واصل و سالکان وادی معرفت که به اظهار متشابهات پرداختند که می بایست گفته های متشابه آنهارا به محکمات برگرداند و آن را تفسیری هماهنگ نمود.
آنچه مستلزم پژوهش و تبیین است سخنانی هست که از مجموعه دوم صادر گردیده است. آغاز در تحقیق سخنان این بزرگان به نقل آنها می پردازیم و در پی، آن را عیب گیری و رسیدگی کرده و لحاظ امام خمینی رحمه الله را ذکر میکنیم.
6. نقل سخنانی که در آن، شریعت، طریقت و واقعیت قابل تفکیک میباشند
ابن سینا: او در فصل بیست و ششم از نمط نهم کتاب اشارات و تنبیهات میگوید:
گاهی عارف از چیزی که به وسیلۀ آن به سوی پروردگار تقرّب جسته می شود غفلت دارااست؛ پس وی از هر چیزی غافل میباشد و در حکم کسی میباشد که تکلیف ندارد، و چه طور ملزم باشد در حالی که تکلیف برای کسی میباشد که تکلیف را تعقّل نماید؛ آن هم در به عبارتی اینک تعقّل و درایت از تکلیف؟!
مراد وی این میباشد که عارف گاهی در حال اتصال به حق، از فقیه محسوس غافل میشود و تکالیف فقهی را جاری ساختن نمی دهد. وی گناه کار وجود ندارد؛ به دلیل آن که در حکم غیر مکلفین میباشد و تکلیف به کسی تعلّق می گیرد که از تکلیف باخبر باشد؛ آن هم در طول تدبیر و یا این که به کسی تعلّق میگیرد که عملاً باعث رخنه تکلیف خواهد شد.[29]
به حیث میرسد این حرف، الهام قسمت اکثری از سخنانی میباشد که بین شریعت، طریقت و واقعیت، نوعی مرز رسم نموده اند؛ بهاین معنی که با استارت طریقت و تحقّق سیر و سلوک و غور در داخل، به ندرت نیاز به شریعت نادر خیس میگردد؛ تا به جایی میرسد که سالک هیچ سیرتکامل نیازی به رعایت شریعت نخواهد داشت.
مولوی: او در مقدمۀ محل کار پنجم مثنوی معنوی در جایگاه شرح و توضیح شریعت و طریقت و واقعیت برآمده و با تبیین تمثیلی آن، نظری ارایه داده است که عدّه ای با تمسک به آن به تفکیک شریعت و طریقت و واقعیت فتوا داده اند؛ وی میگوید:
شریعت همچو شمعی میباشد که ره می کند و بی آنکه شمع به دست آوری، منش رفته نشوی و کاری کرده نگردد. زیرا در شیوه آمدی این رفتن تو طریقت میباشد و زیرا به مقصد رسیدی آن واقعیت میباشد و جهت این گفته اند: «لو ظهرت الحقائق بطلت الشرائع». همچنان که زیرا مس، زر شود و یا این که خویش از اصل زر بود اورا خیر دانش کمیاب حاجت میباشد که آن شریعت میباشد، و خیر خویش در کمیاب مالیدن که آن طریقت میباشد.
نتایج آن که شریعت همچو دانش کیمیا تعلیم می باشد از مدرس یا این که از کتاب، و طریقت به کار گیری کردن داروها و مس را در کم یاب مالیدن، و واقعیت زر شدن مس.
کیمیادانان به دانش کیمیا شادند که ما دانش این می دانیم، و شغل کنندگان به شغل شادند که ما اینگونه امور میکنیم، و واقعیت یافتگان به واقعیت شادند که ما زر شدیم و از دانش و عمل کم یاب آزاد شدیم.
