پیش شرطهای دعوا
ادعا داران بحث تعدادی اصل را تحت عنوان اصل موضوعی می بایست پذیرفته باشند. مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد این اصول عبارت اند از:
الف اصل دقت به دانش و دوراندیشی حکماء و فلاسفه وجه ممیزه آدم را از سایر حیوان ها صفت نطق وی میدانند. آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد مراد آنها توان تامل و تفکر در آدم میباشد که توسط گویش ابراز میگردد. البته فی مابین انسانها خلاف این فرمان ذاتی کسانی یافت میشوند که هیچ اعتنایی به ژرف اندیشی و رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد تفکر ندارند قرآن این مجموعه را از بدترین جانوران معرفی نموده و از جرگه انسانیت به دور میداند. میفرماید:
(ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون) (27) یعنی بدترین جان داران نزد پروردگار افرادی میباشند که از شنیدن و بیان کردن حرف راست کر و لال اند و ابدا تاخیر نمیکنند.
طبیعتا روی کلام ما با این مجموعه وجود ندارد و اینها اهل مشاجره نیستند. شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد
در منابع فقاهتی ما از جهات مختلفی به مساله دانش دقت گردیده است. که به طور فهرست وار به آنان اشاره میکنیم.
1 علم آموزی دانش همچون بقیه واجبات، واجب میباشد.
رسول (ص) فرمودند: طلب العلم فریضة علی آحاد مسلم (28) یعنی آموزش دانش بر هر مسلمانی واجب میباشد.
2 محصور به هنگامی خاص وجود ندارد.
از رسول (ص) نقل شدهاست: اطلبوا العم اینجانب المهد الی اللحد یعنی ز گهواره تا گور علم بجوی.
3 محصور به جای خاصی وجود ندارد و هر کجا علمی یافت شد می بایست به سراغ آن رفت.
رسول (ص) میفرمایند: اطلبوا العلم و لوا بالصین (29) درپی دانش بروید هر یک سری به چین (دورترین نقطه آن دوران) باشد.
از امام باقر (ع) نقل شدهاست: لو یعلم الناس ما فی طلب العلم لطلبوه و لو بسفک المهج و خوض اللحج (30) یعنی درحالتی که می دانستند در فیض علم آموزی دانش به چه خوشبختی هایی می رسند بهدنبال آن می رفتند ولو آنکه خونشان در آن روش ریخته خواهد شد و یا این که به دریاها وارد شوند.
4 محصور به آموزش از فرد و دسته خاصی وجود ندارد.
میفرمایند: الحکمة ضالة المؤمن فحیثما وجد احدکم ضالته فلیاخذها (31) یعنی حکمت گمشده مؤمن میباشد پس هر کجا گمشده اش را یافت اورا بگیرد.
در احادیث دیگر تعبیر و تفسیر «ولو عند المشرک» یا این که «ولو اینجانب اهل النفاق» داراست یعنی چه آن حکمت نزد مشرک یا این که نزد منافق باشد.
حتیدر تعبیری از امام (ع) وارداتی میباشد که حق را از اهل فسخ بپذیرید اما فسخ را ولو از اهل حق باشد نپذیرید. و حضرت در پایین حدیث میفرمایند: خودتان کلام شناس باشید (32) یعنی آنچه عنایت داراست سخن میباشد خیر گوینده آن.
از سوی دیگر در مذمت جهل و جاهلیت به نکاتی اعتنا داده اند برای مثال:
1 جاهلیت موجب خواری و ذلت می گردد:
حضرت علی (ع) میفرماید: اذا ارذل الله عبدا حظر علیه العلم (33) یعنی زیرا خداوند مخلوق ای را زبون خواهد از علم بی منفعت اش نماید.
حضرت در تعریف فرصت بعثت فرستاده میفرماید: و استخفتهم الجاهلیة الجهلاء (34) رسول زمانی برانگیخته شد که عموم نادانی را، جهل آنها خوار کرده بود.
این دستور طبیعی میباشد که زمانی امور بر روی دانش میچرخد و معاش بر مبنا دانش جای دارد و کلیه شوون حیات بشری به دانش تعلق داراست فامیل و گروهی که فاقد آن باشند حتیدر معاش روزانه خویش محتاج دیگرانند.
