loading...

?????? ???? ???? ???? ??????? ????

بازدید : 53
يکشنبه 4 آذر 1403 زمان : 10:10


در اوایل زمان عباسی اشخاصی مثل بایزید بسطامی (م 261 ق) و جنید بغدادی‏‎ ‎‏(م 267 ق) و ابوبکر شیعی (م 334 ق) در تصوف مشهور شدند. این شرکت معتقد بودند که‏‎ ‎‏نحوه وصال به واقعیت کمال مسجد بابا قدرت مشهد انسانی و استحصال حقایق معارف، آمدن به وادی طریقت‏‎ ‎‏است و طریقت، ریاضت کشیدن مبنی بر شریعت است.‏

‏‏این تیم کم کم دست به اعمالی زدند که با ظواهر دین و حکم عقل مسجد بابا غدیر مشهد غیر قابل توده بود‏‎ ‎‏که نام آن را «کرامات» گذاشتند و در عوض زیرا و چرای فقها اظهار داشتند که‌این کارها از‏‎ ‎‏اسرار شریعت می باشد و شمارا از آن خبری وجود ندارد؛ چون شریعت پوست می باشد و واقعیت‏‎ ‎‏نسبت به آن، مغز میباشد.‏ مسجد غدیر فلاحی مشهد

‏‏این عدّه پس از قرن سوم به‌تدریج به تایپ کردن رساله هایی در باب با امور و اعمال خویش‏‎ ‎‏پرداختند و در شهرهای گوناگون اشاعه دادند. در قرن ششم و هفتم این نوشته ها به اوج‏‎ ‎‏خویش رسید و در طول این مقطع برای سلوک، شیوه و قانونی را تدوین کردند و گفتند: این ها‏‎ ‎‏اموری می‌باشد که در شریعت از آنها خبری وجود ندارد و مسجد غدیر بلوار معلم مشهد سنّتی تازه میباشد.‏

‏‏این فرمان منجر شد که آنها شریعت را یک طرف و طریقت را طرف دیگر قرار دهند و‏‎ ‎‏به اکثری از محرّمات شغل کرده و از بسیاری واجبات دست بکشند و این روش سبب به‏‎ ‎‏ظهور دسته های مختلفی از اهل تصوف شد.‏‎[27]‎‏ ‏

‏‏ضمن آنچه گفته شد، بیان این نکته نیز قابل توجه میباشد که خفقان حکم دهنده بر جامعه از‏‎ ‎‏طرف حکومت بنی امیه و بنی عباس نسبت به اهل شریعت، برای مثال عواملی میباشد که‏‎ ‎‏قضیه های درون گرایی را آماده آورد. در واقعیت تصوف در اسلام، شروع با اعتزال‏‎ ‎‏سیاسی و پارسایی انسانی شروع شد و به یک مضمون‌، نوعی نهضت اخلاقی ـ انسانی بود. این‏‎ ‎‏نهضت در بالا کوشید تا انسانیت و مفاهیم انسانی اسلام را از مرداب عفن و مرگ زای‏

‎‏خلافت که پس از کودتای سقیفه به وجود آمد، نجات دهد و چهرۀ اشرافی، بدوی، خشن‏‎ ‎‏و مکّاری که از فرستاده و اولیای الهی در افکار عموم رسم گردیده بود را نفی و محو نماید و در‏‎ ‎‏اولیه روز ها پیدایش، حرف از وجود رموز بغرنج ای نبوده میباشد.‏‎[28]‎

‏‏بنابر آنچه بیان شد، پیدایش پندار تفکیک و اظهار مطالبی که با شریعت و امرها‏‎ ‎‏الهی سازش ندارد از دو تیم صادر گردیده‌است:‏

‏‏گروه نخستین: جاهلان عارف که به جهت عدم تسلط به طرز و ترسیم سلوک، در طریقت دچار‏‎ ‎‏اعوجاج شخصیتی شدند و به اظهار «شطحیات» پرداختند.‏

‏‏گروه دوم: عارفان واصل و سالکان وادی معرفت که به اظهار متشابهات پرداختند که‏‎ ‎‏می بایست گفته های متشابه آنها‌را به محکمات برگرداند و آن را تفسیری هماهنگ نمود.‏

‏‏آنچه مستلزم پژوهش و تبیین است سخنانی هست که از مجموعه دوم صادر گردیده است. آغاز‏‎ ‎‏در تحقیق سخنان این بزرگان به نقل آنها می پردازیم و در پی، آن را عیب گیری و رسیدگی کرده‏‎ ‎‏و لحاظ امام خمینی ‏‏رحمه الله‏‏ را ذکر می‌کنیم.‏

‏‏6. نقل سخنانی که در آن، شریعت، طریقت و واقعیت قابل تفکیک میباشند‏

‏‏ابن سینا: ‏‏او در فصل بیست و ششم از نمط نهم کتاب ‏‏اشارات و تنبیهات‏‏ میگوید:‏

‏‏گاهی عارف از چیزی که به وسیلۀ آن به سوی پروردگار تقرّب جسته می شود غفلت دارااست؛ پس وی‏‎ ‎‏از هر چیزی غافل میباشد و در حکم کسی میباشد که تکلیف ندارد، و چه طور ملزم باشد در‏‎ ‎‏حالی که تکلیف برای کسی میباشد که تکلیف را تعقّل نماید؛ آن هم در به عبارتی اینک تعقّل و درایت‏‎ ‎‏از تکلیف؟!‏

‏‏مراد وی این میباشد که عارف گاهی در حال اتصال به حق، از فقیه محسوس غافل‏‎ ‎‏میشود و تکالیف فقهی را جاری ساختن نمی دهد. وی گناه کار وجود ندارد؛ به دلیل آن که در حکم غیر‏‎ ‎‏مکلفین میباشد و تکلیف به کسی تعلّق می گیرد که از تکلیف باخبر باشد؛ آن هم در طول‏‎ ‎‏تدبیر و یا این که به کسی تعلّق میگیرد که عملاً باعث رخنه‌ تکلیف خواهد شد.‏‎[29]‎

‎‏به حیث می‌رسد این حرف، الهام قسمت اکثری از سخنانی میباشد که بین شریعت،‏‎ ‎‏طریقت و واقعیت، نوعی مرز رسم نموده اند؛ به‌این معنی که با استارت طریقت و تحقّق سیر‏‎ ‎‏و سلوک و غور در داخل، به ندرت نیاز به شریعت نادر خیس می‌گردد؛ تا به جایی می‌رسد که‏‎ ‎‏سالک هیچ سیرتکامل نیازی به رعایت شریعت نخواهد داشت.‏

‏‏مولوی‏‏: او در مقدمۀ محل کار پنجم ‏‏مثنوی معنوی‏‏ در جایگاه شرح و توضیح شریعت و‏‎ ‎‏طریقت و واقعیت برآمده و با تبیین تمثیلی آن، نظری ارایه داده است که عدّه ای با تمسک‏‎ ‎‏به آن به تفکیک شریعت و طریقت و واقعیت فتوا داده اند؛ وی می‌گوید:‏

‏‏شریعت همچو شمعی میباشد که ره می کند و بی آنکه شمع به دست آوری، منش رفته نشوی و‏‎ ‎‏کاری کرده نگردد. زیرا در شیوه آمدی این رفتن تو طریقت میباشد و زیرا به مقصد رسیدی آن‏‎ ‎‏واقعیت میباشد و جهت این گفته اند: «‏‏لو ظهرت الحقائق بطلت الشرائع‏‏». همچنان که زیرا‏‎ ‎‏مس، زر شود و یا این که خویش از اصل زر بود اورا خیر دانش کمیاب حاجت میباشد که آن شریعت میباشد، و‏‎ ‎‏خیر خویش در کمیاب مالیدن که آن طریقت میباشد.‏

‏‏نتایج آن که شریعت همچو دانش کیمیا تعلیم می باشد از مدرس یا این که از کتاب، و طریقت به کار گیری‏‎ ‎‏کردن داروها و مس را در کم یاب مالیدن، و واقعیت زر شدن مس.‏

‏‏کیمیادانان به دانش کیمیا شادند که ما دانش این می دانیم، و شغل کنندگان به شغل شادند که ما‏‎ ‎‏اینگونه امور می‌کنیم، و واقعیت یافتگان به واقعیت شادند که ما زر شدیم و از دانش و عمل‏‎ ‎‏کم یاب آزاد شدیم.‏

‏‏یا این که نمونه شریعت همچو دانش طب آموختنی میباشد، و طریقت، غربت کردن به موجب طب و‏‎ ‎‏تناول کردن داروها میباشد، و واقعیت، صدق یافتن ابدی و از آن دو خارج از شدن. زیرا آدمی از این‏‎ ‎‏حیات می رود شریعت و طریقت از وی جدا از هم شود و واقعیت ماند.‏‎[30]‎

‏‏از عبارت نام برده اینگونه بر می آید که رابطۀ در بین شریعت، طریقت و واقعیت رابطۀ‏‎ ‎‏وسیله و غرض است؛ وسیله تا هنگامی قیمت فایده مندی دارد که آدم را به غرض‏‎ ‎‏برساند و آنگاه که بشر به غرض مناسب خویش دست یافت، دیگر نیازی به رعایت‏‎ ‎‏وسایل وجود ندارد.‏

‎‏شریعت فرمان سلوک میباشد؛ با رعایت فرمان سلوک تکان در راه و روش شروع میشود؛‏‎ ‎‏با حرکت، بشر به غرض خویش می رسد و با وصول به غرض بی نیازی از آنان‏‎ ‎‏نتایج می گردد.‏

‏‏شبستری‏‏: برای مثال عرفایی که در خصوص رابطۀ شریعت، طریقت و واقعیت به صراحت‏‎ ‎‏صحبت گفته است، روضه خوان شبستری می باشد. وی در یک‌سری مکان ‏‏باغ سر‏‏ به تبیین رابطۀ‏‎ ‎‏شریعت و طریقت و واقعیت پرداخته اند. ظواهر برخی از اشعار ‏‏باغ سر‏‏ طلاق پذیری‏‎ ‎‏شریعت، طریقت و واقعیت در پروسه سلوک است.‏

‏‏شبستری در پاسخ این سؤال که مرد کل و بی نقص که می باشد؟ میگوید:‏

‏‏مرد بی نقص کسی می باشد که:‏

‏‏ ‏

‏‏شریعت را شعار خود سازد‏ ‏طریقت را دثار خود سازد‏‎[31]‎

‏‏ ‏

‏‏در‌پی جهت توضیح مقاله، مثالی می‌آورد که در آن نمونه به صورت مصرح در امر‏‎ ‎‏شریعت و واقعیت و طریقت حیث میدهد:‏