یا این که نمونه شریعت همچو دانش طب آموختنی میباشد، و طریقت، غربت کردن به موجب طب و تناول کردن داروها میباشد، و واقعیت، صدق یافتن ابدی و از آن دو خارج از شدن. زیرا آدمی از این حیات می رود شریعت و طریقت از وی جدا از هم شود و واقعیت ماند.[30]
از عبارت نام برده اینگونه بر می آید که رابطۀ در بین شریعت، طریقت و واقعیت رابطۀ وسیله و غرض است؛ وسیله تا هنگامی قیمت فایده مندی دارد که آدم را به غرض برساند و آنگاه که بشر به غرض مناسب خویش دست یافت، دیگر نیازی به رعایت وسایل وجود ندارد.
شریعت فرمان سلوک میباشد؛ با رعایت فرمان سلوک تکان در راه و روش شروع میشود؛ با حرکت، بشر به غرض خویش می رسد و با وصول به غرض بی نیازی از آنان نتایج می گردد.
شبستری: برای مثال عرفایی که در خصوص رابطۀ شریعت، طریقت و واقعیت به صراحت صحبت گفته است، روضه خوان شبستری می باشد. وی در یکسری مکان باغ سر به تبیین رابطۀ شریعت و طریقت و واقعیت پرداخته اند. ظواهر برخی از اشعار باغ سر طلاق پذیری شریعت، طریقت و واقعیت در پروسه سلوک است.
شبستری در پاسخ این سؤال که مرد کل و بی نقص که می باشد؟ میگوید:
مرد بی نقص کسی می باشد که:
شریعت را شعار خود سازد طریقت را دثار خود سازد[31]
درپی جهت توضیح مقاله، مثالی میآورد که در آن نمونه به صورت مصرح در امر شریعت و واقعیت و طریقت حیث میدهد:
شریعت پوست، مغز آمد واقعیت دربین این و آن باشد طریقت
ایراد در نحوه سالک نقص مغز می باشد چو مغزش پخته شد بی پوست نغز می باشد
چو عارف بدون شک خود پیوست رسیده گشت مغز و پوست بشکست
وجودش اندرین فقید نپاید برون رفت و دگر هیچ وقت نیاید[32]
لاهیجی در تفصیل خویش بر باغ سر درین رابطه می گوید:
بدان که نزد پژوهشگران هدف از شرایع و اجرا و عبادات ظاهری و باطنی، تقرّب به حق میباشد و روندگان این راه زیرا با وسایل عبادات و متابعت باید ها و نباید ها به غایت کمال می رسند بر دو گروهند:
دسته اول: اشخاصی که تجلی فروغ و روشنایی الهی، نوروفروغ عقل اورا بپوشاند و در دریای وحدت محو و مستغرق شدند و از آن استغراق و بی خویش شدن به کنار دریا محو و مرتبۀ عقل گشوده نیایند؛ زیرا مسلوب العقل گردیده اند. به رخداد حیث اولیا و علما تکالیف شرعیه از این طایفه ساقط هست؛ چون
تکالیف شرعیه بر عقل است و این ها از والهان طریقتند.
تیم دوم: کسانی که بعداز استغراق در دریای وحدت و کسب به منزلت توحید و بهره مندی از سُکر بقا به حق، به دلیل موعظه خلق به جایگاه صحو بعد از محو (هشیاری بعداز استغراق) گشوده میشوند. این موسسه اگر در صدر قیام به ادای حقوق شرعیه می نمایند، از فرایض و نوافل در نقطه پایان نیز منفعت مندند.[33]
طبق تفسیر لاهیجی گروهی از سالکان در مرحله ای از سیر خویش به بی نیازی از شریعت دست می یابند. این بی نیازی خیر صرفا نقص بر آنان وجود ندارد، بلکه نوعی کمال نیز است.
حافظ: او نیز دارنده سخنان متناقض نما میباشد. ادعای بی نیازی از شریعتی که از طرف معبود به وسیله پیامبر صلی الله علیه و آله بر بشر عرضه گردیده است از سخنان متناقض نمای وی میباشد.