2 بستر ساز سلطه اهریمنان میگردد:
علی (ع) عموم را به سه مجموعه تقسیم می نماید 1 دوراندیشی که شناسای خداست 2 آموزنده ای که در رویه رستگاری کوشاست 3 فرومایگانی رونده به چپ و راست که در هم آمیزند و پی هر بانگی را گیرند و با هر باد به سویی خیزند خیر از روشنی علم فروغی یافته اند و خیر به سوی پناهگاهی پایدار شتافتند. (35) این مجموعه سوم که خیر دانا و خیر درپی علم آموزی دانش اند دنباله رو هر گم راه و گمراهی میتوانند بشوند.
در هر شکل آفریدگار بر مؤمنان تکلیف می نماید که نسبت به آنچه دانش و جدا ندارند سماجت نکنند و از آن تبعیت ننمایند.
(و لا تقف مالیس لک به دانش ان السمع و البصر و الفؤاد مجموع اولئک کان عنه مسؤولا) (36) یعنی در ادامه چیزی نباش که نمی دانی چون گوش و دیده و دل همگی بازخواست خواهند شد.
در اصول کافی از امام درست گو (ع) نقل می نماید:
لو ان العباد اذا جهلوا وقفوا و لم یجحدوا، لم یکفروا یعنی در شرایطیکه عموم سپس که نمی دانند، توقف نمایند و در صدد انکار برنیایند، کافر نمیشوند. (37) ب اصل تایید یگانگی انسانها امروزه این سوال که آیا انسانها از هم بیگانه اند؟ به انواع متعدد به ذهن ما خطور می نماید، تحت عنوان مثال گاهی ممکن میباشد این سیرتکامل پرسش مطرح خواهد شد که: آیا میتوان آرزو داشت روزی دربین همگی مردمان عالم هماهنگی و تفاهم به وجود آید؟ در صورتیکه انسانها ذاتا با هم بیگانه نباشند، شاید بتوان اینگونه امیدی داشت.
دو عقیده به طور کامل متباین دراین مورد وجود دارااست:
1 عقیده بیگانگی انسانها شاید هیچ فیلسوفی با توانگری و صراحت «تامس هابز» (1588 1679) بدین گفت و گو که انسانها ذاتا از هم بیگانه اند نپرداخته میباشد. طبق عامل او، موقعیت ذاتی انسانها پیکار تمامی انسانها بر ضد همگی انسانهاست. چنانچه دولت مرکزی نیرومندی نباشد که بر همگی آمرانه حکم براند، بعد انسانها از همزیستی با هم حظی نخواهند موفقیت بلکه، برعکس، محنتی گسترده را متحمل خواهند شد.
در مجموع، در فلسفه «هابز» بیگانگی دو جنبه داراست، که یک جنبه آن مرتبط با جاری میباشد . انسانها تنها به جهت خودخواهی ذاتیشان با هم بیگانه اند، هر که در نوبت در آغاز نگران نگهداری حیات خود و در مرحله آن گاه درپی چیزهایی از قبیل گنج و جایگاه میباشد. او اعتقاد دارد:
«بشر به سایر افراد اهمیتی نمی دهد، مگر اینکه در روش وصال به اهدافش کمکی یا این که بازدارنده او باشند بدین ترتیب، این اعتنا آدم بیشتر به معاش و توان خویش میباشد تا به چیز دیگر.
