گران قدرترین خصوصیت قرآن تعهد آفریدگار بزرگ و بزرگ بر نگهداری آن می باشد، در حالی که نگهداری کتابهای آسمانی دیگر به عهدة اشخاصی گذارده شد که بر آنان نازل گردیده بود. ازاینرو قرآن صرفا مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد کتاب آسمانی در دنیا می باشد که همگی آن از تحریف مصون باقیمانده میباشد و متن آن آیتم پشت گرمی و اثبات میباشد و دستخوش هیچ تغییری نگشته میباشد. قرآنی که در شرق و غرب زمین در اختیار مسلمان ها میباشد از اولیه آن، امالقرآن، تا انتها آن، یعنی معوّذتین، صحبت آفریدگار سبحان و وحی خدا هست که بر قلب فرستاده خویش محمدبنعبدالله(ص) نازل نموده است.[48]
آیه ها قرآن گاهی بر استخوانهای شانه شتر و گاهی بر ورقهای پاپیروس یا این که بردی، و آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد بیشتراز تمامی بر صفحه های ذهن و ضمیر و لوح جان اصحاب نقش گردیده بود؛ اصحابی که آنان را به صورت بدون واسطه از دهن حضرت پیامبر شنیده بودند.
بعد از رحلت حضرت فرستاده اکرم(ص)، ازآنجاکه شمار «حُفاظ» قرآن به منجر پیکارها و رویدادها و بلایای طبیعی کاسته شده بود، مسلمانها حس کردند که دیر یا این که زود بایستی قرآن را نگارش و تدوین رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد نمایند و انتشار بدهند. لذا آنچه از قرآن که پیشخیس بوسیله «کُتّاب» وحی یا این که بقیه افراد، بهویژه علیبنابیطالب(ع) و زیدبناثبات، از فرصت حیات پیامبر اکرم(ص) و آن گاه در طی ابوبکر نگارش گردیده بود، توده شد. سرنوشت در عهدوپیمان خلافت عثمان، متن بی نقص نگارششدة قرآن مجید تنظیم گشت. آنگاه از مصحف آخری یک سری ورژن تهیه و تنظیم شوید و به چهار گوشة دنیا نوتأسیس اسلام رسول شد.
همة نسخه ها دیگر از روی همین مصحف استنتاخ شدند و هیچ متن دیگری از قرآن شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد مجید نیست و درین متن واحد نیز هیچ تغییرو تحول و تجدیدنظری وارد نشده میباشد. تنها یک متن واحد و اثبات از قرآن مجید مقبول کلیه مسلمانها و منبع مهم واقعیت، هدایت و الهام همگی آنهاست.
هر جنبهای از قرآن به پروردگار مربوط می شود کهاین کتاب از وی صادر گردیدهاست. یکی این جنبهها «شیوایی» باورنکردنی و اعجابانگیز قرآن مجید میباشد که معجزة مهم اسلام محسوب میشود و هیچ گاه حتی بلیغترین ابنای آدم نیز نتوانستهاند مثل آن صحبت بگویند؛ چون به هیچ وجهً مقایسه کردن گویش آدم با لهجه خدا ممکن وجود ندارد. حضور خدا در قرآن مجید آنچنان نیرومند و به چشم می خورد که لهجه عربی را از زبانی بشری به زبانی مقدس استحاله نموده است. به خیال همین حضور معبود، خواندن هر آیه از قرآن به یک معنا بشر را مستقیماً و فورا در محضر خدا قرار می دهد.
قرآن مجید دربردارنده همة جنبههای آئین اسلام اعم از شرایع و تفکر اسلامی، تعالیم معنوی و خلق و خوی اسلام میباشد. حتی مظاهر هنری آن در تعالیم آشکار و مخفی این متن مقدس ریشه داراست.[49]
2ــ سنّت و حدیث: مسلمانها، فرستاده اسلام را بی نقصترین و درواقع «اشرف مخلوقات» مینامند. آفریدگار همة فضیلت ها و کمالاتی که رده بشری قابلیت و امکان کسب بدان را داراست به فرستاده اکرم(ص) ارزانی نموده است و مسلمان ها اورا نمونة تک تکعیاری برای معاش آدم می دانند که بایستی از او تبعیت و الگوبرداری خواهد شد.
در نتیجة معاش فرستاده اکرم(ص)، بهویژه در مقطع 23 سال رسالتش، همواره برای مسلمانها الگو بدون نقص معاش بشری تلقی شدهاست. نسلهای پیبهدنبال مسلمانها، دقیقاً به خیال اینکه میمنظوراند از معاش حضرت محمد(ص) الگویی برای هدایت خویش اتخاذ نمایند، معاش وی را از آغاز تا آخر بارها و بارها رسیدگی و تحقیق کردهاند.
عادات و افعال رسول اکرم(ص)، به «سنّت»، و اقوال وی به «حدیث» موسوم میباشد. سنّت و حدیث بعد از قرآن کریم ومهربان دومی شالوده یا این که اصل اصلی اسلام میباشد.
سنّت دربرگیرنده دو نصیب میباشد: یک قسمت آن عبارت میباشد از نام و نشان اسلامی دادن به آن نصیب از آداب و عادات متداول در جامعه اعراب که با روح اسلام سازش داشت. دومین قسمت سنّت که اصلیترین جنبههای آن را تشکیل میدهد، ناظر بر سلوک الهی در مقابل پروردگار و خلایق اوست و لذا ناظر به اصلیترین بخش آئین اسلام میباشد.
حدیث، مشتمل بر مجموعة بسیار کلانای از اقوال فرستاده اکرم(ص) میشود که طی سه قرن ابتدا تاریخ اسلام، نسلهایی از علمای مؤمنی که به «محدّثون» دارای اسم و رسم بودهاند، آن را جمع کردهاند.
روایات بعداً به روایات به طور کاملً درست و موثق، روایات کمابیش گزینه پشت گرمی، روایات ضعیف و احادیثی که به طبعً فاقد صدق و وثاقت بودند، متمایز گشتند و در تیمهایی تدوین شدند. روایات، به وسیله اهل سنت در کتابهای دارای شهرت به «درست» گرد آمده میباشد که آن ها را «صحاحالسنّه» مینامند. و شیعه ها نیز چهار مجموعة دارای اعتبار حدیث به اسم «کتاب ها اربعه» تدوین کردند.