دراین جا تعدادی مثال از سخنان حافظ را بیان میکنیم:
ـ پیر ما اظهار کرد خطا بر اتومات صنع نرفت
آفرین بر حیث تمیز خطاپوشش باد
ـ ثروت در آستین و کیسه تهی
بحر توحید و ما غرقۀ گنهیم
ـاین چه استغناست یا این که رب وین چه کم حکمتست
کاین همگی جراحت نهان میباشد و زمان آه وجود ندارد[34]
با بیان مثال هایی از سخنان رمزآلود بزرگان وادی عرفان در صدد ذکر این نکته بودیم که وجود اینگونه سخنانی از طرف بزرگان، موجب این گردیده است که عدّه ای در مرحله ای از سلوک از کار به شریعت دست بکشند و به زعم خویش از ظواهر عبور کرده و به درون گام بگذارند، کهاین مقاله رهزن افرادی شده است که در اوایل سلوک هستند. و چه بسا عدّه ای با تمسک بهاین سخنان، کار به شریعت را امری عارضی دانسته و آن را در مقطعی از معاش لازم دانسته و به درنگ جایگزین بیفتند.
نکته ای که دراین جا اعتنا به آن لازم میباشد این که منشأ صدور این سخنان چیست؟ آیا همۀ بزرگان وادی سلوک که بخش اعظمی از آنها حافظان شریعت الهی بوده اند اینگونه تعلیماتی دارند؟ و دیگر این که می اقتدار از اینگونه سخنانی قاعدۀ کلی به دست آورد و بر طبق آن فعالیت کرد یا این که خیر؟
7. حرف بزرگان عرصۀ سلوک که به عیب گیری و پژوهش نگرش فوق برخاسته و ارائۀ طرز نموده اند
1. جنید (م 297 ق) از پیشگامان تصوف اسلامی، در بایستگی و بها شریعت و ضرورت متابعت از آن در همۀ روند سلوک میگوید:
همۀ روش ها به بن بست می رسند، مگر راهی که درپی پیامبر معبود صلی الله علیه و آله باشد؛ پس کسی که حافظ قرآن و کاتب حدیث نباشد، تاسی از او درین فعالیت جایز وجود ندارد؛ زیرا عمل و مذهب ما در قید کتاب و سنّت میباشد.[35]
2. غزالی (م 505 ق) دراین ارتباط میگوید:
در حالتیکه همۀ عقلا و حکما و عالمان اسرار شرع دست به دست هم بدهند تا چیزی از طریق و کردار صوفیه را به خوب از آن تغییر تحول دهند، نخواهند توانست، به این دلیلکه کل حرکات و سکناتشان در ظواهر و باطن از روشنایی مشکاة نبوّت اقتباس شده و جز فروغ و روشنایی نبوّت در عالم نوری وجود ندارد تا به نوروروشنایی آن هواخواهی توفیق.[36]
از سخنان این بزرگان بر میاید که عدّه ای از متجاهلان سلوک با مرزبندی فی مابین شریعت، طریقت و واقعیت، نسبت به شریعت الهی در مرحله ای بی مهری کرده و با برداشت نادرست، خویش را بالاتر از قید و سد تکالیف قلمداد کرده اند. روی این مبنا بزرگان سلوک اینگونه سخنانی را رد کردند و ساحت بزرگان وادی عرفان و تصوف را از اینگونه سخنانی پاک نمودند.
3. حیدر آملی (م 782 ق) به گستردن بدون نقص این مسأله پرداخته و میگوید:
مراتب عموم مجموعاًَ ـ اعم از عوام و خاصیت و خاصیتِ خاصیت ـ از سه شکل خارج وجود ندارد: حالت آغاز، شرایط میانه و موقعیت غایت. ولی حصر مراتب به حیث کلیات و اجمال
است و گرنه به حیث جزئیات و شرح، حصر نمی پذیرد.