در تحت این جنبه مرتبط با جاری چیزی وجود داراست که می قدرت آن را جنبه «هستی شناسانه» بیگانگی نامید. هستی ترکیبی از اشیای متحرک میباشد؛
هر واقعیتی موقعیتی معین در جای و فرصت دارد و مقررات فیزیکی تغییرناپذیر بر آن قاضی میباشد. هر شخص انسانی یکیاز اجزای خالق دانا میباشد؛ او از چیزهایی مانند سنگ و درخت غامض خیس میباشد، البته با آن ها تفاوت ماهوی ندارد. اشیای دنیوی نسبت به یکدیگر اصولا حالتی صوری داراهستند؛ قیودی مانند شفقت، همدلی و غرض مشترک نمی تواند انسانها را یگانه نماید، یگانگی انسانها صرفا بهاین معنی شدنی میباشد که آنهارا، مانند سنگهایی که برای ساختن دیوار به عمل می رود در جایی معلوم قرار دهند و در کنار هم پایدار نمایند» . (38) در همین راستا دعوا نسبیت گرایی اخلاقی مطرح گردیده است که هیچ اصل اخلاقی آن اعتبارش کلی وجود ندارد. بلکه اعتبار همگی اصول اخلاقی به فرهنگ و تمدن یا این که تعیین شخصی بر میشود. «جان لد» معلم دانش کده برن نسبیت گرایی اخلاقی را این سیرتکامل تعریفوتمجید می نماید:
نسبیت گرایی اخلاقی آموزه ای میباشد که [میگوید] صواب و خطای اخلاقی اجرا جامعه ها گوناگون فرق می نماید و هیچ ملاک اخلاقی عام و مطلقی که برای کلیه انسانها در تمامی زمانها الزام آور باشد، نیست. (39) «روث بندیکت» به صورت دیگری نسبیت را توضیح داده میباشد؛ وی می نویسد:
الگوی فرهنگی هر تمدنی از بخشی خاص از کمان گران قدر علت ها و هدف ها بالقوه انسانی فایده میگیرد... هر فرهنگی از حرفه آوریهای دنیوی یا این که ویژگیهای فرهنگی انتخاب گردیده استعمال می نماید این کمان تبارک که همگی رفتارهای ممکن انسانی در امتداد آن توزیع گردیده اند. بسیار پهناور خیس و پرتعارض خیس از آن میباشد که فرهنگ وتمدن واحدی بتواند حتی از قسمت معتنابهی از آن به کار گیری نماید. به این ترتیب «تعیین و انتخاب» شرط نخستین میباشد. (40) 2 عقیده یگانگی انسانها بخش اعظمی از متفکران دلیل می نمایند که انسانها در اصل یگانه اند . احتمالا ارسطو (384 322 پیش از تولد) متنفذترین آن ها میباشد. از لحاظ او، آدم دقیقا مانند برگی که به اقتضای ژرفای طبیعتش بخشی از درخت میباشد، به همه و ناگزیر عضوی از شهر میباشد. «آدم منزوی که اقتدار شرکت کردن در مصالح جامعه سیاسی را ندارد، یا این که به جهت خودکفا بودنش مستلزم اینگونه مشارکتی وجود ندارد، عضوی از پولیس (دولت شهر) به اکانت نمی آید و بدین ترتیب می بایست یا این که حیوان باشد یا این که خداوند» (41) هواداران این عقیده میگویند: نسبیت گرایان از مشاهده اینکه فرهنگهای متفاوت دارنده قواعد متعدد اند، این فیض نامعقول و ناموجه را میگیرند که گروه قواعد هیچ فرهنگی، عالی از دیگری وجود ندارد.
بلکه عالی بودن دسته ای از قواعد بر گروه دیگر بستگی به هدف ها نظام اخلاقی دارااست . ولی ما معتقدیم: هدف ها قواعد اخلاقی بقای جامعه، برطرف کردن سختی و حزن، رویش و شکوفایی انسانی، حل عادلانه و ظریف تعارضهای در میان منافع میباشد. این هدف ها دسته ای از اصول مشترک را به توشه میآورند که در واقع، مورد و بنای برخی از تفاوتهای فرهنگی میباشد که بشر شناسان گزارش کرده اند. «دیوید هیوم» در قرن هیجدهم یادآوری کرد که سرشت انسانی در حین اعصار و امصار در محور یکسان بوده میباشد و اخیرا «ای. وی. ویلسون» زیست شناس اجتماعی، بیش تر از بیست خصوصیت کلی را شناسایی نموده است. (42)
3 عقیده اسلام حیث اسلام درباره ویژگیهای کلی بشر به عبارتی عقیده یگانگی میباشد و اصول اخلاقی را اصول اثبات و مشترک فی مابین همگی انسانها و مشترک در همگی زمانها میداند گرچه ممکن میباشد فروع گاهی هم به حق تغییرو تحول نماید. به این ترتیب دگرگونی آدم تحت عنوان یک واقعیت دنیوی که متحول هم میباشد با دگرگونی ارزشهای انسانی دو مساله میباشد و ما درصورتیکه اصول ارزشهای انسانی را متحول و نسبی بدانیم؛ برای هر گروهی و برای هر طبقه ای و برای مالک هر ایدئولوژی ای، یک نوع کردار و بها در معاش قایل شویم، در واقع کردار را از پایه انکار کرده و بی مبنا دانسته ایم .