حدیث، در کنار قرآن یکیاز منابع شریعت میباشد. حدیث در عین حالا منبع تامل و اندیشة اسلامی نیز می باشد و به طور تقریبً همة جهات و جنبههای این پندار همانند، حرف، علم ها، فلسفه و حتی علم ها صرف و نحو و سنت از حدیث و به شیوه اولین از قرآن نشأت گرفته میباشد. حدیث خویش اولیه تعبیر و تفسیر قرآن میباشد. اقوال حضرت محمد(ص) معنای قرآن مجید را بدون نقص و کل مینماید و فارغ از استمداد از عهد و پیمان وی، معنای اکثری از نشانهها قرآن را نمیاقتدار فهمید. حتی ادای مناسک و دینهای مهم اسلام، همانند نمازهای روزمره، حج و ... را بایستی از علاوه بر سنّت و حدیث فرا گرفت. همینطور تشریع و ضابطهگذاری از روی قرآن به یاری روایات ایفا میگردد.[50] ائمه(ع) خویش هنگام بازگو کردن حدیثی، کوشش میکردند که آن را به صورت سلسلهای از عهدوپیمان رسول ذکر نمایند.
شریعت
شریعت یا این که ضابطه الهی، مرکزیتی مهم در آیین اسلام داراست. همان میاقتدار اذعان کرد مسلمان کسی میباشد که حقانیت شریعت را میپذیرد ولو آنکه نتواند به همة احکام و تعالیم آن کار نماید. بنابر اصول و فراگیریهای موثق اسلامی، شریعت عبارت میباشد از تجسم عینی مشیت آفریدگار برای جامعه بشری. صرفا معبود میباشد که ضابطهگذار یا این که شارع پایانی؛ یعنی تولید کننده ضابطهها و شرایع میباشد و فقط ضابطهها یا این که شرایع اوست که به نحو پایانی در معاش آدم الزامآور و به یادماندنی است. ولی این کلام بازدارنده از آن نمی شود که شریعت بر مقتضیات و احوال مختلف همخوانی شود و «رویش» نماید.
قرآن مجید، منبع اصول شریعت میباشد. ولی تنها اصول و کلیات شریعت در قرآن آمده و طبعاً برای دست یافتن به تفاصیل و جزئیات آن بیشتراز هر چیز مایحتاج میباشد که به روایات و سنت رسول اکرم(ص) رجوع و برگشت خواهد شد.
اول استاد بلندمرتبه شریعت امام راستگو(ع) میباشد که دو فرقة شیعه و سنّی به وی احترام می گذارند. وی، مدرس امام ابوحنیفه بود که مؤسس یکیاز چهار مدرسه دینی اهل سنّت تا زمان ماست. امام جعفر راستگو(ع)، که در قرن دوم هجری معاش میکرد، در عین هم اکنون خویش مؤسس فقه مذهب شیعة امامیه یا این که اثنیعشری بود که تا این فرصت به فقه جعفری دارای شهرت میباشد.
بعداز امام راست گو(ع) فقها، کم کم شریعت را بین تسنن و تشیع توسعه دادند که از آن ها پنج مدرسه جعفری، مالکی، حنفی، حنبلی و شافعی باقی ماندند. اما مکاتب دینی دیگری مثل ظاهریه، زیدی و اسماعیلی نیز بهوجود آمدند.
محتوای شریعت
محتوای شریعت به موضوعات مرتبط با «عبادات» و «معاملات» تقسیم می گردد.
عبادات، بر اجرا مهم عبادی در اسلام مبتنی است که عبارت میباشد از: نمازهای روزمره، روزه، حج، زکات و در شکل بایستگی جهاد. معاملات جنبهای عمده از شریعت میباشد که به تعالیم اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مربوط میباشد.[51] به این ترتیب، طریقه اسلام به رابطه ها شخص و جامعه، رابطه ها خانوادگی، رابطه ها اقتصادی و سیستم سیاسی، در بخش «معاملات» آیتم مشاجره قرار میگیرد.
اصول فرهنگ وتمدن اسلامی
اصول آئین اسلام؛ یعنی توحید، نبوت و معاد، سبب گردیدهاند که اصولی هم بر فرهنگ وتمدن اسلامی حکم کننده باشد که به عبارتی منعکس شدن اصول آئین میباشد. درواقع، پنج اصل توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت از هم جدا نیستند، بلکه رجوع و برگشت همة آن ها به توحید میباشد. براین اساس، فرهنگ و تمدن اسلامی هم از «توحید»، که قلب دیانت اسلام میباشد، تغذیه میگردد.[52]
لذا اصول حکم کننده بر فرهنگ وتمدن اسلامی نیز نشأتگرفته از توحید آن میباشد که آن اصول را میقدرت اینسیرتکامل برشمرد:
1ــ وحدت و یکپارچگی تمدن اسلامی: اولیه شالودة تمدن اسلامی «خداشناسی» میباشد. برهمین اصل فی مابین آحاد ذرات دنیا هستی رابطه سفت و ناگسستنی وجود داراست و لذا شخص و اجتماع با خداوند دانا مربوط و متصل می باشند.[53]
اسلام بنایی میباشد که بر پایة یک ردیف پایدار میباشد و آن ردیف «باور به معبود» است. می توانیم بگوییم که آحاد دایرة مفاهیم اسلامی، شعاعهایی میباشد که از راءس توحید تشعشع یافته و پرتوافکن شدهاست. هنگامی توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت را تحت عنوان اصول آئین و مذهب میشماریم این پنج اصل از هم غیر وابسته نیستند، بلکه برگشت همگی آنان به توحید میباشد، در صورتیکه ما در «محضر اسلامی»، «دانش اسلامی»، «فلسفه اسلامی» و حتی «کشورداری اسلامی» توجه کنیم، میبینیم که همگی اینها از «توحید»، که قلب دیانت میباشد، تغذیه می گردد.[54]
دنیا هستی، هماهنگ و یکنواخت میباشد و تک تک موجودات دنیا یار و همنوا خدا را تسبیح مینمایند. براین اساس در فرهنگ وتمدن اسلامی هر سعی فرهنگیای که در یکی جوانب آن تحقق پذیرد بایستی با بقیه جوانب هماهنگ و یکنواخت باشد.[55]
2ــ ابدیت فرهنگ وتمدن اسلامی: به عبارتیسیرتکامل که گفته شد، اسلام به یک معنی از اولِ خلقت بشریت وجود داشته میباشد. انسان ابوالبشر که به وحدانیت آفریدگار شهیدشدن اعطا کرد، مسلمان بود. سلسلة انبیا به عمیقترین مفهوم مسلمان به شمار میاورند؛ چون در مقابل «الله» تسلیم بودند. از طرف دیگر اسلام آئین پایانی یا این که خاتم ادیان میباشد.