پس «شریعت» اسم و عنوانی هست برای حال و روز الهی و شرع نبوی از دید بدایت، و «طریقت» نام آن است از دید میانه، و «واقعیت» نام آن میباشد به حیث غایت. و مراتب ـ هر یک سری که بسیار باشند ـ از این سه درجه خارج نیستند؛ پس شریعت نام کاملی [است] برای همۀ مراتب، و مراتب خیال گردیده بر آن مترتّب است.[37]
4. جلال الدین همایی در توجیه آنچه در مقدمۀ محل کار پنجم مثنوی معنوی آمده میباشد می گوید:
قشر و مغز و روغن بادام، لازم و ملزوم یکدیگرند؛ به این دلیلکه قشر، حافظ مغز و مغز، حافظ روغن است. همچنان شریعت و طریقت و واقعیت نیز لازم و ملزوم یکدیگرند؛ چون که شریعت محفظۀ طریقت و طریقت بانک دار واقعیت است.
نکته این جا میباشد که در زمانّ پروسه طریقت و وصال به رمز خانه واقعیت، در همه فعلا و هر مرحله و منزلت که باشیم، رعایت آداب شریعت و عمل کردن و تقیّد به تکالیف و وظایف فقهی مذهبی، واجب و لازم است و در هیچ موقتا و مقامی اسقاط تکلیف نمی شود؛ مگر در جایی که خویش شارع رفع خودکار و اسقاط تکلیف نموده باشد.
و به باور اینجانب واقعیت امر این میباشد که وصال به مرحلۀ طریقت و واقعیت جز از طریق شریعت و التزام عبادات و مقررات احکام و رعایت حلال و حرام شرعی، به هیچ عنوانً و اصلاً ممکن و میسر وجود ندارد. کدام ریاضت سنجیده فراتر و بهره نصیب خیس از مواظبت بر فرایض و اجتناب از محذورات و محرّمات مذهبی می باشد؟! هرگاه پای مندوبات و مکروهات را هم به بین بکشیم و خویش را مقیّد به جمیع این قبیل کارها و آداب نیز در اختیار بگذاریم، بلندمرتبه ترین و دشوارترین ریاضت های سنجیده سودمند را متحمّل گردیده ایم. و بالجمله: چهت نیل به سرمنزل واقعیت که رده مقربان الهی میباشد: اطاعت دستور و ملاحظه مقررات شریعت، فرض عین و واجب مؤکّد است و در حالتیکه کسی از این قاعده مستثنا باشد، به عبارتی طایفۀ دیوانگان و مجذوبان را توان اذعان کرد که در تاثیر علاقه مشقت بار الهی در حالت سکر و محو و استغراق به رمز می برند.
ویّلاً: نیل به واقعیت فارغ از طریقت متناسب با شریعت ممکن وجود ندارد.
ثانیاً: تکلیف صرفا از دیوانگان و مجذوبان ساقط می باشد که در اکنون سکر و محو و استغراقند.
ثالثاً: شاید خواسته مولوی نقل پیمان دیگرافراد بوده و یا مقصود وی به عبارتی طایفۀ مجذوبان است که تکالیف فقهی و آداب طریقت از وی ساقط میباشد.[38]
گرچه سخنان امثال جنید، غزالی، حیدر آملی، و همایی تمامی در توجیه و تفسیر و تأویل سخنان امثال ابن سینا، مولوی، شبستری، لاهیجی و سایرافراد میباشد که شریعت، طریقت و واقعیت در همۀ پروسه سلوک قابل تفکیک نیستند و درصورتی که سخنانی شطح سیرتکامل مشاهده میگردد که در آن اظهار بی نیازی از شریعت گردیده مرتبط با گروهی از سالکان ویژه است، البته آنچه در این مکان مورد نیاز میباشد گفته خواهد شد این میباشد که استثنای سالکان مستغرق وجه درستی ندارد؛ چون ما نباید واقعیت را در نقطه ای بعد از طیّ فاصله های روضه خوان تلقّی نموده، شریعت و طریقت را در نقاط مسیر واقعیت تلقّی کنیم؛ بلکه هر قدمی که بر طبق امر الهی بر میداریم به به عبارتی اندازه از واقعیت مطلق برخوردار می شویم. این سیر و دگرگونی نمی تواند در نقطه ای به اسم «وصول به واقعیت» ختم گردیده و محدودیتی برای خویش واقعیت ساخت نماید. این سیر بی غایت که با دگرگونی کمال روحی یاور میباشد، در هر رتبه ای روح انسانی را کیفیت خوب خاصی روبه رو می سازد که از قلمرو پیشین عمیق خیس و خوب خیس می باشد.