‏‏ ‏

‏‏شریعت پوست، مغز آمد واقعیت‏ ‎ ‎‏دربین این و آن باشد طریقت‏

‏‏ایراد در نحوه سالک نقص مغز می باشد‏ ‎ ‎‏چو مغزش پخته شد بی پوست نغز می باشد‏

‏‏چو عارف بدون شک خود پیوست‏ ‎ ‎‏رسیده گشت مغز و پوست بشکست‏

‏‏وجودش اندرین فقید نپاید‏ ‎ ‎‏برون رفت و دگر هیچ وقت نیاید‏‎[32]‎

‏‏ ‏

‏‏لاهیجی در تفصیل خویش بر‏‏ باغ سر‏‏ درین رابطه می گوید:‏

‏‏بدان که نزد پژوهشگران هدف از شرایع و اجرا و عبادات ظاهری و باطنی، تقرّب به حق میباشد‏‎ ‎‏و روندگان این راه زیرا با وسایل عبادات و متابعت باید ها و نباید ها به غایت کمال می رسند بر‏‎ ‎‏دو گروهند:‏

‏‏دسته اول: اشخاصی که تجلی فروغ و روشنایی الهی، نوروفروغ عقل او‌را بپوشاند و در دریای وحدت محو و‏‎ ‎‏مستغرق شدند و از آن استغراق و بی خویش شدن به کنار دریا محو و مرتبۀ عقل گشوده نیایند؛ زیرا‏‎ ‎‏مسلوب العقل گردیده اند. به رخداد حیث اولیا و علما تکالیف شرعیه از این طایفه ساقط هست؛ چون‏

‎‏تکالیف شرعیه بر عقل است و این ها از والهان طریقتند. ‏

‏‏تیم دوم: کسانی که بعداز استغراق در دریای وحدت و کسب به منزلت توحید و بهره مندی‏‎ ‎‏از سُکر بقا به حق، به دلیل موعظه خلق به جایگاه صحو بعد از محو (هشیاری بعداز استغراق)‏‎ ‎‏گشوده میشوند. این موسسه اگر در صدر قیام به ادای حقوق شرعیه می نمایند، از فرایض و نوافل‏‎ ‎‏در نقطه پایان نیز منفعت مندند.‏‎[33]‎

‏‏طبق تفسیر لاهیجی گروهی از سالکان در مرحله ای از سیر خویش به بی نیازی از شریعت‏‎ ‎‏دست می یابند. این بی نیازی خیر صرفا نقص بر آنان وجود ندارد، بلکه نوعی کمال نیز است.‏

‏‏حافظ‏‏: او نیز دارنده سخنان متناقض نما میباشد. ادعای بی نیازی از شریعتی که‏‎ ‎‏از طرف معبود به وسیله پیامبر ‏‏صلی الله علیه و آله‏‏ بر بشر عرضه گردیده است از سخنان متناقض نمای‏‎ ‎‏وی میباشد.‏

‏‏دراین جا تعدادی مثال از سخنان حافظ را بیان می‌کنیم:‏

‏‏ ‏

‏ـ پیر ما اظهار کرد خطا بر اتومات صنع نرفت‏

‏‏ ‏‏آفرین بر حیث تمیز خطاپوشش باد‏

‏ـ ثروت در آستین و کیسه تهی‏

‏‏ ‏‏بحر توحید و ما غرقۀ گنهیم‏

‏ـاین چه استغناست یا این که رب وین چه کم حکمتست‏

‏‏ ‏‏کاین همگی جراحت نهان میباشد و زمان آه وجود ندارد‏‎[34]‎

‏ ‏

‏‏با بیان مثال هایی از سخنان رمزآلود بزرگان وادی عرفان در صدد ذکر این نکته بودیم‏‎ ‎‏که وجود اینگونه سخنانی از طرف بزرگان، موجب این گردیده است که عدّه ای در مرحله ای از‏‎ ‎‏سلوک از کار به شریعت دست بکشند و به زعم خویش از ظواهر عبور کرده و به درون گام‏‎ ‎‏بگذارند، که‌این مقاله رهزن افرادی شده است که در اوایل سلوک هستند. و چه بسا‏‎ ‎‏عدّه ای با تمسک به‌این سخنان، کار به شریعت را امری عارضی دانسته و آن را در‏‎ ‎‏مقطعی از معاش لازم دانسته و به درنگ جایگزین بیفتند.‏

‎‏نکته ای که دراین جا اعتنا به آن لازم میباشد این که منشأ صدور این سخنان چیست؟‏‎ ‎‏آیا همۀ بزرگان وادی سلوک که بخش اعظمی از آنها حافظان شریعت الهی بوده اند اینگونه‏‎ ‎‏تعلیماتی دارند؟ و دیگر این که می اقتدار از اینگونه سخنانی قاعدۀ کلی به دست آورد و بر‏‎ ‎‏طبق آن فعالیت کرد یا این که خیر؟‏

‏‏7. حرف بزرگان عرصۀ سلوک که به عیب گیری و پژوهش نگرش فوق برخاسته و ارائۀ طرز نموده اند‏

‏‏1.‏‏ جنید‏‏ (م 297 ق) از پیشگامان تصوف اسلامی، در بایستگی و بها شریعت و‏‎ ‎‏ضرورت متابعت از آن در همۀ روند سلوک می‌گوید:‏

‏‏همۀ روش ها به بن بست می رسند، مگر راهی که درپی پیامبر معبود ‏‏صلی الله علیه و آله‏‏ باشد؛ پس کسی که‏‎ ‎‏حافظ قرآن و کاتب حدیث نباشد، تاسی از او درین فعالیت جایز وجود ندارد؛ زیرا عمل و مذهب ما‏‎ ‎‏در قید کتاب و سنّت میباشد.‏‎[35]‎

‏‏2. ‏‏غزالی ‏‏(م 505 ق) در‌این ارتباط میگوید:‏

‏‏در حالتی‌که همۀ عقلا و حکما و عالمان اسرار شرع دست به دست هم بدهند تا چیزی از طریق و‏‎ ‎‏کردار صوفیه را به خوب از آن تغییر تحول دهند، نخواهند توانست، به این دلیل‌که کل حرکات و‏‎ ‎‏سکناتشان در ظواهر و باطن از روشنایی مشکاة نبوّت اقتباس شده و جز فروغ و روشنایی نبوّت در عالم‏‎ ‎‏نوری وجود ندارد تا به نوروروشنایی آن هواخواهی توفیق.‏‎[36]‎

‏‏از سخنان این بزرگان بر میاید که عدّه ای از متجاهلان سلوک با مرزبندی فی مابین‏‎ ‎‏شریعت، طریقت و واقعیت، نسبت به شریعت الهی در مرحله ای بی مهری کرده و با‏‎ ‎‏برداشت نادرست، خویش را بالاتر از قید و سد تکالیف قلمداد کرده اند. روی این مبنا بزرگان‏‎ ‎‏سلوک اینگونه سخنانی را رد کردند و ساحت بزرگان وادی عرفان و تصوف را از اینگونه‏‎ ‎‏سخنانی پاک نمودند.‏

‏‏3. ‏‏حیدر آملی‏‏ (م 782 ق) به گستردن بدون نقص این مسأله پرداخته و می‌گوید:‏

‏‏مراتب عموم مجموعاًَ ـ اعم از عوام و خاصیت و خاصیتِ خاصیت ـ از سه شکل خارج‏‎ ‎‏وجود ندارد: حالت آغاز، شرایط میانه و موقعیت غایت. ولی حصر مراتب به حیث کلیات و اجمال‏
‏‎
‎‏است و گرنه به حیث جزئیات و شرح، حصر نمی پذیرد.‏

‏‏پس «شریعت» اسم و عنوانی هست برای حال و روز الهی و شرع نبوی از دید بدایت، و «طریقت»‏‎ ‎‏نام آن است از دید میانه، و «واقعیت» نام آن میباشد به حیث غایت. و مراتب ـ هر یک سری‏‎ ‎‏که بسیار باشند ـ از این سه درجه خارج نیستند؛ پس شریعت نام کاملی ‏‏[‏‏است‏‏]‏‏ برای همۀ‏‎ ‎‏مراتب، و مراتب خیال گردیده بر آن مترتّب است.‏‎[37]‎

‏‏4. ‏‏جلال الدین همایی ‏‏در توجیه آنچه در مقدمۀ محل کار پنجم‏‏ مثنوی معنوی‏‏ آمده میباشد‏‎ ‎‏می گوید:‏

‏‏قشر و مغز و روغن بادام، لازم و ملزوم یکدیگرند؛ به این دلیل‌که قشر، حافظ مغز و مغز، حافظ روغن‏‎ ‎‏است. همچنان شریعت و طریقت و واقعیت نیز لازم و ملزوم یکدیگرند؛ چون که شریعت‏‎ ‎‏محفظۀ طریقت و طریقت بانک دار واقعیت است.‏

‏‏نکته این جا میباشد که در زمانّ پروسه طریقت و وصال به رمز خانه واقعیت، در همه فعلا و‏‎ ‎‏هر مرحله و منزلت که باشیم، رعایت آداب شریعت و عمل کردن و تقیّد به تکالیف و وظایف‏‎ ‎‏فقهی مذهبی، واجب و لازم است و در هیچ موقتا و مقامی اسقاط تکلیف نمی شود؛ مگر در‏‎ ‎‏جایی که خویش شارع رفع خودکار و اسقاط تکلیف نموده باشد.‏

‏‏و به باور اینجانب واقعیت امر این میباشد که وصال به مرحلۀ طریقت و واقعیت جز از طریق‏‎ ‎‏شریعت و التزام عبادات و مقررات احکام و رعایت حلال و حرام شرعی، به هیچ عنوانً و اصلاً ممکن و‏‎ ‎‏میسر وجود ندارد. کدام ریاضت سنجیده فراتر و بهره نصیب خیس از مواظبت بر فرایض و اجتناب از‏‎ ‎‏محذورات و محرّمات مذهبی می باشد؟! هرگاه پای مندوبات و مکروهات را هم به بین بکشیم‏‎ ‎‏و خویش را مقیّد به جمیع این قبیل کارها و آداب نیز در اختیار بگذاریم، بلندمرتبه ترین و دشوارترین‏‎ ‎‏ریاضت های سنجیده سودمند را متحمّل گردیده ایم. و بالجمله: چهت نیل به سرمنزل واقعیت‏‎ ‎‏که رده مقربان الهی می‌باشد: اطاعت دستور و ملاحظه مقررات شریعت، فرض عین و واجب‏‎ ‎‏مؤکّد است و در حالتی‌که کسی از این قاعده مستثنا باشد، به عبارتی طایفۀ دیوانگان و مجذوبان را توان‏‎ ‎‏اذعان کرد که در تاثیر علاقه مشقت بار الهی در حالت سکر و محو و استغراق به رمز می برند.‏