پیشتر بیان شد که اسلام، از یکسو فقاهتی میباشد ازلی و سرمدی و از سوی دیگر آیین پایانی و خاتم زنجیرة وقت گیر دعوت انبیا.
لذا با اعتنا بدین خصوصیت و به انگیزه رابطه فرهنگ وتمدن اسلامی با توان نقطه پایانناپذیر الهی و آفریدههای بزرگ وی، این فرهنگ وتمدن، فرهنگ و تمدن ابدی، باثبات و جاویدان خواهد بود و هیچگاه این بنای سفت دستخوش تغییرو تحول نخواهد شد.[56]
3ــ جامعالطراف بودن تمدن اسلامی: عقیدة اسلامی نظریهای شاگرد میباشد؛ چون همگی اشخاص انسان و بلکه همه بعدها وجود آدمی، اعم از عقل، روح و وجدان، را دربرمیگیرد. اسلام آئین ملت یا این که طبقهای خاص وجود ندارد و به اشرافی که عنان حیات ضعفا را در چنگ داراهستند تخصیص ندارد؛ چنانکه به ضعفا نیز که دستخوش ارادة اقویا میباشند محصور نمیشود. اسلام رسالتی میباشد که همة نژادها، دینها و طبقات را دربرمیگیرد. یادگرفتن نظریه در پدیدههای شخصی و اجتماعی مزیتی میباشد که به اسلام تخصیص دارااست. این مزیت به عبارتی چیزی میباشد که «تمامّیت» را در گوش آدمی نجوا مینماید و بهاینترتیب آدم مسلمان از تقسیم عقیدة خویش که وجدانش را به دو پاره تقسیم نماید رهایی می یابد؛ چون در شکل تایید نظریهای جز اسلام، از یک پارچه کردن وجدان خویش ناتوان خواهد ماند. اینگونه به حیث می رسد که امتیاز آموزش و اشتمال اسلام، نوعی خصوصیت عمیق و پنهانی میباشد که حتی برای هر کس از مجاورت شاهد آن میباشد فیس نمیکند. به طبعً شعور اینگونه شمولی از لحاظ علمی فارغ از تحقیق کافی و مقایسة عمیق و ظریف دربین وجوه رخداد و اختلاف ادیان، به ویژه تحقیق شعائر و مراسمی که مؤمنان هر مذهبی را در جامعه ها خودشان گرد میاورد، ممکن وجود ندارد.
اسلام، طریقای بدون نقص دارااست که برقراری جامعهای خدایی در زمین را مقصود خویش میداند و به همین منجر اسلام تعالیم کاملی در ارتباط سیاست، اقتصاد، اجتماع و یاد دادن و تربیت داراست. و همة آنهارا در پوسته و اصولی کلی ریخته میباشد. بنابراین، این تعالیم توانسته میباشد خصوصیت خلود و بقا، تکامل، شمول و هماهنگی را برای خویش آماده نماید.[57]
4ــ تحرک و سازندگی فرهنگ و تمدن اسلامی: آدم، «جانشین معبود» در روی زمین میباشد و این جایگاه و توفیق را از روی دانش و عزم احراز کرده است. معنی «جانشین» این میباشد که با استقلال، عزم و سپردن، آرا و منویّات فرد را طبق برنامة رسمگردیده یار با اتکا به شناسایی منحصربهفرد و تصرفات حکیمانه تنفیذ و ایفا نماید. لذا تحقق «جانشینی» می بایست یار با آزادی بی نقص در تصرفات باشد و آزادی زمانی فضیلت خواهد بود که در منش نه و صواب باشد و تشخیص نه و صواب ممکن نخواهد بود؛ مگر اینکه آدم دارنده دانش، علم و درایت باشد. لذا آدم با دانش خویش می تواند در شیوه شناسایی حقانیت و اکتشاف ضوابط طبیعت قدم بردارد و این مقصود مقدسی میباشد که برای بشر فراهم شدهاست تا به درجة آخری کمال رسد. به این ترتیب، فرهنگ و تمدن اسلامی، فرهنگی آفریننده و متحرک میباشد و دائماً بشر را در رویکرد توسعه و گسترش در همة جوانب تشویق مینماید و هر اکتشاف نو و شناسایی رمزی از رموز طبیعت را جز خلقت بشر و کمال وی می شناسید و پردهبرداری از اسرار طبیعت در فرهنگ وتمدن اسلامی، راهی به سوی شناسایی خداوند دانسته می شود.[58]
تمایزهای تمدن اسلامی
با اعتنا به عالمبینی فرهنگ وتمدن اسلامی و اصول حکم دهنده بر آن، جا دارااست که به تمایزات فرهنگ و تمدن اسلامی اشاره شود. برای ادراک فرهنگ و تمدن اسلامی و تفکیک آن از دیگر تمدنها بایستی بهاین سؤال هم جواب داده گردد که چه وجه یا این که وجوهی از تمدن اسلامی آن را از سایر فرهنگ وتمدنها متمایز مینماید.