نقطه نهایی این سیر و سلوک را مانند نقطه پايان سیر طبیعی و تکان ساده فرض کردن، از غایت بی خبری هست؛ چون تصور نقطه نهایی و شروع و میانه در «بی غایت»، آن اندازه بی محور است که فرو رفتن در تناقض! روح آدمی، آن بارقۀ الهی، در مسیر خویش به عظمت ها و نورانیت هایی نایل میگردد که در صورتی برگردد و به مراتبی که در پشت سر نهاده میباشد بنگرد و آن مراتب پست را شئون انسانی خیال و خاطر نماید، آن مرتبۀ وسیع و نورانیت فوق معمولی را وصول به معبود می شمارد و این تخیل، کشف کننده از بی گنجایشی انسان میباشد که معنای «ثُمَّ أنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ» و «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» را نمی داند.
8. تحقیق ویژۀ امام خمینی رحمه الله
اعتنا محوری نوشتهعلمی، نظارت نظر و بینش حضرت امام خمینی رحمه الله راجع به با رابطۀ شریعت، طریقت و واقعیت است. تا به امروز با نظریات برخی از سالکان و عارفان رویه رسیدن آشنا شدیم و تعبیروتفسیر و محاسبه آنهارا بازگو کردیم. دراین بخش به تعدادی و زیرا استیناف حضرت امام رحمه الله میپردازیم.
در بالا بیان این نکته مورد نیاز میباشد که حضرت امام رحمه الله در علم ها متعدد بعد از ظهر خویش سرآمد بودند؛ و وجود کتاب ها عرفانی و نیز حاشیه ها وی بر کتاب ها اصیل عرفانی، نشان ای از رمزّ و درون عرفانی آن حضرت میباشد؛ تایپ کردن کتاب عمیقی زیرا شرح دعای سحر در 29 سالگی و پیاده سازی کتاب دیگری زیرا مصباح الهدایه الی الخلافة والولایه در 39 سالگی حکایت از احاطه امام در عرفان داراست.
از طرف دیگر سیرۀ عملی آن مرد بزرگ در عرصۀ خوی شخصی و تحقّق دگرگونی عمیق و اعجاز آسا در عرصۀ اخلاق و رفتار جمعی و به وجود آوردن موج نو فرهنگی در فرا روی بشریت عصر امروزی و فرامدرن، نمایانگر تجربه عمیق عرفانی وی در عرصۀ عرفان عملی می باشد.
صاحب فتوا بودن در فقه در همۀ قلمروهای معاش و احیای آن در ساحت های جدیدی از معاش بشر و تصلّب در رعایت حدود شریعت در معاش شخصی و جمعی، در کنار سیر و سلوک عارفانۀ حقیقی وواقعی و اعتنا به داخل با سرودن سروده های عرفانی، موجب حیرت می باشد. تحت عنوان مثال، امام رحمه الله در دیوان خویش اینگونه میگوید:
ـ اسفار و شفای ابن سینا نگشود
با آن کلیه جر و دعوا ها مشکل ما
ـ از درس و بحث مکتب ام حاصلی نشد
کی می قدرت رسید به دریا از این سراب
ـ آنچه روح افزاست استکان باده از دست نگارست
نی مدرّس، نی آموزگار، نی حکیم و نی خطیب میباشد
ـ گفته های فیلسوف و صوفی و درویش و روحانی
در خور وصف جمال دلبر فرزانه وجود ندارد
ـ در استاد دانا به جز قیل و قال وجود ندارد
در دادگاه هیچ از وی داستان عدم وجود
در محضر ادیب شدم، بلکه یابمش
دیدم صحبت جز ز معانی ذکر عدم وجود
ـ ابن سینا را بگو در طور سینا ره نیافت
آن که را دلیل سرگردان ساز تو گیج نمود[39]
این ها مثال ای از اشعار امام رحمه الله است که در جنبه های عرفانی امام رحمه الله بدیهی است.