در آیه دارای شهرت فطرت معبود میفرماید:
(فأقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون) (43) یعنی پس روی خویش را به سوی آیین کن در حالی که حق گرا هستی، فطرتی که آفریدگار آدم را بر آن فطرت آفریده و در آفرینش معبود تحول وجود ندارد. این میباشد آیین بدون واسطه اما بیشتر عموم نمی دانند .
دراین آیه، با در کمال صراحت، آیین را؛ یک دستور فطرتی برای همگی عموم می شناسد.
علامه طباطبایی در پایین این آیه برای اینکه ثابت نماید نوع انسانها دارنده یک روشن بختی و بدبختی اند این سیرتکامل برهان می نماید: در صورتی خوشبختی اشخاص انسانها به خیال اختلافی که با هم دارا هستند گوناگون میشد، یک جامعه با تقوا و واحدی که ضمانت کننده به روزی اشخاص آن جامعه باشد، تشکیل نمی گشت. و همینطور در صورتی به روزی انسانها به حسب اختلاف اقطار و سرزمینهایی که در آن معاش می نمایند، متفاوت میشد و سنت اجتماعی عبارت میشد، از آنچه ناحیه اقتضا نماید، آنوقت دیگر انسانها نوع واحدی نمی شدند بلکه به اختلاف ناحیه ها متعدد می شدند و نیز در صورتیکه خوشبختی انسانها به اقتضای زمانها گوناگون میشد، گشوده انسانهای قرن ها و اعصار نوع واحدی نمی شدند و آدم هر عصری غیر آدم مجال دیگر میشد.
و اجتماع انسانی سیر تکاملی نمی داشت و انسانیت از نقص متوجه کمال نمی شوید. زیرا دیگر نقص و کمالی وجود نداشت چون زمانی بشر قبلی غیر آدم فعلی باشد، نقص و کمال وی منحصربهفرد به خودش می گردد. و نقص و کمال این نیز اختصاصی خودش میگردد. و زمانی انسانیت به سوی کمال سیر می نماید که یک جهت مشترک و اثبات میان تمامی انسانهای قبل و بعدی باشد.
ولی مراد ما از این صحبت این وجود ندارد که اختلاف اشخاص و مکانها و زمانها هیچ تاثیری در برقراری سنت فقاهتی ندارد بلکه ما فی الجمله و تا حدی از آنرا قبول داریم. (44) بنابر این به لحاظ علامه به دو عامل:
1 اجتماعی بودن آدم
2 وحدت نوعی آن
انسانیت واحدی حقیقی و واقعی فی مابین کلیه اشخاص و اقوام میباشد، وی در نقطه پایان دعوا دلایل خودشان را بر این دو مساله به طور کامل توضیح میدهند.
آیه ها دیگری نیز بر وحدت انسانها و داشتن فطرتی واحد، دلالت دارااست از آن گزاره به آیه ذر (45) و آیه پیمان (46) و... (47) می قدرت مراجعه کرد.
در سخنان علی (ع) در فلسفه بعثت انبیاء نیز اینگونه آمده میباشد:
(فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیاءه لیستأدوهم میثاق فطرته و یذکروهم منسی نعمته و یحتجوا علیهم بالتبلیغ و یثیروا لهم دفائن العقول) (48) یعنی اینگونه بود که معبود فرستادگانش را میان آنها برانگیخت و پیامبران خویش را متوالی به سویشان ارسال کرد تا میثاق فطرت توحیدی را از آنها گشوده جویند و نعمتهای فراموش گردیده را یادشان آورند و با تبلیغ بر آنها احتجاج نمایند و خردهای به گور خفته را برانگیزند.