‎‏ویّلاً: نیل به واقعیت فارغ از طریقت متناسب با شریعت ممکن وجود ندارد.‏

‏‏ثانیاً: تکلیف صرفا از دیوانگان و مجذوبان ساقط می باشد که در اکنون سکر و محو و استغراقند.‏

‏‏ثالثاً: شاید خواسته مولوی نقل پیمان دیگرافراد بوده و یا مقصود وی به عبارتی طایفۀ مجذوبان‏‎ ‎‏است که تکالیف فقهی و آداب طریقت از وی ساقط میباشد.‏‎[38]‎

‏‏گرچه سخنان امثال جنید، غزالی، حیدر آملی، و همایی تمامی در توجیه و تفسیر و تأویل‏‎ ‎‏سخنان امثال ابن سینا، مولوی، شبستری، لاهیجی و سایرافراد میباشد که شریعت، طریقت و‏‎ ‎‏واقعیت در همۀ پروسه سلوک قابل تفکیک نیستند و درصورتی که سخنانی شطح سیرتکامل مشاهده‏‎ ‎‏میگردد که در آن اظهار بی نیازی از شریعت گردیده مرتبط با گروهی از سالکان ویژه است،‏‎ ‎‏البته آنچه در این مکان مورد نیاز میباشد گفته خواهد شد این میباشد که استثنای سالکان مستغرق وجه‏‎ ‎‏درستی ندارد؛ چون ما نباید واقعیت را در نقطه ای بعد از طیّ فاصله های روضه خوان تلقّی‏‎ ‎‏نموده، شریعت و طریقت را در نقاط مسیر واقعیت تلقّی کنیم؛ بلکه هر قدمی که بر طبق‏‎ ‎‏امر الهی بر میداریم به به عبارتی اندازه از واقعیت مطلق برخوردار می شویم. این سیر و‏‎ ‎‏دگرگونی نمی تواند در نقطه ای به اسم «وصول به واقعیت» ختم گردیده و محدودیتی برای‏‎ ‎‏خویش واقعیت ساخت نماید. این سیر بی غایت که با دگرگونی کمال روحی یاور میباشد، در هر‏‎ ‎‏رتبه ای روح انسانی را کیفیت خوب خاصی روبه رو می سازد که از قلمرو پیشین عمیق خیس و‏‎ ‎‏خوب خیس می باشد.‏

‏‏نقطه نهایی این سیر و سلوک را مانند نقطه پايان سیر طبیعی و تکان ساده فرض کردن، از‏‎ ‎‏غایت بی خبری هست؛ چون تصور نقطه نهایی و شروع و میانه در «بی غایت»، آن اندازه بی محور‏‎ ‎‏است که فرو رفتن در تناقض! روح آدمی، آن بارقۀ الهی، در مسیر خویش به عظمت ها و‏‎ ‎‏نورانیت هایی نایل میگردد که در صورتی برگردد و به مراتبی که در پشت سر نهاده می‌باشد بنگرد‏‎ ‎‏و آن مراتب پست را شئون انسانی خیال و خاطر نماید، آن مرتبۀ وسیع و نورانیت فوق معمولی را‏‎ ‎‏وصول به معبود می شمارد و این تخیل، کشف کننده از بی گنجایشی انسان میباشد که معنای ‏‏«‏‏ثُمَّ‏‎ ‎‏أنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ‏‏»‏‏ و ‏‏«‏‏نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی‏‏»‏‏ را نمی داند.‏

‏‏8. تحقیق ویژۀ امام خمینی رحمه الله‏

‏‏اعتنا محوری نوشته‌علمی، نظارت نظر و بینش حضرت امام خمینی ‏‏رحمه الله‏‏ راجع به با رابطۀ‏‎ ‎‏شریعت، طریقت و واقعیت است. تا به امروز با نظریات برخی از سالکان و عارفان رویه رسیدن‏‎ ‎‏آشنا شدیم و تعبیروتفسیر و محاسبه آنها‌را بازگو کردیم. در‌این بخش به تعدادی و زیرا استیناف‏‎ ‎‏حضرت امام ‏‏رحمه الله‏‏ میپردازیم.‏

‏‏در بالا بیان این نکته مورد نیاز میباشد که حضرت امام ‏‏رحمه الله‏‏ در علم ها متعدد بعد از ظهر خویش سرآمد‏‎ ‎‏بودند؛ و وجود کتاب ها عرفانی و نیز حاشیه ها وی بر کتاب ها اصیل عرفانی، نشان ای از رمزّ و‏‎ ‎‏درون عرفانی آن حضرت میباشد؛ تایپ کردن کتاب عمیقی زیرا‏‏ شرح دعای سحر‏‏ در 29 سالگی و‏‎ ‎‏پیاده سازی کتاب دیگری زیرا ‏‏مصباح الهدایه الی الخلافة والولایه‏‏ در 39 سالگی حکایت از‏‎ ‎‏احاطه امام در عرفان داراست.‏

‏‏از طرف دیگر سیرۀ عملی آن مرد بزرگ در عرصۀ خوی شخصی و تحقّق دگرگونی عمیق و‏‎ ‎‏اعجاز آسا در عرصۀ اخلاق و رفتار جمعی و به وجود آوردن موج نو فرهنگی در فرا روی‏‎ ‎‏بشریت عصر امروزی و فرامدرن، نمایانگر تجربه عمیق عرفانی وی در عرصۀ عرفان‏‎ ‎‏عملی می باشد.‏

‏‏صاحب فتوا بودن در فقه در همۀ قلمروهای معاش و احیای آن در ساحت های‏‎ ‎‏جدیدی از معاش بشر و تصلّب در رعایت حدود شریعت در معاش شخصی و جمعی، در‏‎ ‎‏کنار سیر و سلوک عارفانۀ حقیقی وواقعی و اعتنا به داخل با سرودن سروده های عرفانی، موجب‏‎ ‎‏حیرت می باشد. تحت عنوان مثال، امام ‏‏رحمه الله‏‏ در ‏‏دیوان‏‏ خویش اینگونه میگوید:‏

‏‏ ‏

‏ـ اسفار و شفای ابن سینا نگشود‏

‏‏ ‏‏با آن کلیه جر و دعوا ها مشکل ما‏

‏ـ از درس و بحث مکتب ام حاصلی نشد‏

‏‏ ‏‏کی می قدرت رسید به دریا از این سراب‏

‏ـ آنچه روح افزاست استکان باده از دست نگارست‏

‏‏ ‏‏نی مدرّس، نی آموزگار، نی حکیم و نی خطیب میباشد‏

‏ـ گفته های فیلسوف و صوفی و درویش و روحانی‏

‏‏ ‏‏در خور وصف جمال دلبر فرزانه وجود ندارد‏

‏ـ در استاد دانا به جز قیل و قال وجود ندارد‏

‏‏ ‏‏در دادگاه هیچ از وی داستان عدم وجود‏

‏در محضر ادیب شدم، بلکه یابمش‏

‏‏ ‏‏دیدم صحبت جز ز معانی ذکر عدم وجود‏

‏ـ ابن سینا را بگو در طور سینا ره نیافت‏

‏‏ ‏‏آن که را دلیل سرگردان ساز تو گیج نمود‏‎[39]‎

‏ ‏

‏‏این ها مثال ای از اشعار امام ‏‏رحمه الله‏‏ است که در جنبه های عرفانی امام ‏‏رحمه الله‏‎ ‎‏بدیهی است.‏

‏‏امام ‏‏رحمه الله‏‏ در کتاب قیّم ‏‏مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایه‏‏ منزلت خلافت و امامت در نشئۀ‏‎ ‎‏ظواهر و غیب را تبیین کرده و در بخش نهایی کتاب به تبیین و تحقیق «اسفار اربعه»‏‎ ‎‏پرداخته اند. در این بخش شروع سفرهای چهارگانه در سیر و سلوک را از نگرش مرحوم‏‎ ‎‏حکیم قمشه ای نقل و نقد می نمایند؛ آن‌گاه به طرح نظریۀ خویش در اسفار اربعه‏‎ ‎‏می‌پردازند که به نظر نگارندۀ نوشته‌ی‌علمی از آن می شود به محاسبه رابطۀ شریعت، طریقت و‏‎ ‎‏واقعیت از طریقه امام ‏‏رحمه الله‏‏ دست یافت.‏

‏‏به لحاظ حضرت امام ‏‏رحمه الله‏‏ سفرهای چهارگانه در سیر و سلوک الی الله عبارتند از:‏

‏‏نخستین: سفر از اخلاق به سوی حق مقیّد‏


‏‏دوم: مسافرت از حق مقیّد به حق مطلق‏

‏‏درین هجرت، تعیّنات فقیه خلقی و هویات وجودی به تدریج در نظر وی مستهلک می‌گردد‏‎ ‎‏و سالک از ظهور فعلی حق عبور کرده و حق گران قدر با وحدانیت بر وی تجلّی پیدا می نماید و‏‎ ‎‏سالک شی ها را به هیچ وجهً نمی بیند و از ذات و صفات و افعال خویش فانی میگردد. درین هجرت‏‎ ‎‏در شرایطی‌که از اَنانیّت وی چیزی باقی مانده باشد شیطان به صفت ربوبیت بر وی ظهور می نماید و‏‎ ‎‏موجب صدور «شطح» از وی خواهد شد.‏

‏‏بنابراین بایستی دانست که کل شطحیات که از اشخاص صادر می توان به نقصان‏‎ ‎‏سلوک (رعایت نکردن آداب و رسوم طریقت و شریعت) و یا این که به نقصان سالک‏‎ ‎‏(نداشتن گنجایش وجودی) بر می‌گردد؛ چون در وجود اینگونه عده ای هنوز از اَنانیّت‏‎ ‎‏بقایایی وجود دارد و به همین عامل اهل سلوک معتقدند که سالک بایستی دارنده مدرس و‏‎ ‎‏رهبر باشد تا بتواند او را نسبت به طرز سلوک آگاهی دهد تا از فی مابین راههای‏‎ ‎‏فراوان سلوک باطنی از جادۀ ریاضات شرعی (مراقبت شریعت) بیرون نشود؛ به‏‎ ‎‏پیمان حافظ:‏

‏‏ ‏

‏‏انقطاع این مرحله بی همرهی خضر نکن‏ ‏ظلمات است بترس از خطر گمراهی‏‎[40]‎

‏ ‏

‏‏پس در این مرحله در صورتیکه التفات الهی در موضع تقدیر استعدادها دربرگیرنده اکنون وی گردیده باشد،‏‎ ‎‏پروردگار او‌را از فقیه نیستی به خویشتن بر می گرداند و مهاجرت سوم را استارت می نماید.‏