امام رحمه الله در کتاب قیّم مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایه منزلت خلافت و امامت در نشئۀ ظواهر و غیب را تبیین کرده و در بخش نهایی کتاب به تبیین و تحقیق «اسفار اربعه» پرداخته اند. در این بخش شروع سفرهای چهارگانه در سیر و سلوک را از نگرش مرحوم حکیم قمشه ای نقل و نقد می نمایند؛ آنگاه به طرح نظریۀ خویش در اسفار اربعه میپردازند که به نظر نگارندۀ نوشتهیعلمی از آن می شود به محاسبه رابطۀ شریعت، طریقت و واقعیت از طریقه امام رحمه الله دست یافت.
به لحاظ حضرت امام رحمه الله سفرهای چهارگانه در سیر و سلوک الی الله عبارتند از:
نخستین: سفر از اخلاق به سوی حق مقیّد
دوم: مسافرت از حق مقیّد به حق مطلق
درین هجرت، تعیّنات فقیه خلقی و هویات وجودی به تدریج در نظر وی مستهلک میگردد و سالک از ظهور فعلی حق عبور کرده و حق گران قدر با وحدانیت بر وی تجلّی پیدا می نماید و سالک شی ها را به هیچ وجهً نمی بیند و از ذات و صفات و افعال خویش فانی میگردد. درین هجرت در شرایطیکه از اَنانیّت وی چیزی باقی مانده باشد شیطان به صفت ربوبیت بر وی ظهور می نماید و موجب صدور «شطح» از وی خواهد شد.
بنابراین بایستی دانست که کل شطحیات که از اشخاص صادر می توان به نقصان سلوک (رعایت نکردن آداب و رسوم طریقت و شریعت) و یا این که به نقصان سالک (نداشتن گنجایش وجودی) بر میگردد؛ چون در وجود اینگونه عده ای هنوز از اَنانیّت بقایایی وجود دارد و به همین عامل اهل سلوک معتقدند که سالک بایستی دارنده مدرس و رهبر باشد تا بتواند او را نسبت به طرز سلوک آگاهی دهد تا از فی مابین راههای فراوان سلوک باطنی از جادۀ ریاضات شرعی (مراقبت شریعت) بیرون نشود؛ به پیمان حافظ:
انقطاع این مرحله بی همرهی خضر نکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی[40]
پس در این مرحله در صورتیکه التفات الهی در موضع تقدیر استعدادها دربرگیرنده اکنون وی گردیده باشد، پروردگار اورا از فقیه نیستی به خویشتن بر می گرداند و مهاجرت سوم را استارت می نماید.