پیش شرطهای دعوا
ادعا داران بحث تعدادی اصل را تحت عنوان اصل موضوعی می بایست پذیرفته باشند. مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد این اصول عبارت اند از:
الف اصل دقت به دانش و دوراندیشی حکماء و فلاسفه وجه ممیزه آدم را از سایر حیوان ها صفت نطق وی میدانند. آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد مراد آنها توان تامل و تفکر در آدم میباشد که توسط گویش ابراز میگردد. البته فی مابین انسانها خلاف این فرمان ذاتی کسانی یافت میشوند که هیچ اعتنایی به ژرف اندیشی و رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد تفکر ندارند قرآن این مجموعه را از بدترین جانوران معرفی نموده و از جرگه انسانیت به دور میداند. میفرماید:
(ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون) (27) یعنی بدترین جان داران نزد پروردگار افرادی میباشند که از شنیدن و بیان کردن حرف راست کر و لال اند و ابدا تاخیر نمیکنند.
طبیعتا روی کلام ما با این مجموعه وجود ندارد و اینها اهل مشاجره نیستند. شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد
در منابع فقاهتی ما از جهات مختلفی به مساله دانش دقت گردیده است. که به طور فهرست وار به آنان اشاره میکنیم.
1 علم آموزی دانش همچون بقیه واجبات، واجب میباشد.
رسول (ص) فرمودند: طلب العلم فریضة علی آحاد مسلم (28) یعنی آموزش دانش بر هر مسلمانی واجب میباشد.
2 محصور به هنگامی خاص وجود ندارد.
از رسول (ص) نقل شدهاست: اطلبوا العم اینجانب المهد الی اللحد یعنی ز گهواره تا گور علم بجوی.
3 محصور به جای خاصی وجود ندارد و هر کجا علمی یافت شد می بایست به سراغ آن رفت.
رسول (ص) میفرمایند: اطلبوا العلم و لوا بالصین (29) درپی دانش بروید هر یک سری به چین (دورترین نقطه آن دوران) باشد.
از امام باقر (ع) نقل شدهاست: لو یعلم الناس ما فی طلب العلم لطلبوه و لو بسفک المهج و خوض اللحج (30) یعنی درحالتی که می دانستند در فیض علم آموزی دانش به چه خوشبختی هایی می رسند بهدنبال آن می رفتند ولو آنکه خونشان در آن روش ریخته خواهد شد و یا این که به دریاها وارد شوند.
4 محصور به آموزش از فرد و دسته خاصی وجود ندارد.
میفرمایند: الحکمة ضالة المؤمن فحیثما وجد احدکم ضالته فلیاخذها (31) یعنی حکمت گمشده مؤمن میباشد پس هر کجا گمشده اش را یافت اورا بگیرد.
در احادیث دیگر تعبیر و تفسیر «ولو عند المشرک» یا این که «ولو اینجانب اهل النفاق» داراست یعنی چه آن حکمت نزد مشرک یا این که نزد منافق باشد.
حتیدر تعبیری از امام (ع) وارداتی میباشد که حق را از اهل فسخ بپذیرید اما فسخ را ولو از اهل حق باشد نپذیرید. و حضرت در پایین حدیث میفرمایند: خودتان کلام شناس باشید (32) یعنی آنچه عنایت داراست سخن میباشد خیر گوینده آن.
از سوی دیگر در مذمت جهل و جاهلیت به نکاتی اعتنا داده اند برای مثال:
1 جاهلیت موجب خواری و ذلت می گردد:
حضرت علی (ع) میفرماید: اذا ارذل الله عبدا حظر علیه العلم (33) یعنی زیرا خداوند مخلوق ای را زبون خواهد از علم بی منفعت اش نماید.
حضرت در تعریف فرصت بعثت فرستاده میفرماید: و استخفتهم الجاهلیة الجهلاء (34) رسول زمانی برانگیخته شد که عموم نادانی را، جهل آنها خوار کرده بود.
این دستور طبیعی میباشد که زمانی امور بر روی دانش میچرخد و معاش بر مبنا دانش جای دارد و کلیه شوون حیات بشری به دانش تعلق داراست فامیل و گروهی که فاقد آن باشند حتیدر معاش روزانه خویش محتاج دیگرانند.