‏‏سوم: سفر از حق به سوی اخلاق و رفتار حقّی به واسطه حق‏


‏‏چهارم: سفر از خلقی که به عبارتی حق میباشد به سوی اخلاق و رفتار‏

‏‏درین سفر، سالک از اعیان ثابته (غیب ـ ملکوت) به اعیان فرنگی مهاجرت می نماید، در‏‎ ‎‏حالی که در تمامی چیز جمال حق را مشاهده می نماید و مقاماتی که اعیان فرنگی در نشئۀ‏‎ ‎‏علمی دارا هستند را می شناسد و نحوه سلوک آن‌ها‌را به حضرت اعیان ثابته و فراتر از آن میداند‏‎ ‎‏و از چگونگی وصول آن‌ها به وطن مهم شان باخبر است. در این هجرت میباشد که آئین و شریعت‏‎ ‎‏می آورد و احکام ظاهری بدنی و احکام باطنی قلبی جعل می نماید و از خدای تبارک و‏‎ ‎‏صفات و اسماء و معارف الهی ـ به اندازۀ شایستگی مستعدان ـ خبر می‌دهد.‏‎[41]‎

‏‏بنابر حیث امام ‏‏رحمه الله‏‏ در صورتی، در طریقت، سخن و یا این که عملی از سالک سرزند که با منطق نظری‏‎ ‎‏سلوک و با ساحت ربوبی حق تعالی سازگار نباشد، دو انگیزه دارااست: اول این که سالک از شیوه‏‎ ‎‏و ترسیم خانه ها خبر ندارد و یا خبر دارد اما گنجایش وجودی اش قدرت و کشش‏‎ ‎‏این توشه را پیدا نکرده میباشد و در طی سلوک، کاسۀ وجود وی مالامال گردیده و به شطحیات امان‏‎ ‎‏آورده می باشد. و «‏‏الشطحیات آحادّها اینجانب نقصان السلوک و السالک‏‏» طبق این ذکر، سخنان بزرگانی‏‎ ‎‏زیرا لاهیجی که می بیان کرد: «کسانی که پس از استغراق در دریای وحدت و حصول به رده‏‎ ‎‏توحید گشوده نیایند از تکالیف شرعیه معاف می باشند» و شبستری که می اذعان کرد:‏

‏‏ ‏

‏‏جز از حق وجود ندارد دیگر هستی الحق‏ ‏هوالحق گوی و گو خواهی انا الحق‏

‏ ‏

‏‏و مولوی که شریعت را یاد دادن و طریقت را استفاده کردن و واقعیت را شدن میداند‏‎ ‎‏و استاد همایی که گروهی را از شریعت مستثنا می نماید، مثال های دیگر شطح خواهند بود.‏

‏‏نوشته‌ی علمی اصلی دیگری که مؤیّد این طریقه میباشد این که در صورتی‌که با طیّ طریقت، بی نیازی از‏‎ ‎‏شریعت نتایج خواهد شد، انبیای الهی و اولیا و اوصیا که خویش از آورندگان شریعت میباشند باید‏‎ ‎‏در مرحله ای از مراحل سلوک، خویش را غنی از کار به شریعت چشم و یا این که لااقل درین‏‎ ‎‏گزینه توصیه ای به شاگردان خاص خویش کرده باشند؛ البته در تاریخ معاش پیامبران و پیامبر‏‎ ‎‏اسلام و امیرالمؤمنین ‏‏علیهم السلام‏‏ و ائمۀ هدی تحت عنوان حاملان سپرده الهی هیچ سیرتکامل اثری از‏‎ ‎‏اینگونه مطالبی نیست.‏

‏‎‏حضرت امام ‏‏رحمه الله‏‏ در اثر ها دیگر خویش نیز به این نوشته‌علمی اشاره دارد. در کتاب‏‏ شرح دعاء‏‎ ‎‏السحر ‏‏میفرماید:‏

‏‏کیف، و دانش ظاهر الکتاب و السنّة اینجانب أجلّ العلوم قدراً و أرفعها منزلةً، و هو أساس‏‎ ‎‏الأعمال الظاهریة و التکالیف الإلهیة و النوامیس الشرعیة و الشرائع الإلهیة و الحکمة‏‎ ‎‏العملیة، التی هی الطریق المستقیم إلی أسرار الربوبیة و الأنوار الغیبیة و التجلّیات الإلهیة.‏‎ ‎‏و لولا الظاهر لَما وصل سالک إلی کماله و لا مجاهد إلی مآله‏‎[42]‎‏.‏

‏‏امام ‏‏رحمه الله‏‏ در پایان این فراز، اصلی کلی ارائه داده می‌باشد که سوای شریعت و حفظ ظاهر،‏‎ ‎‏هیچ سالکی به کمال خویش و هیچ مجاهدی به غرض خویش نمیرسد.‏

‏‏وی در تعلیقات خویش بر ‏‏تفصیل فصوص الحکم‏‏ در «فصّ ایوبی» در توضیح ضرورت‏‎ ‎‏حفظ شریعت در همۀ ادیان میفرماید:‏

‏‏طریقت و واقعیت صرفا از روش شریعت به دست میایند؛ چون ظواهر، نحوه داخل میباشد.‏

‏‏و در نقطه پايان میفرماید:‏

‏‏و اینجانب أراد أن یصل إلی الباطن اینجانب غیر طرز الظاهر ـ کبعض عوامّ الصوفیة ـ فهو علی غیر‏‎ ‎‏بیّنة اینجانب ربّه.‏‎[43]‎

‏‏امام ‏‏رحمه الله‏‏ در کتاب ها عرفانی خویش که به لهجه فارسی نگاشته گردیده است نیز متذکر این مسأله‏‎ ‎‏شد‌ه‌است. در کتاب ‏‏گستردن چهل حدیث‏‏ در امر با رعایت آداب فقاهتی، آن را تا پایان سلوک‏‎ ‎‏موردنیاز دانسته، میفرماید:‏

‏‏بدان که هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمیشود مگر آن که آغاز نماید آدم از ظواهر‏‎ ‎‏شریعت و تا آدم متأدّب به آداب شریعت حقّه نشود، هیچ یک از رفتار حسنه از برای وی‏‎ ‎‏پیدا نشود و ممکن وجود ندارد که نوروفروغ معرفت الهی در قلب وی جلوه نماید و دانش باطن و اسرار‏‎ ‎‏شریعت بر وی منکشف شود و بعد از انکشاف واقعیت و بروز انوار معارف در قلب نیز متأدّب‏‎ ‎‏به آداب ظاهره خواهد بود.‏

‏حضرت امام ‏‏رحمه الله‏‏ دراین مورد که ممکن میباشد اشخاصی که نسبت به مسائل عرفانی بیگانه‏‎ ‎‏میباشند نتوانند برخی از تفسیرهای عرشی عارفان را فهم و شعور نمایند، میفرماید:‏

‏‏از کارها اساسیّه ای که تنبّه بر آن موردنیاز میباشد آن میباشد که در صورتی‌که کلامی از بعض علمای نفس و اهل‏‎ ‎‏معرفت دیدند، فارغ از حجت فقهی رَمی به خرابی نکنند و گمان نکنند که کسی که نام از‏‎ ‎‏مقامات اولیا پیروزی، صوفی میباشد یا این که مروّج دعاوی آن. به جان دوست عهد و پیمان! لغت ها نوع آن‌ها‏‎ ‎‏تفصیل گفته ها قرآن و حدیث میباشد.‏‎[45]‎

‏‏با وجود آنچه گفته شد، این حقیقت را نمی قدرت انکار کرد که عدّه ای از عرفا سخنان‏‎ ‎‏رمزآلودی دارا هستند که از آن تعبیر و تفسیر به «شطحیات» شد‌ه‌است. عدّه ای از عرفا و صوفیان وجود‏‎ ‎‏شطح را ناشی از اکمال و اتمام اوامر و اتصاف ذاتی به آن شمرده و در قبال طعن‏‎ ‎‏سایر افراد، آن را اقتضای سیر در منازل در قبال ناپختگان دانسته اند و می اقتدار این شعر‏‎ ‎‏حضرت امام ‏‏رحمه الله‏‏ را نیز بر این طرز حمل کرد که فرمود:‏

‏‏ ‏

‏‏سوای خویش شدم و کوس اناالحق بزدم‏ ‏همچو منصور خریدار راز دار شدم‏

‏‏در میخانه گشایید به رویم شب و روز‏ ‏که اینجانب از مسجد و از مکتب بیزار شدم‏‎[46]‎

‏ ‏

‏‏سود گیری‏

‏‏بی نیازی از شریعت در کسب به واقعیت بعداز طیّ وادی طریقت، از طرف دو تیم‏‎ ‎‏مطرح گردیده میباشد:‏

‏‏اولیه: جاهلان به منش و ترسیم منازل و عرفان گرایان عارف نما که در دفاع سیر و سلوک به‏‎ ‎‏دنبال گریزو فرار از فعالیت به شریعت الهی می‌باشند. این تیم در توجیه فراروگریز از تکالیف الهی، ایدۀ‏‎ ‎‏بی نیازی از فعالیت به ظاهر آئین را طرح می نمایند.‏

‏‏دوم: سالکان و والهان و شیفتگان واقعیت که از طرفی در عرفان نظری به خط مش و ترسیم‏
‏‎
‎‏خانه ها وقوف بی نقص دارا هستند و ظاهر و بواطن سیر در طریقت را می‌شناسند و از سایر سو‏‎ ‎‏در عرفان عملی سال ها بر جادۀ طریقت گام زده اند که به حیث این عدّه، بی نیازی را فقط‏‎ ‎‏برای عدّه ای خاص که مستغرق انوار الهی می باشند و از رده عقل عبور کرده و جزو والهان‏‎ ‎‏انوار ذات الهی گردیده اند، مطرح می نمایند.‏

‏‏در نوشته ی علمی گفته شد که ارزیابی ویژۀ حضرت امام ‏‏رحمه الله‏‏ این میباشد که در هیچ حالی و در هیچ‏‎ ‎‏منزلی از منازل سلوک نمی اقتدار از بی نیازی کلام اعلام کرد؛ چون این صحبت شطحی بیش‏‎ ‎‏وجود ندارد و حکایت از نقصان سلوک و سالک داراست. به عبارت دیگر: هرگونه ادعای بی نیازی‏‎ ‎‏از ریاضات شرعیه، حکایت از دو مقاله دارااست: نخستین نقصان نتایج در سیر و سلوک؛ دوم‏‎ ‎‏نقصان نتایج در سالک؛ بدین ترتیب قابل تایید وجود ندارد و در‌حالتی که دراین باره سخنی از بزرگی‏‎ ‎‏رسیده باشد می بایست آن را تأویل نمود.‏