سوم: سفر از حق به سوی اخلاق و رفتار حقّی به واسطه حق
چهارم: سفر از خلقی که به عبارتی حق میباشد به سوی اخلاق و رفتار
درین سفر، سالک از اعیان ثابته (غیب ـ ملکوت) به اعیان فرنگی مهاجرت می نماید، در حالی که در تمامی چیز جمال حق را مشاهده می نماید و مقاماتی که اعیان فرنگی در نشئۀ علمی دارا هستند را می شناسد و نحوه سلوک آنهارا به حضرت اعیان ثابته و فراتر از آن میداند و از چگونگی وصول آنها به وطن مهم شان باخبر است. در این هجرت میباشد که آئین و شریعت می آورد و احکام ظاهری بدنی و احکام باطنی قلبی جعل می نماید و از خدای تبارک و صفات و اسماء و معارف الهی ـ به اندازۀ شایستگی مستعدان ـ خبر میدهد.[41]
بنابر حیث امام رحمه الله در صورتی، در طریقت، سخن و یا این که عملی از سالک سرزند که با منطق نظری سلوک و با ساحت ربوبی حق تعالی سازگار نباشد، دو انگیزه دارااست: اول این که سالک از شیوه و ترسیم خانه ها خبر ندارد و یا خبر دارد اما گنجایش وجودی اش قدرت و کشش این توشه را پیدا نکرده میباشد و در طی سلوک، کاسۀ وجود وی مالامال گردیده و به شطحیات امان آورده می باشد. و «الشطحیات آحادّها اینجانب نقصان السلوک و السالک» طبق این ذکر، سخنان بزرگانی زیرا لاهیجی که می بیان کرد: «کسانی که پس از استغراق در دریای وحدت و حصول به رده توحید گشوده نیایند از تکالیف شرعیه معاف می باشند» و شبستری که می اذعان کرد:
جز از حق وجود ندارد دیگر هستی الحق هوالحق گوی و گو خواهی انا الحق
و مولوی که شریعت را یاد دادن و طریقت را استفاده کردن و واقعیت را شدن میداند و استاد همایی که گروهی را از شریعت مستثنا می نماید، مثال های دیگر شطح خواهند بود.
نوشتهی علمی اصلی دیگری که مؤیّد این طریقه میباشد این که در صورتیکه با طیّ طریقت، بی نیازی از شریعت نتایج خواهد شد، انبیای الهی و اولیا و اوصیا که خویش از آورندگان شریعت میباشند باید در مرحله ای از مراحل سلوک، خویش را غنی از کار به شریعت چشم و یا این که لااقل درین گزینه توصیه ای به شاگردان خاص خویش کرده باشند؛ البته در تاریخ معاش پیامبران و پیامبر اسلام و امیرالمؤمنین علیهم السلام و ائمۀ هدی تحت عنوان حاملان سپرده الهی هیچ سیرتکامل اثری از اینگونه مطالبی نیست.
حضرت امام رحمه الله در اثر ها دیگر خویش نیز به این نوشتهعلمی اشاره دارد. در کتاب شرح دعاء السحر میفرماید:
کیف، و دانش ظاهر الکتاب و السنّة اینجانب أجلّ العلوم قدراً و أرفعها منزلةً، و هو أساس الأعمال الظاهریة و التکالیف الإلهیة و النوامیس الشرعیة و الشرائع الإلهیة و الحکمة العملیة، التی هی الطریق المستقیم إلی أسرار الربوبیة و الأنوار الغیبیة و التجلّیات الإلهیة. و لولا الظاهر لَما وصل سالک إلی کماله و لا مجاهد إلی مآله[42].
امام رحمه الله در پایان این فراز، اصلی کلی ارائه داده میباشد که سوای شریعت و حفظ ظاهر، هیچ سالکی به کمال خویش و هیچ مجاهدی به غرض خویش نمیرسد.
وی در تعلیقات خویش بر تفصیل فصوص الحکم در «فصّ ایوبی» در توضیح ضرورت حفظ شریعت در همۀ ادیان میفرماید:
طریقت و واقعیت صرفا از روش شریعت به دست میایند؛ چون ظواهر، نحوه داخل میباشد.
و در نقطه پايان میفرماید:
و اینجانب أراد أن یصل إلی الباطن اینجانب غیر طرز الظاهر ـ کبعض عوامّ الصوفیة ـ فهو علی غیر بیّنة اینجانب ربّه.[43]
امام رحمه الله در کتاب ها عرفانی خویش که به لهجه فارسی نگاشته گردیده است نیز متذکر این مسأله شدهاست. در کتاب گستردن چهل حدیث در امر با رعایت آداب فقاهتی، آن را تا پایان سلوک موردنیاز دانسته، میفرماید:
بدان که هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمیشود مگر آن که آغاز نماید آدم از ظواهر شریعت و تا آدم متأدّب به آداب شریعت حقّه نشود، هیچ یک از رفتار حسنه از برای وی پیدا نشود و ممکن وجود ندارد که نوروفروغ معرفت الهی در قلب وی جلوه نماید و دانش باطن و اسرار شریعت بر وی منکشف شود و بعد از انکشاف واقعیت و بروز انوار معارف در قلب نیز متأدّب به آداب ظاهره خواهد بود.