2 بستر ساز سلطه اهریمنان میگردد:
علی (ع) عموم را به سه مجموعه تقسیم می نماید 1 دوراندیشی که شناسای خداست 2 آموزنده ای که در رویه رستگاری کوشاست 3 فرومایگانی رونده به چپ و راست که در هم آمیزند و پی هر بانگی را گیرند و با هر باد به سویی خیزند خیر از روشنی علم فروغی یافته اند و خیر به سوی پناهگاهی پایدار شتافتند. (35) این مجموعه سوم که خیر دانا و خیر درپی علم آموزی دانش اند دنباله رو هر گم راه و گمراهی میتوانند بشوند.
در هر شکل آفریدگار بر مؤمنان تکلیف می نماید که نسبت به آنچه دانش و جدا ندارند سماجت نکنند و از آن تبعیت ننمایند.
(و لا تقف مالیس لک به دانش ان السمع و البصر و الفؤاد مجموع اولئک کان عنه مسؤولا) (36) یعنی در ادامه چیزی نباش که نمی دانی چون گوش و دیده و دل همگی بازخواست خواهند شد.
در اصول کافی از امام درست گو (ع) نقل می نماید:
لو ان العباد اذا جهلوا وقفوا و لم یجحدوا، لم یکفروا یعنی در شرایطیکه عموم سپس که نمی دانند، توقف نمایند و در صدد انکار برنیایند، کافر نمیشوند. (37) ب اصل تایید یگانگی انسانها امروزه این سوال که آیا انسانها از هم بیگانه اند؟ به انواع متعدد به ذهن ما خطور می نماید، تحت عنوان مثال گاهی ممکن میباشد این سیرتکامل پرسش مطرح خواهد شد که: آیا میتوان آرزو داشت روزی دربین همگی مردمان عالم هماهنگی و تفاهم به وجود آید؟ در صورتیکه انسانها ذاتا با هم بیگانه نباشند، شاید بتوان اینگونه امیدی داشت.
دو عقیده به طور کامل متباین دراین مورد وجود دارااست:
1 عقیده بیگانگی انسانها شاید هیچ فیلسوفی با توانگری و صراحت «تامس هابز» (1588 1679) بدین گفت و گو که انسانها ذاتا از هم بیگانه اند نپرداخته میباشد. طبق عامل او، موقعیت ذاتی انسانها پیکار تمامی انسانها بر ضد همگی انسانهاست. چنانچه دولت مرکزی نیرومندی نباشد که بر همگی آمرانه حکم براند، بعد انسانها از همزیستی با هم حظی نخواهند موفقیت بلکه، برعکس، محنتی گسترده را متحمل خواهند شد.
در مجموع، در فلسفه «هابز» بیگانگی دو جنبه داراست، که یک جنبه آن مرتبط با جاری میباشد . انسانها تنها به جهت خودخواهی ذاتیشان با هم بیگانه اند، هر که در نوبت در آغاز نگران نگهداری حیات خود و در مرحله آن گاه درپی چیزهایی از قبیل گنج و جایگاه میباشد. او اعتقاد دارد:
«بشر به سایر افراد اهمیتی نمی دهد، مگر اینکه در روش وصال به اهدافش کمکی یا این که بازدارنده او باشند بدین ترتیب، این اعتنا آدم بیشتر به معاش و توان خویش میباشد تا به چیز دیگر.