در اوایل زمان عباسی اشخاصی مثل بایزید بسطامی (م 261 ق) و جنید بغدادی‏‎ ‎‏(م 267 ق) و ابوبکر شیعی (م 334 ق) در تصوف مشهور شدند. این شرکت معتقد بودند که‏‎ ‎‏نحوه وصال به واقعیت کمال مسجد بابا قدرت مشهد انسانی و استحصال حقایق معارف، آمدن به وادی طریقت‏‎ ‎‏است و طریقت، ریاضت کشیدن مبنی بر شریعت است.‏

‏‏این تیم کم کم دست به اعمالی زدند که با ظواهر دین و حکم عقل مسجد بابا غدیر مشهد غیر قابل توده بود‏‎ ‎‏که نام آن را «کرامات» گذاشتند و در عوض زیرا و چرای فقها اظهار داشتند که‌این کارها از‏‎ ‎‏اسرار شریعت می باشد و شمارا از آن خبری وجود ندارد؛ چون شریعت پوست می باشد و واقعیت‏‎ ‎‏نسبت به آن، مغز میباشد.‏ مسجد غدیر فلاحی مشهد

‏‏این عدّه پس از قرن سوم به‌تدریج به تایپ کردن رساله هایی در باب با امور و اعمال خویش‏‎ ‎‏پرداختند و در شهرهای گوناگون اشاعه دادند. در قرن ششم و هفتم این نوشته ها به اوج‏‎ ‎‏خویش رسید و در طول این مقطع برای سلوک، شیوه و قانونی را تدوین کردند و گفتند: این ها‏‎ ‎‏اموری می‌باشد که در شریعت از آنها خبری وجود ندارد و مسجد غدیر بلوار معلم مشهد سنّتی تازه میباشد.‏

‏‏این فرمان منجر شد که آنها شریعت را یک طرف و طریقت را طرف دیگر قرار دهند و‏‎ ‎‏به اکثری از محرّمات شغل کرده و از بسیاری واجبات دست بکشند و این روش سبب به‏‎ ‎‏ظهور دسته های مختلفی از اهل تصوف شد.‏‎[27]‎‏ ‏

‏‏ضمن آنچه گفته شد، بیان این نکته نیز قابل توجه میباشد که خفقان حکم دهنده بر جامعه از‏‎ ‎‏طرف حکومت بنی امیه و بنی عباس نسبت به اهل شریعت، برای مثال عواملی میباشد که‏‎ ‎‏قضیه های درون گرایی را آماده آورد. در واقعیت تصوف در اسلام، شروع با اعتزال‏‎ ‎‏سیاسی و پارسایی انسانی شروع شد و به یک مضمون‌، نوعی نهضت اخلاقی ـ انسانی بود. این‏‎ ‎‏نهضت در بالا کوشید تا انسانیت و مفاهیم انسانی اسلام را از مرداب عفن و مرگ زای‏

‎‏خلافت که پس از کودتای سقیفه به وجود آمد، نجات دهد و چهرۀ اشرافی، بدوی، خشن‏‎ ‎‏و مکّاری که از فرستاده و اولیای الهی در افکار عموم رسم گردیده بود را نفی و محو نماید و در‏‎ ‎‏اولیه روز ها پیدایش، حرف از وجود رموز بغرنج ای نبوده میباشد.‏‎[28]‎

‏‏بنابر آنچه بیان شد، پیدایش پندار تفکیک و اظهار مطالبی که با شریعت و امرها‏‎ ‎‏الهی سازش ندارد از دو تیم صادر گردیده‌است:‏

‏‏گروه نخستین: جاهلان عارف که به جهت عدم تسلط به طرز و ترسیم سلوک، در طریقت دچار‏‎ ‎‏اعوجاج شخصیتی شدند و به اظهار «شطحیات» پرداختند.‏

‏‏گروه دوم: عارفان واصل و سالکان وادی معرفت که به اظهار متشابهات پرداختند که‏‎ ‎‏می بایست گفته های متشابه آنها‌را به محکمات برگرداند و آن را تفسیری هماهنگ نمود.‏

‏‏آنچه مستلزم پژوهش و تبیین است سخنانی هست که از مجموعه دوم صادر گردیده است. آغاز‏‎ ‎‏در تحقیق سخنان این بزرگان به نقل آنها می پردازیم و در پی، آن را عیب گیری و رسیدگی کرده‏‎ ‎‏و لحاظ امام خمینی ‏‏رحمه الله‏‏ را ذکر می‌کنیم.‏

‏‏6. نقل سخنانی که در آن، شریعت، طریقت و واقعیت قابل تفکیک میباشند‏

‏‏ابن سینا: ‏‏او در فصل بیست و ششم از نمط نهم کتاب ‏‏اشارات و تنبیهات‏‏ میگوید:‏

‏‏گاهی عارف از چیزی که به وسیلۀ آن به سوی پروردگار تقرّب جسته می شود غفلت دارااست؛ پس وی‏‎ ‎‏از هر چیزی غافل میباشد و در حکم کسی میباشد که تکلیف ندارد، و چه طور ملزم باشد در‏‎ ‎‏حالی که تکلیف برای کسی میباشد که تکلیف را تعقّل نماید؛ آن هم در به عبارتی اینک تعقّل و درایت‏‎ ‎‏از تکلیف؟!‏

‏‏مراد وی این میباشد که عارف گاهی در حال اتصال به حق، از فقیه محسوس غافل‏‎ ‎‏میشود و تکالیف فقهی را جاری ساختن نمی دهد. وی گناه کار وجود ندارد؛ به دلیل آن که در حکم غیر‏‎ ‎‏مکلفین میباشد و تکلیف به کسی تعلّق می گیرد که از تکلیف باخبر باشد؛ آن هم در طول‏‎ ‎‏تدبیر و یا این که به کسی تعلّق میگیرد که عملاً باعث رخنه‌ تکلیف خواهد شد.‏‎[29]‎

‎‏به حیث می‌رسد این حرف، الهام قسمت اکثری از سخنانی میباشد که بین شریعت،‏‎ ‎‏طریقت و واقعیت، نوعی مرز رسم نموده اند؛ به‌این معنی که با استارت طریقت و تحقّق سیر‏‎ ‎‏و سلوک و غور در داخل، به ندرت نیاز به شریعت نادر خیس می‌گردد؛ تا به جایی می‌رسد که‏‎ ‎‏سالک هیچ سیرتکامل نیازی به رعایت شریعت نخواهد داشت.‏

‏‏مولوی‏‏: او در مقدمۀ محل کار پنجم ‏‏مثنوی معنوی‏‏ در جایگاه شرح و توضیح شریعت و‏‎ ‎‏طریقت و واقعیت برآمده و با تبیین تمثیلی آن، نظری ارایه داده است که عدّه ای با تمسک‏‎ ‎‏به آن به تفکیک شریعت و طریقت و واقعیت فتوا داده اند؛ وی می‌گوید:‏

‏‏شریعت همچو شمعی میباشد که ره می کند و بی آنکه شمع به دست آوری، منش رفته نشوی و‏‎ ‎‏کاری کرده نگردد. زیرا در شیوه آمدی این رفتن تو طریقت میباشد و زیرا به مقصد رسیدی آن‏‎ ‎‏واقعیت میباشد و جهت این گفته اند: «‏‏لو ظهرت الحقائق بطلت الشرائع‏‏». همچنان که زیرا‏‎ ‎‏مس، زر شود و یا این که خویش از اصل زر بود اورا خیر دانش کمیاب حاجت میباشد که آن شریعت میباشد، و‏‎ ‎‏خیر خویش در کمیاب مالیدن که آن طریقت میباشد.‏

‏‏نتایج آن که شریعت همچو دانش کیمیا تعلیم می باشد از مدرس یا این که از کتاب، و طریقت به کار گیری‏‎ ‎‏کردن داروها و مس را در کم یاب مالیدن، و واقعیت زر شدن مس.‏

‏‏کیمیادانان به دانش کیمیا شادند که ما دانش این می دانیم، و شغل کنندگان به شغل شادند که ما‏‎ ‎‏اینگونه امور می‌کنیم، و واقعیت یافتگان به واقعیت شادند که ما زر شدیم و از دانش و عمل‏‎ ‎‏کم یاب آزاد شدیم.‏

‏‏یا این که نمونه شریعت همچو دانش طب آموختنی میباشد، و طریقت، غربت کردن به موجب طب و‏‎ ‎‏تناول کردن داروها میباشد، و واقعیت، صدق یافتن ابدی و از آن دو خارج از شدن. زیرا آدمی از این‏‎ ‎‏حیات می رود شریعت و طریقت از وی جدا از هم شود و واقعیت ماند.‏‎[30]‎

‏‏از عبارت نام برده اینگونه بر می آید که رابطۀ در بین شریعت، طریقت و واقعیت رابطۀ‏‎ ‎‏وسیله و غرض است؛ وسیله تا هنگامی قیمت فایده مندی دارد که آدم را به غرض‏‎ ‎‏برساند و آنگاه که بشر به غرض مناسب خویش دست یافت، دیگر نیازی به رعایت‏‎ ‎‏وسایل وجود ندارد.‏

‎‏شریعت فرمان سلوک میباشد؛ با رعایت فرمان سلوک تکان در راه و روش شروع میشود؛‏‎ ‎‏با حرکت، بشر به غرض خویش می رسد و با وصول به غرض بی نیازی از آنان‏‎ ‎‏نتایج می گردد.‏

‏‏شبستری‏‏: برای مثال عرفایی که در خصوص رابطۀ شریعت، طریقت و واقعیت به صراحت‏‎ ‎‏صحبت گفته است، روضه خوان شبستری می باشد. وی در یک‌سری مکان ‏‏باغ سر‏‏ به تبیین رابطۀ‏‎ ‎‏شریعت و طریقت و واقعیت پرداخته اند. ظواهر برخی از اشعار ‏‏باغ سر‏‏ طلاق پذیری‏‎ ‎‏شریعت، طریقت و واقعیت در پروسه سلوک است.‏

‏‏شبستری در پاسخ این سؤال که مرد کل و بی نقص که می باشد؟ میگوید:‏

‏‏مرد بی نقص کسی می باشد که:‏

‏‏ ‏

‏‏شریعت را شعار خود سازد‏ ‏طریقت را دثار خود سازد‏‎[31]‎

‏‏ ‏

‏‏در‌پی جهت توضیح مقاله، مثالی می‌آورد که در آن نمونه به صورت مصرح در امر‏‎ ‎‏شریعت و واقعیت و طریقت حیث میدهد:‏