حضرت امام رحمه الله دراین مورد که ممکن میباشد اشخاصی که نسبت به مسائل عرفانی بیگانه میباشند نتوانند برخی از تفسیرهای عرشی عارفان را فهم و شعور نمایند، میفرماید:
از کارها اساسیّه ای که تنبّه بر آن موردنیاز میباشد آن میباشد که در صورتیکه کلامی از بعض علمای نفس و اهل معرفت دیدند، فارغ از حجت فقهی رَمی به خرابی نکنند و گمان نکنند که کسی که نام از مقامات اولیا پیروزی، صوفی میباشد یا این که مروّج دعاوی آن. به جان دوست عهد و پیمان! لغت ها نوع آنها تفصیل گفته ها قرآن و حدیث میباشد.[45]
با وجود آنچه گفته شد، این حقیقت را نمی قدرت انکار کرد که عدّه ای از عرفا سخنان رمزآلودی دارا هستند که از آن تعبیر و تفسیر به «شطحیات» شدهاست. عدّه ای از عرفا و صوفیان وجود شطح را ناشی از اکمال و اتمام اوامر و اتصاف ذاتی به آن شمرده و در قبال طعن سایر افراد، آن را اقتضای سیر در منازل در قبال ناپختگان دانسته اند و می اقتدار این شعر حضرت امام رحمه الله را نیز بر این طرز حمل کرد که فرمود:
سوای خویش شدم و کوس اناالحق بزدم همچو منصور خریدار راز دار شدم
در میخانه گشایید به رویم شب و روز که اینجانب از مسجد و از مکتب بیزار شدم[46]
سود گیری
بی نیازی از شریعت در کسب به واقعیت بعداز طیّ وادی طریقت، از طرف دو تیم مطرح گردیده میباشد:
اولیه: جاهلان به منش و ترسیم منازل و عرفان گرایان عارف نما که در دفاع سیر و سلوک به دنبال گریزو فرار از فعالیت به شریعت الهی میباشند. این تیم در توجیه فراروگریز از تکالیف الهی، ایدۀ بی نیازی از فعالیت به ظاهر آئین را طرح می نمایند.
دوم: سالکان و والهان و شیفتگان واقعیت که از طرفی در عرفان نظری به خط مش و ترسیم
خانه ها وقوف بی نقص دارا هستند و ظاهر و بواطن سیر در طریقت را میشناسند و از سایر سو در عرفان عملی سال ها بر جادۀ طریقت گام زده اند که به حیث این عدّه، بی نیازی را فقط برای عدّه ای خاص که مستغرق انوار الهی می باشند و از رده عقل عبور کرده و جزو والهان انوار ذات الهی گردیده اند، مطرح می نمایند.
در نوشته ی علمی گفته شد که ارزیابی ویژۀ حضرت امام رحمه الله این میباشد که در هیچ حالی و در هیچ منزلی از منازل سلوک نمی اقتدار از بی نیازی کلام اعلام کرد؛ چون این صحبت شطحی بیش وجود ندارد و حکایت از نقصان سلوک و سالک داراست. به عبارت دیگر: هرگونه ادعای بی نیازی از ریاضات شرعیه، حکایت از دو مقاله دارااست: نخستین نقصان نتایج در سیر و سلوک؛ دوم نقصان نتایج در سالک؛ بدین ترتیب قابل تایید وجود ندارد و درحالتی که دراین باره سخنی از بزرگی رسیده باشد می بایست آن را تأویل نمود.

مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد بهعنوان پایگاه فرهنگی در برابر تهاجم فرهنگی