در تحت این جنبه مرتبط با جاری چیزی وجود داراست که می قدرت آن را جنبه «هستی شناسانه» بیگانگی نامید. هستی ترکیبی از اشیای متحرک میباشد؛
هر واقعیتی موقعیتی معین در جای و فرصت دارد و مقررات فیزیکی تغییرناپذیر بر آن قاضی میباشد. هر شخص انسانی یکیاز اجزای خالق دانا میباشد؛ او از چیزهایی مانند سنگ و درخت غامض خیس میباشد، البته با آن ها تفاوت ماهوی ندارد. اشیای دنیوی نسبت به یکدیگر اصولا حالتی صوری داراهستند؛ قیودی مانند شفقت، همدلی و غرض مشترک نمی تواند انسانها را یگانه نماید، یگانگی انسانها صرفا بهاین معنی شدنی میباشد که آنهارا، مانند سنگهایی که برای ساختن دیوار به عمل می رود در جایی معلوم قرار دهند و در کنار هم پایدار نمایند» . (38) در همین راستا دعوا نسبیت گرایی اخلاقی مطرح گردیده است که هیچ اصل اخلاقی آن اعتبارش کلی وجود ندارد. بلکه اعتبار همگی اصول اخلاقی به فرهنگ و تمدن یا این که تعیین شخصی بر میشود. «جان لد» معلم دانش کده برن نسبیت گرایی اخلاقی را این سیرتکامل تعریفوتمجید می نماید:
نسبیت گرایی اخلاقی آموزه ای میباشد که [میگوید] صواب و خطای اخلاقی اجرا جامعه ها گوناگون فرق می نماید و هیچ ملاک اخلاقی عام و مطلقی که برای کلیه انسانها در تمامی زمانها الزام آور باشد، نیست. (39) «روث بندیکت» به صورت دیگری نسبیت را توضیح داده میباشد؛ وی می نویسد:
الگوی فرهنگی هر تمدنی از بخشی خاص از کمان گران قدر علت ها و هدف ها بالقوه انسانی فایده میگیرد... هر فرهنگی از حرفه آوریهای دنیوی یا این که ویژگیهای فرهنگی انتخاب گردیده استعمال می نماید این کمان تبارک که همگی رفتارهای ممکن انسانی در امتداد آن توزیع گردیده اند. بسیار پهناور خیس و پرتعارض خیس از آن میباشد که فرهنگ وتمدن واحدی بتواند حتی از قسمت معتنابهی از آن به کار گیری نماید. به این ترتیب «تعیین و انتخاب» شرط نخستین میباشد. (40) 2 عقیده یگانگی انسانها بخش اعظمی از متفکران دلیل می نمایند که انسانها در اصل یگانه اند . احتمالا ارسطو (384 322 پیش از تولد) متنفذترین آن ها میباشد. از لحاظ او، آدم دقیقا مانند برگی که به اقتضای ژرفای طبیعتش بخشی از درخت میباشد، به همه و ناگزیر عضوی از شهر میباشد. «آدم منزوی که اقتدار شرکت کردن در مصالح جامعه سیاسی را ندارد، یا این که به جهت خودکفا بودنش مستلزم اینگونه مشارکتی وجود ندارد، عضوی از پولیس (دولت شهر) به اکانت نمی آید و بدین ترتیب می بایست یا این که حیوان باشد یا این که خداوند» (41) هواداران این عقیده میگویند: نسبیت گرایان از مشاهده اینکه فرهنگهای متفاوت دارنده قواعد متعدد اند، این فیض نامعقول و ناموجه را میگیرند که گروه قواعد هیچ فرهنگی، عالی از دیگری وجود ندارد.
بلکه عالی بودن دسته ای از قواعد بر گروه دیگر بستگی به هدف ها نظام اخلاقی دارااست . ولی ما معتقدیم: هدف ها قواعد اخلاقی بقای جامعه، برطرف کردن سختی و حزن، رویش و شکوفایی انسانی، حل عادلانه و ظریف تعارضهای در میان منافع میباشد. این هدف ها دسته ای از اصول مشترک را به توشه میآورند که در واقع، مورد و بنای برخی از تفاوتهای فرهنگی میباشد که بشر شناسان گزارش کرده اند. «دیوید هیوم» در قرن هیجدهم یادآوری کرد که سرشت انسانی در حین اعصار و امصار در محور یکسان بوده میباشد و اخیرا «ای. وی. ویلسون» زیست شناس اجتماعی، بیش تر از بیست خصوصیت کلی را شناسایی نموده است. (42)
3 عقیده اسلام حیث اسلام درباره ویژگیهای کلی بشر به عبارتی عقیده یگانگی میباشد و اصول اخلاقی را اصول اثبات و مشترک فی مابین همگی انسانها و مشترک در همگی زمانها میداند گرچه ممکن میباشد فروع گاهی هم به حق تغییرو تحول نماید. به این ترتیب دگرگونی آدم تحت عنوان یک واقعیت دنیوی که متحول هم میباشد با دگرگونی ارزشهای انسانی دو مساله میباشد و ما درصورتیکه اصول ارزشهای انسانی را متحول و نسبی بدانیم؛ برای هر گروهی و برای هر طبقه ای و برای مالک هر ایدئولوژی ای، یک نوع کردار و بها در معاش قایل شویم، در واقع کردار را از پایه انکار کرده و بی مبنا دانسته ایم .