اولیه تفاوت فرهنگ و تمدن اسلامی متمدنهای شرعی و الهی دیگر این میباشد که اسلام آیین توحید میباشد و فرهنگ و تمدن آن نمودار تجلی اصل وحدت است. توحید را میاقتدار در کلیه مظاهر فرهنگ وتمدن اسلامی، از فضای یک مسجد و منزل تا وحدت علم ها گوناگون، روءیت کرد.[59]
در دعواهای پیشین، تا حدی دربارة رده توحید در فرهنگ وتمدن اسلامی کلام شد. البته گروهی «توحید» را نشانة تفاوت اسلام با دیگر ادیان نمیدانند و میگویند که توحید پایه مشترک ادیان میباشد و فرمان جداکنندة ادیان، شریعت پیغمبر میباشد که در اسلام این شریعت از قرآن و سنّت سرچشمه می گیرد. سنّت در معنای خاص اسلامی به معنای سنّت رسول می باشد، به این ترتیب هر فرهنگ برای خویش سنّتی دارااست که به پیغمبر آن فرهنگ و تمدن برمیخواهد شد.[60]
ولی توحید در فرهنگ وتمدن اسلامی، خصوصیت منحصر به فرد دارااست و آن گردآوری در بین نظریه، ضابطه و خلق در کلیّتی بی نقص و برقراری رابطه در میان آنهاست؛ به سیرتکاملای که نمیقدرت این مفاهیم سهگانه را تجزیه کرد. به همین منجر، اسلام نظریه را تحت عنوان عبادت، و شریعت را تحت عنوان ضابطه، و خوی را تحت عنوان چارچوبی که همة قیمتها را در خویش دارااست، از یکدیگر مستقل نکرده میباشد.[61]
از طرف دیگر در توحید اسلامی واسطة در بین آدم و خداوند از میان رفته میباشد، و آدم مسلمان در هر جایی می تواند باایمان رابطه برقرار نماید فارغ از اینکه به واسطهای احتیاج داشته باشد. در حالی که آئین قبل از اسلام در انحصار کاهن و مختص به محل پرستش بود و همواره بر شعائر و مراسم دروغین توکل داشت. اسلام در هنگامی ظهور کرد که کهانت و مراسم آن حاکمیت یافته بود. اسلام، بتپرستان و اهل کتاب را (که در بزرگداشت تصاویر، مجسمهها و توکل بر محل عبادت و کاهن به بتپرستان همانندی یافته بودند)، آیتم خطاب قرار داده بود. در قرن هفتم میلادی عموم اینگونه تصور میکردند که همگی آیین صرفا در محل عبادت و در دست کاهن میباشد و اشخاص متدیّن قطعات متفرقی می باشند که حتی یک روز نمیتوانند معاش روحی مستقلی داشته باشند. بتپرستان و اهل کتاب، طی نسلهای پشت سر هم؛ یعنی تا بعداز قرن هفتم، نمیتوانستند فارغ از محل عبادت، کاهن و تمثال، آییندار تلقی شوند!
مسلمانها در اینگونه وضعیتی با حضور خویش اثبات کردند که هریک در آیین خود یک واحد بی نقص می باشند هرکجا بخواهند نماز می گذارند و رستگاری وی متوقف بر خواست هیچ کاهنی وجود ندارد. وی هر کجا که باشد با خداست «فأینما تولّوا فثَّم وجهالله» (بقره/ 115).[62]
و به همین ادله میباشد که می گویند: بارزترین خصوصیت اسلام از فی مابین برداشتن میانجی گری میان آفریدگار و بشر و مستحکم کردن تفاوت در میان پروردگار و فرستاده میباشد.[63]
ممیزة دیگر اسلام وجود «معرفت» در فرهنگ و تمدن اسلامی می باشد. چنانچه ما اسلام را با مسیحیت و یهودیت مقایسه کنیم، می بینیم آن توکل و تأکیدی که در اسلام بر معرفت، درنگ و آشنایی وجود داراست در مسیحیت، یهودیت و بقیه ادیان وجود ندارد. در اسلام، گواهی و مبنا دعوت، معرفت میباشد. در صورتیکه توجه کنیم، میبینیم که پیام این آیین از روز اولیه در پوسته یک کتاب آورده شده که اولی آیة آن، با «بخوان» آغاز گشته میباشد. این همگی سفارش و تأکیدی که در اسلام و قرآن به تامل و تدبر و دانش و ادله و استدلال میشود یک کدام از امتیازات و مختصات اسلام میباشد.
این معنی، تأثیر خویش را بر فرهنگ وتمدن اسلامی نیز گذارده میباشد. در صورتیکه می بینیم که اسلام این اندازه در منفعتمندی از دستاوردهای دیگر افراد برنده بوده و با گشادهرویی و سخاوت با بقیه افراد خلق کرده، ناشی از «معرفت» بوده میباشد. در فقاهتی که شالوده آن «معرفت» باشد و این دستور هیچگاه مردود شناخته نشود، طبعاً هر دستاوردی که از مال معرفت باشد برای پیروانش عزیز خواهد بود. البته با دقت به مرکزیت و سلطة «توحید» در اسلام، تساهل و مدارای مسلمانها سبب نمیشود که در فرهنگ وتمدنها، ادیان و اقوام دیگر محو شدند؛ چون توحید میزان دریافت و اقتباس دستاوردها و مواریث دیگر افراد بوده میباشد. لذا هر وقت چیزی با واقعیت توحید تصادم میکرد، مسلمانها آن را کنار میگذاشتند. میبینیم که مسلمانها فلسفة ارسطو، دانش اسکندریه، و دانش و ریاضی ها یونانی را فرا گرفتند؛ ولی اساطیر یونانی را به فرهنگ و تمدن اسلامی وارد نکردند؛ در حالی کهاین علم ها نیز در دسترس مسلمان ها بودند.[64]
ممیزة دیگر تمدن اسلامی این میباشد که اسلام آئین «میانه روی» میباشد؛ یعنی شرعی میباشد بدور از هرگونه افراط و تفریط که هر چیزی مکان سزاوار و مطلوب خویش را داراست و لذا، تمدن اسلامی آرمدهندة نظم و میانه روی نظام خلقت میباشد که در آن هر ذرهای مقام خویش را دارااست.[65]
به همین برهان در اسلام بین جهان و عقبی و زندگی و معاد تعادل و توازن برقرار گردیدهاست. عالم و عقبی به هم متعلق و مایحتاج و ملزوم یکدیگرند و هر دو به یک اندازه اصلی میباشند. به عبارت دیگر بهروزی اخروی، نیازمند رخنه جهان و نفی و تغییر و تحول منظورهای مادی وجود ندارد. اسلام هم به فقید داخل اعتنا نموده است و هم به دور و اطراف خارج؛ یعنی مغایر ادیان شرق به دور که بیشتر رهروان خویش را به رمز در یقه بردن و تصفیه و تهذیب نفس را وجهة کوشش خویش قرار دادن، دعوت میکردند؛ اسلام هر دو جهت را نظر نموده است؛ هم به فقیه داخل، تصفیة درون و ایمان و تقوی اعتنا نموده است و هم به تصرف در دور و اطراف خارج و تأسیس حکومت؛ یعنی اصلاح کارها رفتار و تصدی کارها اجتماعی.