‏‏ ‏

‏‏شریعت پوست، مغز آمد واقعیت‏ ‎ ‎‏دربین این و آن باشد طریقت‏

‏‏ایراد در نحوه سالک نقص مغز می باشد‏ ‎ ‎‏چو مغزش پخته شد بی پوست نغز می باشد‏

‏‏چو عارف بدون شک خود پیوست‏ ‎ ‎‏رسیده گشت مغز و پوست بشکست‏

‏‏وجودش اندرین فقید نپاید‏ ‎ ‎‏برون رفت و دگر هیچ وقت نیاید‏‎[32]‎

‏‏ ‏

‏‏لاهیجی در تفصیل خویش بر‏‏ باغ سر‏‏ درین رابطه می گوید:‏

‏‏بدان که نزد پژوهشگران هدف از شرایع و اجرا و عبادات ظاهری و باطنی، تقرّب به حق میباشد‏‎ ‎‏و روندگان این راه زیرا با وسایل عبادات و متابعت باید ها و نباید ها به غایت کمال می رسند بر‏‎ ‎‏دو گروهند:‏

‏‏دسته اول: اشخاصی که تجلی فروغ و روشنایی الهی، نوروفروغ عقل او‌را بپوشاند و در دریای وحدت محو و‏‎ ‎‏مستغرق شدند و از آن استغراق و بی خویش شدن به کنار دریا محو و مرتبۀ عقل گشوده نیایند؛ زیرا‏‎ ‎‏مسلوب العقل گردیده اند. به رخداد حیث اولیا و علما تکالیف شرعیه از این طایفه ساقط هست؛ چون‏

‎‏تکالیف شرعیه بر عقل است و این ها از والهان طریقتند. ‏

‏‏تیم دوم: کسانی که بعداز استغراق در دریای وحدت و کسب به منزلت توحید و بهره مندی‏‎ ‎‏از سُکر بقا به حق، به دلیل موعظه خلق به جایگاه صحو بعد از محو (هشیاری بعداز استغراق)‏‎ ‎‏گشوده میشوند. این موسسه اگر در صدر قیام به ادای حقوق شرعیه می نمایند، از فرایض و نوافل‏‎ ‎‏در نقطه پایان نیز منفعت مندند.‏‎[33]‎

‏‏طبق تفسیر لاهیجی گروهی از سالکان در مرحله ای از سیر خویش به بی نیازی از شریعت‏‎ ‎‏دست می یابند. این بی نیازی خیر صرفا نقص بر آنان وجود ندارد، بلکه نوعی کمال نیز است.‏

‏‏حافظ‏‏: او نیز دارنده سخنان متناقض نما میباشد. ادعای بی نیازی از شریعتی که‏‎ ‎‏از طرف معبود به وسیله پیامبر ‏‏صلی الله علیه و آله‏‏ بر بشر عرضه گردیده است از سخنان متناقض نمای‏‎ ‎‏وی میباشد.‏

‏‏دراین جا تعدادی مثال از سخنان حافظ را بیان می‌کنیم:‏

‏‏ ‏

‏ـ پیر ما اظهار کرد خطا بر اتومات صنع نرفت‏

‏‏ ‏‏آفرین بر حیث تمیز خطاپوشش باد‏

‏ـ ثروت در آستین و کیسه تهی‏

‏‏ ‏‏بحر توحید و ما غرقۀ گنهیم‏

‏ـاین چه استغناست یا این که رب وین چه کم حکمتست‏

‏‏ ‏‏کاین همگی جراحت نهان میباشد و زمان آه وجود ندارد‏‎[34]‎

‏ ‏

‏‏با بیان مثال هایی از سخنان رمزآلود بزرگان وادی عرفان در صدد ذکر این نکته بودیم‏‎ ‎‏که وجود اینگونه سخنانی از طرف بزرگان، موجب این گردیده است که عدّه ای در مرحله ای از‏‎ ‎‏سلوک از کار به شریعت دست بکشند و به زعم خویش از ظواهر عبور کرده و به درون گام‏‎ ‎‏بگذارند، که‌این مقاله رهزن افرادی شده است که در اوایل سلوک هستند. و چه بسا‏‎ ‎‏عدّه ای با تمسک به‌این سخنان، کار به شریعت را امری عارضی دانسته و آن را در‏‎ ‎‏مقطعی از معاش لازم دانسته و به درنگ جایگزین بیفتند.‏

‎‏نکته ای که دراین جا اعتنا به آن لازم میباشد این که منشأ صدور این سخنان چیست؟‏‎ ‎‏آیا همۀ بزرگان وادی سلوک که بخش اعظمی از آنها حافظان شریعت الهی بوده اند اینگونه‏‎ ‎‏تعلیماتی دارند؟ و دیگر این که می اقتدار از اینگونه سخنانی قاعدۀ کلی به دست آورد و بر‏‎ ‎‏طبق آن فعالیت کرد یا این که خیر؟‏

‏‏7. حرف بزرگان عرصۀ سلوک که به عیب گیری و پژوهش نگرش فوق برخاسته و ارائۀ طرز نموده اند‏

‏‏1.‏‏ جنید‏‏ (م 297 ق) از پیشگامان تصوف اسلامی، در بایستگی و بها شریعت و‏‎ ‎‏ضرورت متابعت از آن در همۀ روند سلوک می‌گوید:‏

‏‏همۀ روش ها به بن بست می رسند، مگر راهی که درپی پیامبر معبود ‏‏صلی الله علیه و آله‏‏ باشد؛ پس کسی که‏‎ ‎‏حافظ قرآن و کاتب حدیث نباشد، تاسی از او درین فعالیت جایز وجود ندارد؛ زیرا عمل و مذهب ما‏‎ ‎‏در قید کتاب و سنّت میباشد.‏‎[35]‎

‏‏2. ‏‏غزالی ‏‏(م 505 ق) در‌این ارتباط میگوید:‏

‏‏در حالتی‌که همۀ عقلا و حکما و عالمان اسرار شرع دست به دست هم بدهند تا چیزی از طریق و‏‎ ‎‏کردار صوفیه را به خوب از آن تغییر تحول دهند، نخواهند توانست، به این دلیل‌که کل حرکات و‏‎ ‎‏سکناتشان در ظواهر و باطن از روشنایی مشکاة نبوّت اقتباس شده و جز فروغ و روشنایی نبوّت در عالم‏‎ ‎‏نوری وجود ندارد تا به نوروروشنایی آن هواخواهی توفیق.‏‎[36]‎

‏‏از سخنان این بزرگان بر میاید که عدّه ای از متجاهلان سلوک با مرزبندی فی مابین‏‎ ‎‏شریعت، طریقت و واقعیت، نسبت به شریعت الهی در مرحله ای بی مهری کرده و با‏‎ ‎‏برداشت نادرست، خویش را بالاتر از قید و سد تکالیف قلمداد کرده اند. روی این مبنا بزرگان‏‎ ‎‏سلوک اینگونه سخنانی را رد کردند و ساحت بزرگان وادی عرفان و تصوف را از اینگونه‏‎ ‎‏سخنانی پاک نمودند.‏

‏‏3. ‏‏حیدر آملی‏‏ (م 782 ق) به گستردن بدون نقص این مسأله پرداخته و می‌گوید:‏

‏‏مراتب عموم مجموعاًَ ـ اعم از عوام و خاصیت و خاصیتِ خاصیت ـ از سه شکل خارج‏‎ ‎‏وجود ندارد: حالت آغاز، شرایط میانه و موقعیت غایت. ولی حصر مراتب به حیث کلیات و اجمال‏
‏‎
‎‏است و گرنه به حیث جزئیات و شرح، حصر نمی پذیرد.‏

‏‏پس «شریعت» اسم و عنوانی هست برای حال و روز الهی و شرع نبوی از دید بدایت، و «طریقت»‏‎ ‎‏نام آن است از دید میانه، و «واقعیت» نام آن میباشد به حیث غایت. و مراتب ـ هر یک سری‏‎ ‎‏که بسیار باشند ـ از این سه درجه خارج نیستند؛ پس شریعت نام کاملی ‏‏[‏‏است‏‏]‏‏ برای همۀ‏‎ ‎‏مراتب، و مراتب خیال گردیده بر آن مترتّب است.‏‎[37]‎

‏‏4. ‏‏جلال الدین همایی ‏‏در توجیه آنچه در مقدمۀ محل کار پنجم‏‏ مثنوی معنوی‏‏ آمده میباشد‏‎ ‎‏می گوید:‏

‏‏قشر و مغز و روغن بادام، لازم و ملزوم یکدیگرند؛ به این دلیل‌که قشر، حافظ مغز و مغز، حافظ روغن‏‎ ‎‏است. همچنان شریعت و طریقت و واقعیت نیز لازم و ملزوم یکدیگرند؛ چون که شریعت‏‎ ‎‏محفظۀ طریقت و طریقت بانک دار واقعیت است.‏

‏‏نکته این جا میباشد که در زمانّ پروسه طریقت و وصال به رمز خانه واقعیت، در همه فعلا و‏‎ ‎‏هر مرحله و منزلت که باشیم، رعایت آداب شریعت و عمل کردن و تقیّد به تکالیف و وظایف‏‎ ‎‏فقهی مذهبی، واجب و لازم است و در هیچ موقتا و مقامی اسقاط تکلیف نمی شود؛ مگر در‏‎ ‎‏جایی که خویش شارع رفع خودکار و اسقاط تکلیف نموده باشد.‏

‏‏و به باور اینجانب واقعیت امر این میباشد که وصال به مرحلۀ طریقت و واقعیت جز از طریق‏‎ ‎‏شریعت و التزام عبادات و مقررات احکام و رعایت حلال و حرام شرعی، به هیچ عنوانً و اصلاً ممکن و‏‎ ‎‏میسر وجود ندارد. کدام ریاضت سنجیده فراتر و بهره نصیب خیس از مواظبت بر فرایض و اجتناب از‏‎ ‎‏محذورات و محرّمات مذهبی می باشد؟! هرگاه پای مندوبات و مکروهات را هم به بین بکشیم‏‎ ‎‏و خویش را مقیّد به جمیع این قبیل کارها و آداب نیز در اختیار بگذاریم، بلندمرتبه ترین و دشوارترین‏‎ ‎‏ریاضت های سنجیده سودمند را متحمّل گردیده ایم. و بالجمله: چهت نیل به سرمنزل واقعیت‏‎ ‎‏که رده مقربان الهی می‌باشد: اطاعت دستور و ملاحظه مقررات شریعت، فرض عین و واجب‏‎ ‎‏مؤکّد است و در حالتی‌که کسی از این قاعده مستثنا باشد، به عبارتی طایفۀ دیوانگان و مجذوبان را توان‏‎ ‎‏اذعان کرد که در تاثیر علاقه مشقت بار الهی در حالت سکر و محو و استغراق به رمز می برند.‏