در آیه دارای شهرت فطرت معبود میفرماید:
(فأقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون) (43) یعنی پس روی خویش را به سوی آیین کن در حالی که حق گرا هستی، فطرتی که آفریدگار آدم را بر آن فطرت آفریده و در آفرینش معبود تحول وجود ندارد. این میباشد آیین بدون واسطه اما بیشتر عموم نمی دانند .
دراین آیه، با در کمال صراحت، آیین را؛ یک دستور فطرتی برای همگی عموم می شناسد.
علامه طباطبایی در پایین این آیه برای اینکه ثابت نماید نوع انسانها دارنده یک روشن بختی و بدبختی اند این سیرتکامل برهان می نماید: در صورتی خوشبختی اشخاص انسانها به خیال اختلافی که با هم دارا هستند گوناگون میشد، یک جامعه با تقوا و واحدی که ضمانت کننده به روزی اشخاص آن جامعه باشد، تشکیل نمی گشت. و همینطور در صورتی به روزی انسانها به حسب اختلاف اقطار و سرزمینهایی که در آن معاش می نمایند، متفاوت میشد و سنت اجتماعی عبارت میشد، از آنچه ناحیه اقتضا نماید، آنوقت دیگر انسانها نوع واحدی نمی شدند بلکه به اختلاف ناحیه ها متعدد می شدند و نیز در صورتیکه خوشبختی انسانها به اقتضای زمانها گوناگون میشد، گشوده انسانهای قرن ها و اعصار نوع واحدی نمی شدند و آدم هر عصری غیر آدم مجال دیگر میشد.
و اجتماع انسانی سیر تکاملی نمی داشت و انسانیت از نقص متوجه کمال نمی شوید. زیرا دیگر نقص و کمالی وجود نداشت چون زمانی بشر قبلی غیر آدم فعلی باشد، نقص و کمال وی منحصربهفرد به خودش می گردد. و نقص و کمال این نیز اختصاصی خودش میگردد. و زمانی انسانیت به سوی کمال سیر می نماید که یک جهت مشترک و اثبات میان تمامی انسانهای قبل و بعدی باشد.
ولی مراد ما از این صحبت این وجود ندارد که اختلاف اشخاص و مکانها و زمانها هیچ تاثیری در برقراری سنت فقاهتی ندارد بلکه ما فی الجمله و تا حدی از آنرا قبول داریم. (44) بنابر این به لحاظ علامه به دو عامل:
1 اجتماعی بودن آدم
2 وحدت نوعی آن
انسانیت واحدی حقیقی و واقعی فی مابین کلیه اشخاص و اقوام میباشد، وی در نقطه پایان دعوا دلایل خودشان را بر این دو مساله به طور کامل توضیح میدهند.
آیه ها دیگری نیز بر وحدت انسانها و داشتن فطرتی واحد، دلالت دارااست از آن گزاره به آیه ذر (45) و آیه پیمان (46) و... (47) می قدرت مراجعه کرد.
در سخنان علی (ع) در فلسفه بعثت انبیاء نیز اینگونه آمده میباشد:
(فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیاءه لیستأدوهم میثاق فطرته و یذکروهم منسی نعمته و یحتجوا علیهم بالتبلیغ و یثیروا لهم دفائن العقول) (48) یعنی اینگونه بود که معبود فرستادگانش را میان آنها برانگیخت و پیامبران خویش را متوالی به سویشان ارسال کرد تا میثاق فطرت توحیدی را از آنها گشوده جویند و نعمتهای فراموش گردیده را یادشان آورند و با تبلیغ بر آنها احتجاج نمایند و خردهای به گور خفته را برانگیزند.

مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد بهعنوان پایگاه فرهنگی در برابر تهاجم فرهنگی