گران قدرترین خصوصیت قرآن تعهد آفریدگار بزرگ و بزرگ بر نگهداری آن می باشد، در حالی که نگهداری کتابهای آسمانی دیگر به عهدة اشخاصی گذارده شد که بر آنان نازل گردیده بود. ازاینرو قرآن صرفا مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد کتاب آسمانی در دنیا می باشد که همگی آن از تحریف مصون باقیمانده میباشد و متن آن آیتم پشت گرمی و اثبات میباشد و دستخوش هیچ تغییری نگشته میباشد. قرآنی که در شرق و غرب زمین در اختیار مسلمان ها میباشد از اولیه آن، امالقرآن، تا انتها آن، یعنی معوّذتین، صحبت آفریدگار سبحان و وحی خدا هست که بر قلب فرستاده خویش محمدبنعبدالله(ص) نازل نموده است.[48]
آیه ها قرآن گاهی بر استخوانهای شانه شتر و گاهی بر ورقهای پاپیروس یا این که بردی، و آدرس مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد بیشتراز تمامی بر صفحه های ذهن و ضمیر و لوح جان اصحاب نقش گردیده بود؛ اصحابی که آنان را به صورت بدون واسطه از دهن حضرت پیامبر شنیده بودند.
بعد از رحلت حضرت فرستاده اکرم(ص)، ازآنجاکه شمار «حُفاظ» قرآن به منجر پیکارها و رویدادها و بلایای طبیعی کاسته شده بود، مسلمانها حس کردند که دیر یا این که زود بایستی قرآن را نگارش و تدوین رزرو مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد نمایند و انتشار بدهند. لذا آنچه از قرآن که پیشخیس بوسیله «کُتّاب» وحی یا این که بقیه افراد، بهویژه علیبنابیطالب(ع) و زیدبناثبات، از فرصت حیات پیامبر اکرم(ص) و آن گاه در طی ابوبکر نگارش گردیده بود، توده شد. سرنوشت در عهدوپیمان خلافت عثمان، متن بی نقص نگارششدة قرآن مجید تنظیم گشت. آنگاه از مصحف آخری یک سری ورژن تهیه و تنظیم شوید و به چهار گوشة دنیا نوتأسیس اسلام رسول شد.
همة نسخه ها دیگر از روی همین مصحف استنتاخ شدند و هیچ متن دیگری از قرآن شماره تلفن مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد مجید نیست و درین متن واحد نیز هیچ تغییرو تحول و تجدیدنظری وارد نشده میباشد. تنها یک متن واحد و اثبات از قرآن مجید مقبول کلیه مسلمانها و منبع مهم واقعیت، هدایت و الهام همگی آنهاست.
هر جنبهای از قرآن به پروردگار مربوط می شود کهاین کتاب از وی صادر گردیدهاست. یکی این جنبهها «شیوایی» باورنکردنی و اعجابانگیز قرآن مجید میباشد که معجزة مهم اسلام محسوب میشود و هیچ گاه حتی بلیغترین ابنای آدم نیز نتوانستهاند مثل آن صحبت بگویند؛ چون به هیچ وجهً مقایسه کردن گویش آدم با لهجه خدا ممکن وجود ندارد. حضور خدا در قرآن مجید آنچنان نیرومند و به چشم می خورد که لهجه عربی را از زبانی بشری به زبانی مقدس استحاله نموده است. به خیال همین حضور معبود، خواندن هر آیه از قرآن به یک معنا بشر را مستقیماً و فورا در محضر خدا قرار می دهد.
قرآن مجید دربردارنده همة جنبههای آئین اسلام اعم از شرایع و تفکر اسلامی، تعالیم معنوی و خلق و خوی اسلام میباشد. حتی مظاهر هنری آن در تعالیم آشکار و مخفی این متن مقدس ریشه داراست.[49]
2ــ سنّت و حدیث: مسلمانها، فرستاده اسلام را بی نقصترین و درواقع «اشرف مخلوقات» مینامند. آفریدگار همة فضیلت ها و کمالاتی که رده بشری قابلیت و امکان کسب بدان را داراست به فرستاده اکرم(ص) ارزانی نموده است و مسلمان ها اورا نمونة تک تکعیاری برای معاش آدم می دانند که بایستی از او تبعیت و الگوبرداری خواهد شد.
در نتیجة معاش فرستاده اکرم(ص)، بهویژه در مقطع 23 سال رسالتش، همواره برای مسلمانها الگو بدون نقص معاش بشری تلقی شدهاست. نسلهای پیبهدنبال مسلمانها، دقیقاً به خیال اینکه میمنظوراند از معاش حضرت محمد(ص) الگویی برای هدایت خویش اتخاذ نمایند، معاش وی را از آغاز تا آخر بارها و بارها رسیدگی و تحقیق کردهاند.
عادات و افعال رسول اکرم(ص)، به «سنّت»، و اقوال وی به «حدیث» موسوم میباشد. سنّت و حدیث بعد از قرآن کریم ومهربان دومی شالوده یا این که اصل اصلی اسلام میباشد.
سنّت دربرگیرنده دو نصیب میباشد: یک قسمت آن عبارت میباشد از نام و نشان اسلامی دادن به آن نصیب از آداب و عادات متداول در جامعه اعراب که با روح اسلام سازش داشت. دومین قسمت سنّت که اصلیترین جنبههای آن را تشکیل میدهد، ناظر بر سلوک الهی در مقابل پروردگار و خلایق اوست و لذا ناظر به اصلیترین بخش آئین اسلام میباشد.
حدیث، مشتمل بر مجموعة بسیار کلانای از اقوال فرستاده اکرم(ص) میشود که طی سه قرن ابتدا تاریخ اسلام، نسلهایی از علمای مؤمنی که به «محدّثون» دارای اسم و رسم بودهاند، آن را جمع کردهاند.
روایات بعداً به روایات به طور کاملً درست و موثق، روایات کمابیش گزینه پشت گرمی، روایات ضعیف و احادیثی که به طبعً فاقد صدق و وثاقت بودند، متمایز گشتند و در تیمهایی تدوین شدند. روایات، به وسیله اهل سنت در کتابهای دارای شهرت به «درست» گرد آمده میباشد که آن ها را «صحاحالسنّه» مینامند. و شیعه ها نیز چهار مجموعة دارای اعتبار حدیث به اسم «کتاب ها اربعه» تدوین کردند.
حدیث، در کنار قرآن یکیاز منابع شریعت میباشد. حدیث در عین حالا منبع تامل و اندیشة اسلامی نیز می باشد و به طور تقریبً همة جهات و جنبههای این پندار همانند، حرف، علم ها، فلسفه و حتی علم ها صرف و نحو و سنت از حدیث و به شیوه اولین از قرآن نشأت گرفته میباشد. حدیث خویش اولیه تعبیر و تفسیر قرآن میباشد. اقوال حضرت محمد(ص) معنای قرآن مجید را بدون نقص و کل مینماید و فارغ از استمداد از عهد و پیمان وی، معنای اکثری از نشانهها قرآن را نمیاقتدار فهمید. حتی ادای مناسک و دینهای مهم اسلام، همانند نمازهای روزمره، حج و ... را بایستی از علاوه بر سنّت و حدیث فرا گرفت. همینطور تشریع و ضابطهگذاری از روی قرآن به یاری روایات ایفا میگردد.[50] ائمه(ع) خویش هنگام بازگو کردن حدیثی، کوشش میکردند که آن را به صورت سلسلهای از عهدوپیمان رسول ذکر نمایند.
شریعت
شریعت یا این که ضابطه الهی، مرکزیتی مهم در آیین اسلام داراست. همان میاقتدار اذعان کرد مسلمان کسی میباشد که حقانیت شریعت را میپذیرد ولو آنکه نتواند به همة احکام و تعالیم آن کار نماید. بنابر اصول و فراگیریهای موثق اسلامی، شریعت عبارت میباشد از تجسم عینی مشیت آفریدگار برای جامعه بشری. صرفا معبود میباشد که ضابطهگذار یا این که شارع پایانی؛ یعنی تولید کننده ضابطهها و شرایع میباشد و فقط ضابطهها یا این که شرایع اوست که به نحو پایانی در معاش آدم الزامآور و به یادماندنی است. ولی این کلام بازدارنده از آن نمی شود که شریعت بر مقتضیات و احوال مختلف همخوانی شود و «رویش» نماید.
قرآن مجید، منبع اصول شریعت میباشد. ولی تنها اصول و کلیات شریعت در قرآن آمده و طبعاً برای دست یافتن به تفاصیل و جزئیات آن بیشتراز هر چیز مایحتاج میباشد که به روایات و سنت رسول اکرم(ص) رجوع و برگشت خواهد شد.
اول استاد بلندمرتبه شریعت امام راستگو(ع) میباشد که دو فرقة شیعه و سنّی به وی احترام می گذارند. وی، مدرس امام ابوحنیفه بود که مؤسس یکیاز چهار مدرسه دینی اهل سنّت تا زمان ماست. امام جعفر راستگو(ع)، که در قرن دوم هجری معاش میکرد، در عین هم اکنون خویش مؤسس فقه مذهب شیعة امامیه یا این که اثنیعشری بود که تا این فرصت به فقه جعفری دارای شهرت میباشد.
بعداز امام راست گو(ع) فقها، کم کم شریعت را بین تسنن و تشیع توسعه دادند که از آن ها پنج مدرسه جعفری، مالکی، حنفی، حنبلی و شافعی باقی ماندند. اما مکاتب دینی دیگری مثل ظاهریه، زیدی و اسماعیلی نیز بهوجود آمدند.
محتوای شریعت
محتوای شریعت به موضوعات مرتبط با «عبادات» و «معاملات» تقسیم می گردد.
عبادات، بر اجرا مهم عبادی در اسلام مبتنی است که عبارت میباشد از: نمازهای روزمره، روزه، حج، زکات و در شکل بایستگی جهاد. معاملات جنبهای عمده از شریعت میباشد که به تعالیم اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مربوط میباشد.[51] به این ترتیب، طریقه اسلام به رابطه ها شخص و جامعه، رابطه ها خانوادگی، رابطه ها اقتصادی و سیستم سیاسی، در بخش «معاملات» آیتم مشاجره قرار میگیرد.
اصول فرهنگ وتمدن اسلامی
اصول آئین اسلام؛ یعنی توحید، نبوت و معاد، سبب گردیدهاند که اصولی هم بر فرهنگ وتمدن اسلامی حکم کننده باشد که به عبارتی منعکس شدن اصول آئین میباشد. درواقع، پنج اصل توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت از هم جدا نیستند، بلکه رجوع و برگشت همة آن ها به توحید میباشد. براین اساس، فرهنگ و تمدن اسلامی هم از «توحید»، که قلب دیانت اسلام میباشد، تغذیه میگردد.[52]
لذا اصول حکم کننده بر فرهنگ وتمدن اسلامی نیز نشأتگرفته از توحید آن میباشد که آن اصول را میقدرت اینسیرتکامل برشمرد:
1ــ وحدت و یکپارچگی تمدن اسلامی: اولیه شالودة تمدن اسلامی «خداشناسی» میباشد. برهمین اصل فی مابین آحاد ذرات دنیا هستی رابطه سفت و ناگسستنی وجود داراست و لذا شخص و اجتماع با خداوند دانا مربوط و متصل می باشند.[53]
اسلام بنایی میباشد که بر پایة یک ردیف پایدار میباشد و آن ردیف «باور به معبود» است. می توانیم بگوییم که آحاد دایرة مفاهیم اسلامی، شعاعهایی میباشد که از راءس توحید تشعشع یافته و پرتوافکن شدهاست. هنگامی توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت را تحت عنوان اصول آئین و مذهب میشماریم این پنج اصل از هم غیر وابسته نیستند، بلکه برگشت همگی آنان به توحید میباشد، در صورتیکه ما در «محضر اسلامی»، «دانش اسلامی»، «فلسفه اسلامی» و حتی «کشورداری اسلامی» توجه کنیم، میبینیم که همگی اینها از «توحید»، که قلب دیانت میباشد، تغذیه می گردد.[54]
دنیا هستی، هماهنگ و یکنواخت میباشد و تک تک موجودات دنیا یار و همنوا خدا را تسبیح مینمایند. براین اساس در فرهنگ وتمدن اسلامی هر سعی فرهنگیای که در یکی جوانب آن تحقق پذیرد بایستی با بقیه جوانب هماهنگ و یکنواخت باشد.[55]
2ــ ابدیت فرهنگ وتمدن اسلامی: به عبارتیسیرتکامل که گفته شد، اسلام به یک معنی از اولِ خلقت بشریت وجود داشته میباشد. انسان ابوالبشر که به وحدانیت آفریدگار شهیدشدن اعطا کرد، مسلمان بود. سلسلة انبیا به عمیقترین مفهوم مسلمان به شمار میاورند؛ چون در مقابل «الله» تسلیم بودند. از طرف دیگر اسلام آئین پایانی یا این که خاتم ادیان میباشد.