‎‏ویّلاً: نیل به واقعیت فارغ از طریقت متناسب با شریعت ممکن وجود ندارد.‏

‏‏ثانیاً: تکلیف صرفا از دیوانگان و مجذوبان ساقط می باشد که در اکنون سکر و محو و استغراقند.‏

‏‏ثالثاً: شاید خواسته مولوی نقل پیمان دیگرافراد بوده و یا مقصود وی به عبارتی طایفۀ مجذوبان‏‎ ‎‏است که تکالیف فقهی و آداب طریقت از وی ساقط میباشد.‏‎[38]‎

‏‏گرچه سخنان امثال جنید، غزالی، حیدر آملی، و همایی تمامی در توجیه و تفسیر و تأویل‏‎ ‎‏سخنان امثال ابن سینا، مولوی، شبستری، لاهیجی و سایرافراد میباشد که شریعت، طریقت و‏‎ ‎‏واقعیت در همۀ پروسه سلوک قابل تفکیک نیستند و درصورتی که سخنانی شطح سیرتکامل مشاهده‏‎ ‎‏میگردد که در آن اظهار بی نیازی از شریعت گردیده مرتبط با گروهی از سالکان ویژه است،‏‎ ‎‏البته آنچه در این مکان مورد نیاز میباشد گفته خواهد شد این میباشد که استثنای سالکان مستغرق وجه‏‎ ‎‏درستی ندارد؛ چون ما نباید واقعیت را در نقطه ای بعد از طیّ فاصله های روضه خوان تلقّی‏‎ ‎‏نموده، شریعت و طریقت را در نقاط مسیر واقعیت تلقّی کنیم؛ بلکه هر قدمی که بر طبق‏‎ ‎‏امر الهی بر میداریم به به عبارتی اندازه از واقعیت مطلق برخوردار می شویم. این سیر و‏‎ ‎‏دگرگونی نمی تواند در نقطه ای به اسم «وصول به واقعیت» ختم گردیده و محدودیتی برای‏‎ ‎‏خویش واقعیت ساخت نماید. این سیر بی غایت که با دگرگونی کمال روحی یاور میباشد، در هر‏‎ ‎‏رتبه ای روح انسانی را کیفیت خوب خاصی روبه رو می سازد که از قلمرو پیشین عمیق خیس و‏‎ ‎‏خوب خیس می باشد.‏

‏‏نقطه نهایی این سیر و سلوک را مانند نقطه پايان سیر طبیعی و تکان ساده فرض کردن، از‏‎ ‎‏غایت بی خبری هست؛ چون تصور نقطه نهایی و شروع و میانه در «بی غایت»، آن اندازه بی محور‏‎ ‎‏است که فرو رفتن در تناقض! روح آدمی، آن بارقۀ الهی، در مسیر خویش به عظمت ها و‏‎ ‎‏نورانیت هایی نایل میگردد که در صورتی برگردد و به مراتبی که در پشت سر نهاده می‌باشد بنگرد‏‎ ‎‏و آن مراتب پست را شئون انسانی خیال و خاطر نماید، آن مرتبۀ وسیع و نورانیت فوق معمولی را‏‎ ‎‏وصول به معبود می شمارد و این تخیل، کشف کننده از بی گنجایشی انسان میباشد که معنای ‏‏«‏‏ثُمَّ‏‎ ‎‏أنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ‏‏»‏‏ و ‏‏«‏‏نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی‏‏»‏‏ را نمی داند.‏

‏‏8. تحقیق ویژۀ امام خمینی رحمه الله‏

‏‏اعتنا محوری نوشته‌علمی، نظارت نظر و بینش حضرت امام خمینی ‏‏رحمه الله‏‏ راجع به با رابطۀ‏‎ ‎‏شریعت، طریقت و واقعیت است. تا به امروز با نظریات برخی از سالکان و عارفان رویه رسیدن‏‎ ‎‏آشنا شدیم و تعبیروتفسیر و محاسبه آنها‌را بازگو کردیم. در‌این بخش به تعدادی و زیرا استیناف‏‎ ‎‏حضرت امام ‏‏رحمه الله‏‏ میپردازیم.‏

‏‏در بالا بیان این نکته مورد نیاز میباشد که حضرت امام ‏‏رحمه الله‏‏ در علم ها متعدد بعد از ظهر خویش سرآمد‏‎ ‎‏بودند؛ و وجود کتاب ها عرفانی و نیز حاشیه ها وی بر کتاب ها اصیل عرفانی، نشان ای از رمزّ و‏‎ ‎‏درون عرفانی آن حضرت میباشد؛ تایپ کردن کتاب عمیقی زیرا‏‏ شرح دعای سحر‏‏ در 29 سالگی و‏‎ ‎‏پیاده سازی کتاب دیگری زیرا ‏‏مصباح الهدایه الی الخلافة والولایه‏‏ در 39 سالگی حکایت از‏‎ ‎‏احاطه امام در عرفان داراست.‏

‏‏از طرف دیگر سیرۀ عملی آن مرد بزرگ در عرصۀ خوی شخصی و تحقّق دگرگونی عمیق و‏‎ ‎‏اعجاز آسا در عرصۀ اخلاق و رفتار جمعی و به وجود آوردن موج نو فرهنگی در فرا روی‏‎ ‎‏بشریت عصر امروزی و فرامدرن، نمایانگر تجربه عمیق عرفانی وی در عرصۀ عرفان‏‎ ‎‏عملی می باشد.‏

‏‏صاحب فتوا بودن در فقه در همۀ قلمروهای معاش و احیای آن در ساحت های‏‎ ‎‏جدیدی از معاش بشر و تصلّب در رعایت حدود شریعت در معاش شخصی و جمعی، در‏‎ ‎‏کنار سیر و سلوک عارفانۀ حقیقی وواقعی و اعتنا به داخل با سرودن سروده های عرفانی، موجب‏‎ ‎‏حیرت می باشد. تحت عنوان مثال، امام ‏‏رحمه الله‏‏ در ‏‏دیوان‏‏ خویش اینگونه میگوید:‏

‏‏ ‏

‏ـ اسفار و شفای ابن سینا نگشود‏

‏‏ ‏‏با آن کلیه جر و دعوا ها مشکل ما‏

‏ـ از درس و بحث مکتب ام حاصلی نشد‏

‏‏ ‏‏کی می قدرت رسید به دریا از این سراب‏

‏ـ آنچه روح افزاست استکان باده از دست نگارست‏

‏‏ ‏‏نی مدرّس، نی آموزگار، نی حکیم و نی خطیب میباشد‏

‏ـ گفته های فیلسوف و صوفی و درویش و روحانی‏

‏‏ ‏‏در خور وصف جمال دلبر فرزانه وجود ندارد‏

‏ـ در استاد دانا به جز قیل و قال وجود ندارد‏

‏‏ ‏‏در دادگاه هیچ از وی داستان عدم وجود‏

‏در محضر ادیب شدم، بلکه یابمش‏

‏‏ ‏‏دیدم صحبت جز ز معانی ذکر عدم وجود‏

‏ـ ابن سینا را بگو در طور سینا ره نیافت‏

‏‏ ‏‏آن که را دلیل سرگردان ساز تو گیج نمود‏‎[39]‎

‏ ‏

‏‏این ها مثال ای از اشعار امام ‏‏رحمه الله‏‏ است که در جنبه های عرفانی امام ‏‏رحمه الله‏‎ ‎‏بدیهی است.‏

‏‏امام ‏‏رحمه الله‏‏ در کتاب قیّم ‏‏مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایه‏‏ منزلت خلافت و امامت در نشئۀ‏‎ ‎‏ظواهر و غیب را تبیین کرده و در بخش نهایی کتاب به تبیین و تحقیق «اسفار اربعه»‏‎ ‎‏پرداخته اند. در این بخش شروع سفرهای چهارگانه در سیر و سلوک را از نگرش مرحوم‏‎ ‎‏حکیم قمشه ای نقل و نقد می نمایند؛ آن‌گاه به طرح نظریۀ خویش در اسفار اربعه‏‎ ‎‏می‌پردازند که به نظر نگارندۀ نوشته‌ی‌علمی از آن می شود به محاسبه رابطۀ شریعت، طریقت و‏‎ ‎‏واقعیت از طریقه امام ‏‏رحمه الله‏‏ دست یافت.‏

‏‏به لحاظ حضرت امام ‏‏رحمه الله‏‏ سفرهای چهارگانه در سیر و سلوک الی الله عبارتند از:‏

‏‏نخستین: سفر از اخلاق به سوی حق مقیّد‏


‏‏دوم: مسافرت از حق مقیّد به حق مطلق‏

‏‏درین هجرت، تعیّنات فقیه خلقی و هویات وجودی به تدریج در نظر وی مستهلک می‌گردد‏‎ ‎‏و سالک از ظهور فعلی حق عبور کرده و حق گران قدر با وحدانیت بر وی تجلّی پیدا می نماید و‏‎ ‎‏سالک شی ها را به هیچ وجهً نمی بیند و از ذات و صفات و افعال خویش فانی میگردد. درین هجرت‏‎ ‎‏در شرایطی‌که از اَنانیّت وی چیزی باقی مانده باشد شیطان به صفت ربوبیت بر وی ظهور می نماید و‏‎ ‎‏موجب صدور «شطح» از وی خواهد شد.‏

‏‏بنابراین بایستی دانست که کل شطحیات که از اشخاص صادر می توان به نقصان‏‎ ‎‏سلوک (رعایت نکردن آداب و رسوم طریقت و شریعت) و یا این که به نقصان سالک‏‎ ‎‏(نداشتن گنجایش وجودی) بر می‌گردد؛ چون در وجود اینگونه عده ای هنوز از اَنانیّت‏‎ ‎‏بقایایی وجود دارد و به همین عامل اهل سلوک معتقدند که سالک بایستی دارنده مدرس و‏‎ ‎‏رهبر باشد تا بتواند او را نسبت به طرز سلوک آگاهی دهد تا از فی مابین راههای‏‎ ‎‏فراوان سلوک باطنی از جادۀ ریاضات شرعی (مراقبت شریعت) بیرون نشود؛ به‏‎ ‎‏پیمان حافظ:‏

‏‏ ‏

‏‏انقطاع این مرحله بی همرهی خضر نکن‏ ‏ظلمات است بترس از خطر گمراهی‏‎[40]‎

‏ ‏

‏‏پس در این مرحله در صورتیکه التفات الهی در موضع تقدیر استعدادها دربرگیرنده اکنون وی گردیده باشد،‏‎ ‎‏پروردگار او‌را از فقیه نیستی به خویشتن بر می گرداند و مهاجرت سوم را استارت می نماید.‏