پیشتر بیان شد که اسلام، از یکسو فقاهتی میباشد ازلی و سرمدی و از سوی دیگر آیین پایانی و خاتم زنجیرة وقت گیر دعوت انبیا.
لذا با اعتنا بدین خصوصیت و به انگیزه رابطه فرهنگ وتمدن اسلامی با توان نقطه پایانناپذیر الهی و آفریدههای بزرگ وی، این فرهنگ وتمدن، فرهنگ و تمدن ابدی، باثبات و جاویدان خواهد بود و هیچگاه این بنای سفت دستخوش تغییرو تحول نخواهد شد.[56]
3ــ جامعالطراف بودن تمدن اسلامی: عقیدة اسلامی نظریهای شاگرد میباشد؛ چون همگی اشخاص انسان و بلکه همه بعدها وجود آدمی، اعم از عقل، روح و وجدان، را دربرمیگیرد. اسلام آئین ملت یا این که طبقهای خاص وجود ندارد و به اشرافی که عنان حیات ضعفا را در چنگ داراهستند تخصیص ندارد؛ چنانکه به ضعفا نیز که دستخوش ارادة اقویا میباشند محصور نمیشود. اسلام رسالتی میباشد که همة نژادها، دینها و طبقات را دربرمیگیرد. یادگرفتن نظریه در پدیدههای شخصی و اجتماعی مزیتی میباشد که به اسلام تخصیص دارااست. این مزیت به عبارتی چیزی میباشد که «تمامّیت» را در گوش آدمی نجوا مینماید و بهاینترتیب آدم مسلمان از تقسیم عقیدة خویش که وجدانش را به دو پاره تقسیم نماید رهایی می یابد؛ چون در شکل تایید نظریهای جز اسلام، از یک پارچه کردن وجدان خویش ناتوان خواهد ماند. اینگونه به حیث می رسد که امتیاز آموزش و اشتمال اسلام، نوعی خصوصیت عمیق و پنهانی میباشد که حتی برای هر کس از مجاورت شاهد آن میباشد فیس نمیکند. به طبعً شعور اینگونه شمولی از لحاظ علمی فارغ از تحقیق کافی و مقایسة عمیق و ظریف دربین وجوه رخداد و اختلاف ادیان، به ویژه تحقیق شعائر و مراسمی که مؤمنان هر مذهبی را در جامعه ها خودشان گرد میاورد، ممکن وجود ندارد.
اسلام، طریقای بدون نقص دارااست که برقراری جامعهای خدایی در زمین را مقصود خویش میداند و به همین منجر اسلام تعالیم کاملی در ارتباط سیاست، اقتصاد، اجتماع و یاد دادن و تربیت داراست. و همة آنهارا در پوسته و اصولی کلی ریخته میباشد. بنابراین، این تعالیم توانسته میباشد خصوصیت خلود و بقا، تکامل، شمول و هماهنگی را برای خویش آماده نماید.[57]
4ــ تحرک و سازندگی فرهنگ و تمدن اسلامی: آدم، «جانشین معبود» در روی زمین میباشد و این جایگاه و توفیق را از روی دانش و عزم احراز کرده است. معنی «جانشین» این میباشد که با استقلال، عزم و سپردن، آرا و منویّات فرد را طبق برنامة رسمگردیده یار با اتکا به شناسایی منحصربهفرد و تصرفات حکیمانه تنفیذ و ایفا نماید. لذا تحقق «جانشینی» می بایست یار با آزادی بی نقص در تصرفات باشد و آزادی زمانی فضیلت خواهد بود که در منش نه و صواب باشد و تشخیص نه و صواب ممکن نخواهد بود؛ مگر اینکه آدم دارنده دانش، علم و درایت باشد. لذا آدم با دانش خویش می تواند در شیوه شناسایی حقانیت و اکتشاف ضوابط طبیعت قدم بردارد و این مقصود مقدسی میباشد که برای بشر فراهم شدهاست تا به درجة آخری کمال رسد. به این ترتیب، فرهنگ و تمدن اسلامی، فرهنگی آفریننده و متحرک میباشد و دائماً بشر را در رویکرد توسعه و گسترش در همة جوانب تشویق مینماید و هر اکتشاف نو و شناسایی رمزی از رموز طبیعت را جز خلقت بشر و کمال وی می شناسید و پردهبرداری از اسرار طبیعت در فرهنگ وتمدن اسلامی، راهی به سوی شناسایی خداوند دانسته می شود.[58]
تمایزهای تمدن اسلامی
با اعتنا به عالمبینی فرهنگ وتمدن اسلامی و اصول حکم دهنده بر آن، جا دارااست که به تمایزات فرهنگ و تمدن اسلامی اشاره شود. برای ادراک فرهنگ و تمدن اسلامی و تفکیک آن از دیگر تمدنها بایستی بهاین سؤال هم جواب داده گردد که چه وجه یا این که وجوهی از تمدن اسلامی آن را از سایر فرهنگ وتمدنها متمایز مینماید.
اولیه تفاوت فرهنگ و تمدن اسلامی متمدنهای شرعی و الهی دیگر این میباشد که اسلام آیین توحید میباشد و فرهنگ و تمدن آن نمودار تجلی اصل وحدت است. توحید را میاقتدار در کلیه مظاهر فرهنگ وتمدن اسلامی، از فضای یک مسجد و منزل تا وحدت علم ها گوناگون، روءیت کرد.[59]
در دعواهای پیشین، تا حدی دربارة رده توحید در فرهنگ وتمدن اسلامی کلام شد. البته گروهی «توحید» را نشانة تفاوت اسلام با دیگر ادیان نمیدانند و میگویند که توحید پایه مشترک ادیان میباشد و فرمان جداکنندة ادیان، شریعت پیغمبر میباشد که در اسلام این شریعت از قرآن و سنّت سرچشمه می گیرد. سنّت در معنای خاص اسلامی به معنای سنّت رسول می باشد، به این ترتیب هر فرهنگ برای خویش سنّتی دارااست که به پیغمبر آن فرهنگ و تمدن برمیخواهد شد.[60]
ولی توحید در فرهنگ وتمدن اسلامی، خصوصیت منحصر به فرد دارااست و آن گردآوری در بین نظریه، ضابطه و خلق در کلیّتی بی نقص و برقراری رابطه در میان آنهاست؛ به سیرتکاملای که نمیقدرت این مفاهیم سهگانه را تجزیه کرد. به همین منجر، اسلام نظریه را تحت عنوان عبادت، و شریعت را تحت عنوان ضابطه، و خوی را تحت عنوان چارچوبی که همة قیمتها را در خویش دارااست، از یکدیگر مستقل نکرده میباشد.[61]
از طرف دیگر در توحید اسلامی واسطة در بین آدم و خداوند از میان رفته میباشد، و آدم مسلمان در هر جایی می تواند باایمان رابطه برقرار نماید فارغ از اینکه به واسطهای احتیاج داشته باشد. در حالی که آئین قبل از اسلام در انحصار کاهن و مختص به محل پرستش بود و همواره بر شعائر و مراسم دروغین توکل داشت. اسلام در هنگامی ظهور کرد که کهانت و مراسم آن حاکمیت یافته بود. اسلام، بتپرستان و اهل کتاب را (که در بزرگداشت تصاویر، مجسمهها و توکل بر محل عبادت و کاهن به بتپرستان همانندی یافته بودند)، آیتم خطاب قرار داده بود. در قرن هفتم میلادی عموم اینگونه تصور میکردند که همگی آیین صرفا در محل عبادت و در دست کاهن میباشد و اشخاص متدیّن قطعات متفرقی می باشند که حتی یک روز نمیتوانند معاش روحی مستقلی داشته باشند. بتپرستان و اهل کتاب، طی نسلهای پشت سر هم؛ یعنی تا بعداز قرن هفتم، نمیتوانستند فارغ از محل عبادت، کاهن و تمثال، آییندار تلقی شوند!
مسلمانها در اینگونه وضعیتی با حضور خویش اثبات کردند که هریک در آیین خود یک واحد بی نقص می باشند هرکجا بخواهند نماز می گذارند و رستگاری وی متوقف بر خواست هیچ کاهنی وجود ندارد. وی هر کجا که باشد با خداست «فأینما تولّوا فثَّم وجهالله» (بقره/ 115).[62]
و به همین ادله میباشد که می گویند: بارزترین خصوصیت اسلام از فی مابین برداشتن میانجی گری میان آفریدگار و بشر و مستحکم کردن تفاوت در میان پروردگار و فرستاده میباشد.[63]
ممیزة دیگر اسلام وجود «معرفت» در فرهنگ و تمدن اسلامی می باشد. چنانچه ما اسلام را با مسیحیت و یهودیت مقایسه کنیم، می بینیم آن توکل و تأکیدی که در اسلام بر معرفت، درنگ و آشنایی وجود داراست در مسیحیت، یهودیت و بقیه ادیان وجود ندارد. در اسلام، گواهی و مبنا دعوت، معرفت میباشد. در صورتیکه توجه کنیم، میبینیم که پیام این آیین از روز اولیه در پوسته یک کتاب آورده شده که اولی آیة آن، با «بخوان» آغاز گشته میباشد. این همگی سفارش و تأکیدی که در اسلام و قرآن به تامل و تدبر و دانش و ادله و استدلال میشود یک کدام از امتیازات و مختصات اسلام میباشد.
این معنی، تأثیر خویش را بر فرهنگ وتمدن اسلامی نیز گذارده میباشد. در صورتیکه می بینیم که اسلام این اندازه در منفعتمندی از دستاوردهای دیگر افراد برنده بوده و با گشادهرویی و سخاوت با بقیه افراد خلق کرده، ناشی از «معرفت» بوده میباشد. در فقاهتی که شالوده آن «معرفت» باشد و این دستور هیچگاه مردود شناخته نشود، طبعاً هر دستاوردی که از مال معرفت باشد برای پیروانش عزیز خواهد بود. البته با دقت به مرکزیت و سلطة «توحید» در اسلام، تساهل و مدارای مسلمانها سبب نمیشود که در فرهنگ وتمدنها، ادیان و اقوام دیگر محو شدند؛ چون توحید میزان دریافت و اقتباس دستاوردها و مواریث دیگر افراد بوده میباشد. لذا هر وقت چیزی با واقعیت توحید تصادم میکرد، مسلمانها آن را کنار میگذاشتند. میبینیم که مسلمانها فلسفة ارسطو، دانش اسکندریه، و دانش و ریاضی ها یونانی را فرا گرفتند؛ ولی اساطیر یونانی را به فرهنگ و تمدن اسلامی وارد نکردند؛ در حالی کهاین علم ها نیز در دسترس مسلمان ها بودند.[64]
ممیزة دیگر تمدن اسلامی این میباشد که اسلام آئین «میانه روی» میباشد؛ یعنی شرعی میباشد بدور از هرگونه افراط و تفریط که هر چیزی مکان سزاوار و مطلوب خویش را داراست و لذا، تمدن اسلامی آرمدهندة نظم و میانه روی نظام خلقت میباشد که در آن هر ذرهای مقام خویش را دارااست.[65]
به همین برهان در اسلام بین جهان و عقبی و زندگی و معاد تعادل و توازن برقرار گردیدهاست. عالم و عقبی به هم متعلق و مایحتاج و ملزوم یکدیگرند و هر دو به یک اندازه اصلی میباشند. به عبارت دیگر بهروزی اخروی، نیازمند رخنه جهان و نفی و تغییر و تحول منظورهای مادی وجود ندارد. اسلام هم به فقید داخل اعتنا نموده است و هم به دور و اطراف خارج؛ یعنی مغایر ادیان شرق به دور که بیشتر رهروان خویش را به رمز در یقه بردن و تصفیه و تهذیب نفس را وجهة کوشش خویش قرار دادن، دعوت میکردند؛ اسلام هر دو جهت را نظر نموده است؛ هم به فقیه داخل، تصفیة درون و ایمان و تقوی اعتنا نموده است و هم به تصرف در دور و اطراف خارج و تأسیس حکومت؛ یعنی اصلاح کارها رفتار و تصدی کارها اجتماعی.

مسجد غدیر باباعلی ارشاد مشهد بهعنوان پایگاه فرهنگی در برابر تهاجم فرهنگی