‏‏سوم: سفر از حق به سوی اخلاق و رفتار حقّی به واسطه حق‏


‏‏چهارم: سفر از خلقی که به عبارتی حق میباشد به سوی اخلاق و رفتار‏

‏‏درین سفر، سالک از اعیان ثابته (غیب ـ ملکوت) به اعیان فرنگی مهاجرت می نماید، در‏‎ ‎‏حالی که در تمامی چیز جمال حق را مشاهده می نماید و مقاماتی که اعیان فرنگی در نشئۀ‏‎ ‎‏علمی دارا هستند را می شناسد و نحوه سلوک آن‌ها‌را به حضرت اعیان ثابته و فراتر از آن میداند‏‎ ‎‏و از چگونگی وصول آن‌ها به وطن مهم شان باخبر است. در این هجرت میباشد که آئین و شریعت‏‎ ‎‏می آورد و احکام ظاهری بدنی و احکام باطنی قلبی جعل می نماید و از خدای تبارک و‏‎ ‎‏صفات و اسماء و معارف الهی ـ به اندازۀ شایستگی مستعدان ـ خبر می‌دهد.‏‎[41]‎

‏‏بنابر حیث امام ‏‏رحمه الله‏‏ در صورتی، در طریقت، سخن و یا این که عملی از سالک سرزند که با منطق نظری‏‎ ‎‏سلوک و با ساحت ربوبی حق تعالی سازگار نباشد، دو انگیزه دارااست: اول این که سالک از شیوه‏‎ ‎‏و ترسیم خانه ها خبر ندارد و یا خبر دارد اما گنجایش وجودی اش قدرت و کشش‏‎ ‎‏این توشه را پیدا نکرده میباشد و در طی سلوک، کاسۀ وجود وی مالامال گردیده و به شطحیات امان‏‎ ‎‏آورده می باشد. و «‏‏الشطحیات آحادّها اینجانب نقصان السلوک و السالک‏‏» طبق این ذکر، سخنان بزرگانی‏‎ ‎‏زیرا لاهیجی که می بیان کرد: «کسانی که پس از استغراق در دریای وحدت و حصول به رده‏‎ ‎‏توحید گشوده نیایند از تکالیف شرعیه معاف می باشند» و شبستری که می اذعان کرد:‏

‏‏ ‏

‏‏جز از حق وجود ندارد دیگر هستی الحق‏ ‏هوالحق گوی و گو خواهی انا الحق‏

‏ ‏

‏‏و مولوی که شریعت را یاد دادن و طریقت را استفاده کردن و واقعیت را شدن میداند‏‎ ‎‏و استاد همایی که گروهی را از شریعت مستثنا می نماید، مثال های دیگر شطح خواهند بود.‏

‏‏نوشته‌ی علمی اصلی دیگری که مؤیّد این طریقه میباشد این که در صورتی‌که با طیّ طریقت، بی نیازی از‏‎ ‎‏شریعت نتایج خواهد شد، انبیای الهی و اولیا و اوصیا که خویش از آورندگان شریعت میباشند باید‏‎ ‎‏در مرحله ای از مراحل سلوک، خویش را غنی از کار به شریعت چشم و یا این که لااقل درین‏‎ ‎‏گزینه توصیه ای به شاگردان خاص خویش کرده باشند؛ البته در تاریخ معاش پیامبران و پیامبر‏‎ ‎‏اسلام و امیرالمؤمنین ‏‏علیهم السلام‏‏ و ائمۀ هدی تحت عنوان حاملان سپرده الهی هیچ سیرتکامل اثری از‏‎ ‎‏اینگونه مطالبی نیست.‏

‏‎‏حضرت امام ‏‏رحمه الله‏‏ در اثر ها دیگر خویش نیز به این نوشته‌علمی اشاره دارد. در کتاب‏‏ شرح دعاء‏‎ ‎‏السحر ‏‏میفرماید:‏

‏‏کیف، و دانش ظاهر الکتاب و السنّة اینجانب أجلّ العلوم قدراً و أرفعها منزلةً، و هو أساس‏‎ ‎‏الأعمال الظاهریة و التکالیف الإلهیة و النوامیس الشرعیة و الشرائع الإلهیة و الحکمة‏‎ ‎‏العملیة، التی هی الطریق المستقیم إلی أسرار الربوبیة و الأنوار الغیبیة و التجلّیات الإلهیة.‏‎ ‎‏و لولا الظاهر لَما وصل سالک إلی کماله و لا مجاهد إلی مآله‏‎[42]‎‏.‏

‏‏امام ‏‏رحمه الله‏‏ در پایان این فراز، اصلی کلی ارائه داده می‌باشد که سوای شریعت و حفظ ظاهر،‏‎ ‎‏هیچ سالکی به کمال خویش و هیچ مجاهدی به غرض خویش نمیرسد.‏

‏‏وی در تعلیقات خویش بر ‏‏تفصیل فصوص الحکم‏‏ در «فصّ ایوبی» در توضیح ضرورت‏‎ ‎‏حفظ شریعت در همۀ ادیان میفرماید:‏

‏‏طریقت و واقعیت صرفا از روش شریعت به دست میایند؛ چون ظواهر، نحوه داخل میباشد.‏

‏‏و در نقطه پايان میفرماید:‏

‏‏و اینجانب أراد أن یصل إلی الباطن اینجانب غیر طرز الظاهر ـ کبعض عوامّ الصوفیة ـ فهو علی غیر‏‎ ‎‏بیّنة اینجانب ربّه.‏‎[43]‎

‏‏امام ‏‏رحمه الله‏‏ در کتاب ها عرفانی خویش که به لهجه فارسی نگاشته گردیده است نیز متذکر این مسأله‏‎ ‎‏شد‌ه‌است. در کتاب ‏‏گستردن چهل حدیث‏‏ در امر با رعایت آداب فقاهتی، آن را تا پایان سلوک‏‎ ‎‏موردنیاز دانسته، میفرماید:‏

‏‏بدان که هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمیشود مگر آن که آغاز نماید آدم از ظواهر‏‎ ‎‏شریعت و تا آدم متأدّب به آداب شریعت حقّه نشود، هیچ یک از رفتار حسنه از برای وی‏‎ ‎‏پیدا نشود و ممکن وجود ندارد که نوروفروغ معرفت الهی در قلب وی جلوه نماید و دانش باطن و اسرار‏‎ ‎‏شریعت بر وی منکشف شود و بعد از انکشاف واقعیت و بروز انوار معارف در قلب نیز متأدّب‏‎ ‎‏به آداب ظاهره خواهد بود.‏

‏حضرت امام ‏‏رحمه الله‏‏ دراین مورد که ممکن میباشد اشخاصی که نسبت به مسائل عرفانی بیگانه‏‎ ‎‏میباشند نتوانند برخی از تفسیرهای عرشی عارفان را فهم و شعور نمایند، میفرماید:‏

‏‏از کارها اساسیّه ای که تنبّه بر آن موردنیاز میباشد آن میباشد که در صورتی‌که کلامی از بعض علمای نفس و اهل‏‎ ‎‏معرفت دیدند، فارغ از حجت فقهی رَمی به خرابی نکنند و گمان نکنند که کسی که نام از‏‎ ‎‏مقامات اولیا پیروزی، صوفی میباشد یا این که مروّج دعاوی آن. به جان دوست عهد و پیمان! لغت ها نوع آن‌ها‏‎ ‎‏تفصیل گفته ها قرآن و حدیث میباشد.‏‎[45]‎

‏‏با وجود آنچه گفته شد، این حقیقت را نمی قدرت انکار کرد که عدّه ای از عرفا سخنان‏‎ ‎‏رمزآلودی دارا هستند که از آن تعبیر و تفسیر به «شطحیات» شد‌ه‌است. عدّه ای از عرفا و صوفیان وجود‏‎ ‎‏شطح را ناشی از اکمال و اتمام اوامر و اتصاف ذاتی به آن شمرده و در قبال طعن‏‎ ‎‏سایر افراد، آن را اقتضای سیر در منازل در قبال ناپختگان دانسته اند و می اقتدار این شعر‏‎ ‎‏حضرت امام ‏‏رحمه الله‏‏ را نیز بر این طرز حمل کرد که فرمود:‏

‏‏ ‏

‏‏سوای خویش شدم و کوس اناالحق بزدم‏ ‏همچو منصور خریدار راز دار شدم‏

‏‏در میخانه گشایید به رویم شب و روز‏ ‏که اینجانب از مسجد و از مکتب بیزار شدم‏‎[46]‎

‏ ‏

‏‏سود گیری‏

‏‏بی نیازی از شریعت در کسب به واقعیت بعداز طیّ وادی طریقت، از طرف دو تیم‏‎ ‎‏مطرح گردیده میباشد:‏

‏‏اولیه: جاهلان به منش و ترسیم منازل و عرفان گرایان عارف نما که در دفاع سیر و سلوک به‏‎ ‎‏دنبال گریزو فرار از فعالیت به شریعت الهی می‌باشند. این تیم در توجیه فراروگریز از تکالیف الهی، ایدۀ‏‎ ‎‏بی نیازی از فعالیت به ظاهر آئین را طرح می نمایند.‏

‏‏دوم: سالکان و والهان و شیفتگان واقعیت که از طرفی در عرفان نظری به خط مش و ترسیم‏
‏‎
‎‏خانه ها وقوف بی نقص دارا هستند و ظاهر و بواطن سیر در طریقت را می‌شناسند و از سایر سو‏‎ ‎‏در عرفان عملی سال ها بر جادۀ طریقت گام زده اند که به حیث این عدّه، بی نیازی را فقط‏‎ ‎‏برای عدّه ای خاص که مستغرق انوار الهی می باشند و از رده عقل عبور کرده و جزو والهان‏‎ ‎‏انوار ذات الهی گردیده اند، مطرح می نمایند.‏

‏‏در نوشته ی علمی گفته شد که ارزیابی ویژۀ حضرت امام ‏‏رحمه الله‏‏ این میباشد که در هیچ حالی و در هیچ‏‎ ‎‏منزلی از منازل سلوک نمی اقتدار از بی نیازی کلام اعلام کرد؛ چون این صحبت شطحی بیش‏‎ ‎‏وجود ندارد و حکایت از نقصان سلوک و سالک داراست. به عبارت دیگر: هرگونه ادعای بی نیازی‏‎ ‎‏از ریاضات شرعیه، حکایت از دو مقاله دارااست: نخستین نقصان نتایج در سیر و سلوک؛ دوم‏‎ ‎‏نقصان نتایج در سالک؛ بدین ترتیب قابل تایید وجود ندارد و در‌حالتی که دراین باره سخنی از بزرگی‏‎ ‎‏رسیده باشد می بایست آن را تأویل نمود.‏

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 559
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 224
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 12
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 238
  • بازدید ماه : 332
  • بازدید سال : 2605
  • بازدید کلی : 41577
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی